آداب صحبت و معاشرت

مقدمه

اين پنجمين كتاب از بخش مربوط به عادات از (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) است .

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداوندى را سزاست كه بندگان برگزيده اش را از الطاف خاص خويش ‍ برخوردار و در دلهايشان الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او دست برادرى به هم دادند؛ و حسد و كينه را از دلهاى ايشان زدود. پس در دنيا دوستان و همدم و در آخرت همراه و صميمى شدند.

درود بر محمّد مصطفى و آل و اصحابش كه از او پيروى كردند و در گفتار و رفتار و عدالت و احسان دنباله رو او بودند.

ادامه نوشته

آداب غذا خوردن

مقدمه

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس ويژه خداوندى است كه مخلوقات را به بهترين صورت تدبير فرمود و زمين و آسمانها را آفريد، و آب گوارار از عصاره بخارات نازل كرد و بدان وسيله دانه ها و گياهان را به وجود آورد، و روزيها و خوردنيها را مقدر و به وسيله خوردنيها قواى جانداران را حفظ كرد و با اطعام بندگان پاكيزه به طاعات و اعمال شايسته آنان كمك كرد.

ادامه نوشته

آداب سفر

مقدمه

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداى را كه چشمان دوستان خود را با حكمتها و عبرتها بازگشود و همتهاى ايشان را براى مشاهده عجايب صنعش در سر و حضر خالص ‍ گردانيد، پس آنان به مجارى قدر راضى گشتند در حالى كه دلهاى آنان از توجه به آنچه چشم از ديدنش لذت مى برد، پاك و منزه گرديد مگر بر سبيل عبرت گرفتن به وسيله آنچه در ديدگاه ها و مسيرهاى فكرى ، يافت مى شود، به طورى كه در برابر ايشان خشكى و دريا، دشت هموار و گذرگاه ناهموار و روستا و شهر يكسان گرديد، و درود بر محمّد صلى اللّه عليه و اله سرور آدميان و آل و اصحابش كه در اخلاق و رفتار پيروان او بودند

ادامه نوشته

حقوق پدر و مادر و فرزند

غزالى گويد :

مخفى نماند كه هرگاه حق خويشاوندى و فاميلى مورد تاءكيد باشد پس نزديكترين و مرتبطترين خويشاوندى از طريق ولادت است كه اين حق در آن مورد تاءكيد بيشتر قرار گرفته و مضاعف مى شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( هيچ فرزندى حق پدرش را نمى تواند ادا كند تا او را ببيند كه برده است ، پس او را بخرد و آزاد كند.))

ادامه نوشته

امر به معروف و نهی از منکر

مقدمه

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداوندى را كه هيچ كتابى را نتوان گشود جز به ستايش او و نعمتها را نتوان طلبيد مگر به وسيله كرم ، بزرگوارى و بخشندگى وى .

درود بر سرور پيامبران حضرت محمّد صلى اللّه عليه و اله فرستاده و بنده خدا و بعد از او بر خاندان پاك و پاكيزه اش باد.

ادامه نوشته

ازدواج

غزالى گويد :

۳ - زيبايى كه خود مطلوب و قابل توجه است ، زيرا كه بدان وسيله مرد از گرايش به ديگران محفوظ مى ماند، چه آن كه بيشتر اوقات مرد به زن بدريخت بسنده نمى كند، چگونه اكتفا كند در صورتى كنه غالبا خوشخويى با زيبايى همراه است . اما آنچه ما درباره ديندارى تاءكيد كرديم و گفتيم كه با زن نبايد براى زيبايى اش ازدواج كرد، مانع از رعايت زيبايى نيست ، بلكه آن مطلب منع از ازدواجى است

ادامه نوشته

آداب کسب و کار

غزالى گويد :

(( سوم ، آن كه بازار دنيا او را از بازار آخرت باز ندارد؛ بازارهاى آخرت همان مسجدهايند. خداى تعالى فرموده است : (( رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر اللّه ؛ ))  و نيز فرموده است : (( فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيها اسمه ...))

ادامه نوشته

تاثير بينش صحيح بر رفتار انسان

اشاره

جهان‏بينى و نوع تلقى انسان از زندگى و هستى، به زندگى انسان جهت مى‏دهد و موجب مى‏شود انسان نوع خاصى از رفتار فردى و اجتماعى را برگزيند.اگر جهان‏بينى بر پايه بينشى صحيح استوار باشد، رفتارهاى انسان شكل و جهت درستى به خود مى‏گيرد. اما اگر انسان تلقى درستى از عالم هستى نداشته باشد و يا به صورت مشكوك و ترديدآميز به جهان هستى بنگرد، خواه ناخواه، بر اعمال و رفتارش تاثير نامطلوب خواهد گذاشت، كه حداقل اثر آن، سستى در انجام وظايف و تكاليف است. انسان براى فهم يك سلسله مفاهيم و حل مسائلى كه براى او سؤال برانگيز است

ادامه نوشته

فقه و اخلاق

اشاره

هدف اين نوشتار بررسى رابطه فقه و اخلاق است و از آنجا كه مباحث‏گوناگونى در اين راستا مطرحند تلاش شده است تا مقايسه‏اى بين فقه و اخلاق‏داشته و مبادى تصورى و تصديقى هر يك از آن دو را برشمرده و از اين طريق‏چگونگى رابطه بين دو علم فقه و اخلاق را به نحو اجمال تبيين كند.

بنابراين براى بررسى اين موضوع، در نوشتار حاضر نخست‏برآن است تاكليات هر يك از دو عنوان را بيان نموده، سپس به مقايسه گزاره‏هاى فقهى واخلاقى از جهت ماهيت، اخبار، انشاء و منشاء الزام بپردازد و در خاتمه نگاهى‏گذرا به شباهت‏ها و تفاوت‏هاى اين دو علم خواهد داشت

ادامه نوشته

علمو بنياد اخلاق

يكى از پديده‏هايى كه در انديشه اروپايى معاصر و، به تبع آن، انديشه عربى جلب توجه مى‏كند، اهتمام فزاينده به مساله اخلاق و ارزشهاست. از دو دهه پيش از اين، فيلسوفان و انديشه‏گران و دانشمندان و پاره‏اى از سياستمداران در پى آن بوده‏اند كه سويه‏هاى اخلاقى و ارزشى همه آنچه را كه در گستره

ادامه نوشته

در فلسفه اخلاق

يكى از مفاهيم مهم در اخلاق و فلسفه‏اخلاق، مفهوم سعادت است. واژه سعادت كه‏در زبان انگليسى با و در لاتين با eudaimonia به آن اشاره مى‏شود از ديربازنقشى اساسى در اخلاق و فلسفه اخلاق داشته‏است مكاتب مختلف يونان باستان هر يك‏بگونه‏اى خاص اين مفهوم را در نظام اخلاقى‏خود جاى داده و كاركردى ويژه براى آن در نظرگرفته‏اند. در نظام اخلاقى اسلام نيز مفهوم‏سعادت‏مفهومى‏كليدى ومحورى‏است‏كه‏هرچندتشابهات بسيارى با ديگر مفاهيم اين واژه درنظريه‏هاى اخلاقى گذشته
ادامه نوشته

خودسازى, نخستين گام اصلاحات

خويشتن بان و مالك بر نفس خويش

امام على(ع) اداره و اصلاح جامعه را بركسانى كه ضد ارزشها در درون جانشان راه يافته و نتوانسته اند خود را به والايى و كمال معنوى برسانند, ناروا مى داند.

در اين باره از اين آيه شريفه الهام مى گيرد:

(تلك الدّار الآخرة نجعلها للّذين لايريدون علوّاً فى الأرض و لافساداً والعاقبة للمتقين.)

سراى آن جهان از آن كسانى است كه برترى نمى جويند و راه تبه كارى نمى پويند و پايان كار ويژه پرهيزگاران است.

ادامه نوشته

تعريف علم اخلاق

تعريف علم اخلاق ‏

خلاصه سخن‏

.۱ اخلاق از علوم اجتماعى و انسانى است و از چگونه بودن و چگونه زيستن انسان سخن مى‏گويد و بر تعديل غرائز و تصحيح رفتار آدمى، پا مى‏فشرد .

.۲ تفاوت آنچه در تعريف علم اخلاق علمأ اسلامى ذكر كرده‏اند، با آنچه در منابع غربى آمده، در اين است كه دانشمندان اسلامى، بيشتر به تعديل غرائز و تهذيب نفس و خويها توجه دارند و دانشمندان غربى، بيشتر، به رفتار آدمى نظر دارند كه برخاسته از خويهاى اوست.

.۳ بحثهاى نظرى در اخلاق اسلامى، مورد بى مهرى قرار گرفته و آنچه مطرح بوده ديدگاه دانشمندان يونان است كه امروز اشكالهاى فراوانى بر آن وارد شده است.

.۴ علم اخلاق، فقه و روان‏شناسى مشتركاتى دارند، ولى يكسان نيستند. هر يك سمت و سوى خاص خود را دارد.

.۵ نياز حوزه به علم اخلاق، امرى انكارناپذير است. حوزويان در راه تحقق رسالتى كه در اصلاح جامعه به عهده دارند، ناچار از ارائه اخلاق علمى و روشى مؤثر در تصحيح رفتار انسانهايند.

.۶ بى توجهى به علم اخلاق، انگيزه‏هاى فراوانى دارد، از جمله بسيارى از اصحاب حوزه، بر اين پندارند كه اخلاق، يكسرى پند و اندرز هايى است كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده و نيازى به بررسى علمى نيست.

.۷ توجه علماى وارسته به تهذيب نفس به حوزه امرى مسلم و غير قابل انكار است، اما روشى كه آنان در حوزه به كار مى‏بردند عموميت ندارد.

.۸ با توجه به اين كه چهار چوب خاصى براى علم اخلاق اسلامى به ما ارائه نشده و با توجه به رسالتى كه حوزويان دارند، لازم است با استفاده از قرآن و حديث و ديدگاههاى عالمان وارسته و بهره ورى از مطالعات روان‏شناسى و جامعه‏شناسى در پى ريزى اخلاق نظرى و عملى تلاش كرد و مردم را به اخلاق اسلامى آراست و خويها و رفتارهاى ناپسند را از جامعه زدود.

جایگاه مهدویت در رسانه های ما کجاست؟

 

به هر دلیل و حکمت عادت کرده‌ایم که سهم امام را تنها از خمس اموال منقول و غیرمنقول محاسبه کنیم، در حالی که با صد تدبیر و حیله هم از ادای آن حدّاقل می‌گریزیم، در حالی که در نزد آبرو، اعتبار، قلم، وقت ما و برنامه‌های رسانه‌ای رسمی و غیررسمی ما سهم بزرگی از حقّ امام باقی است که الزاماً باید پرداخته شود.

امروز هم طبق معمول و سابقة قریب به دویست برنامة رادیویی که طیّ آنها همواره از دشمنان اسلام، شیعه و ایران و عملکرد آنها گفته‌ام و آخرین خبرها و حوادث جاری را با رویکرد مهدوی تحلیل کرده‌ام، در پی کشف خبری و روایتی بودم؛

گویا عادت کرده‌ایم هر کجا کم آوردیم، از سهم این برنامه‌های کوتاه که یک میلیونیوم ساعت از جمع کلّیة برنامه‌های فرهنگی رسانه‌های رسمی و غیررسمی هم نمی‌شود، کم کنیم.

این عمل از دو حال خارج نیست، یا شأن موضوع و مطلب (مهدویّت) را اسفل و کم اهمّیت‌تر از سایر موضوعات، همچون تاسوعا و عید نوروز و... فرض کرده‌ایم یا آنکه مجموع ایّام و آنات و حوادث و رخدادهای ماضی و مستقبل را منفک و مستقل از آنچه که در دایرة گفت‌وگوهای ولایی مهدوی قابل شناسایی است، فرض کرده‌ایم. وگرنه دلیل روشن و قابل دفاعی برای این کم گذاشتن‌ها نمی‌شناسم.

از همین جا بود که خواستم خودم و دوستانم را متذکّر این معنی شوم و از زبان حضرات معصومان(علیهم السلام) عرض کنم که:

«دنیا و هر چه در آن است، متعلّق به خدا، رسولش و ما اهل بیت است.»

این کلام حضرت اباعبدالله، امام صادق(علیه السلام) است که خلق مسلمان را متذکّر می‌شوند:

«هر که چیزی از مال دنیا به دست آورد، باید تقوا پیشه کند و حقّ خدا، رسول خدا و اهل بیت(علیهم السلام) را بدهد، مباد که مستوجب و مستحقّ بیزاری آنان شود.» (اصول کافی، کتاب حجّت، ج 2)

به هر دلیل و حکمت عادت کرده‌ایم که سهم امام را تنها از خمس اموال منقول و غیرمنقول محاسبه کنیم، در حالی که با صد تدبیر و حیله هم از ادای آن حدّاقل می‌گریزیم، در حالی که در نزد آبرو، اعتبار، قلم، وقت ما و برنامه‌های رسانه‌ای رسمی و غیررسمی ما سهم بزرگی از حقّ امام باقی است که الزاماً باید پرداخته شود.

امام علی علیه السلام خطاب به «رمیله» فرمودند: هیچ مۆمنی بیمار نمی‌شود، مگر اینکه ما هم به خاطر او بیمار می‌شویم و هیچ مۆمنی غمگین نمی‌شود، مگر اینکه ما هم در غم او غمگین می‌شویم و هیچ دعایی نمی‌کند، مگر آنکه ما به دعای او آمین می‌گوییم و سکوت نمی‌کند، مگر آنکه ما برایش دعا می‌کنیم

مگر نخوانده و نشنیده‌ایم این فراز دعای «عدیله» را که می‌فرماید:

امام، آن کسی است که «بِبقائِهِ بَقیتُ الدُّنیا، بِیمنِه رزق الوری، و بوجودِهِ ثَبتّتِ الأرضِ و السَماء» به حضور اوست که دنیا باقی است و به وجود او و برکت اوست که رزق و روزیِ آفریده‌ها می‌رسد و به وجود اوست که زمین و آسمان ثابت مانده است.

به قول شاعری:

می‌تراود از تو بوی زندگی هست لبریزت سبوی زندگی

روح آبیِ تو سرشار خدا خندة زیبا به روی زندگی

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

«ما اهل بیت(علیهم السلام) آن نعمتی هستیم که خدا به سبب ما بندگان را نعمت داده است و این نعمتی است که منقطع نمی‌شود و خداوند از حقّ این نعمتی که به ایشان ارزانی داشته، سۆال خواهد کرد.» (نورالثّقلین، ج 5، ص 663)

هر آنچه که خیر و برکت و توفیق و روزی است از مسیر امام، به واسطة امام و به اذن امام عصر(عج) به ما رسیده است. صاحب نعمتی که می‌بایست در صدر و ذیل تمامی سخنان، برنامه‌ها، بزرگداشت‌ها، اعیاد و ایّام از ایشان یاد شود و به واسطه‌اش خداوند را شکر گوییم. مباد که ناسپاسی نعمت را بدل به نقمت کنیم در حالی که مهربان‌ترین مهربان عالم است.

امام علی

امام علی(علیه السلام) خطاب به «رمیله» فرمودند:

«هیچ مۆمنی بیمار نمی‌شود، مگر اینکه ما هم به خاطر او بیمار می‌شویم و هیچ مۆمنی غمگین نمی‌شود، مگر اینکه ما هم در غم او غمگین می‌شویم و هیچ دعایی نمی‌کند، مگر آنکه ما به دعای او آمین می‌گوییم و سکوت نمی‌کند، مگر آنکه ما برایش دعا می‌کنیم.» (بحارالأنوار، ج 26، باب 9، ص 140)

در تندباد حوادث و فتنه‌های آخرالزّمانی که هر دم رو به فزونی است و در میان حملات جنود ابلیسی که از فراز و فرودمان هر لحظه چون طوفان حمله می‌آورند، چه کسی است که پناه امن و حصن حصین باشد؟ گویا خود را ایمن شناخته‌ایم یا پناهگاهی امن‌تر یافته‌ایم وگرنه چرا چنین؟

خداوندا! شیعیان ما از پرتو انوار ما خلق شده‌اند و از زیادی گِل ما سرشته گردیده‌اند، آنها گناهان زیادی به اتّکای محبّت ما و ولایت ما مرتکب شده‌اند، اگر گناهان آنها در ارتباط با توست، از آنها درگذر که ما نسبت به حقّ خود اظهار رضایت کرده‌ایم و آنچه از گناهان در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بین آنها اصلاح کن و از خمس که حقّ من است به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش نجات بده و با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما

این سخن جز آن است که امروزه روز، تنها با رویکرد مهدوی می‌توان به تفسیر و رمزگشایی از همة حوادث و رخدادهای سیاسی، طبیعی، اجتماعی و حتّی فرهنگی در سطح کلان و خرد پرداخت.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«مهدی از همة شما بیشتر مردمان را پناه می‌دهد و از همة شما علمش افزون‌تر است و از همه رحمت و لطفش فراگیرتر.»

اگر چنین نبود، در آن سحرگاه و در سرداب مقدّس این مناجات، چنان که «سیّد بن طاووس» نقل کرده است، از ایشان شنیده نمی‌شد:

«خداوندا! شیعیان ما از پرتو انوار ما خلق شده‌اند و از زیادی گِل ما سرشته گردیده‌اند، آنها گناهان زیادی به اتّکای محبّت ما و ولایت ما مرتکب شده‌اند، اگر گناهان آنها در ارتباط با توست، از آنها درگذر که ما نسبت به حقّ خود اظهار رضایت کرده‌ایم و آنچه از گناهان در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بین آنها اصلاح کن و از خمس که حقّ من است به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش نجات بده و با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.»

هیهات! به ندانستیم که به قول امام حسن عسکری(علیه السلام)، یتیم‌تر از این یتیم آن کسی است که از امامش دور افتاده و قادر نیست او را بیابد و نمی‌داند احکام دینش را چه سازد و از کجا حاصل کند.

خودم و شما را متذکّر این همه غفلت می‌شوم و دعوت می‌کنم به ادای حقّ امام و تجدید عهد با امام، چنان که در نامه‌ای به «شیخ مفید(ره)» فرمودند:

«اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد، به عهدی که با ما داشتند وفا می‌کردند، همانا فیض دیدار ما از آنان سلب نمی‌شد.» والسّلام

پيوند اخلاق ودين

اخلاق و نيز پيوند آن با دين موضوعى است كه در پايانه سده بيستم دوباره پرونده آن گشوده شده و توجه صاحب‏نظران را از نو برانگيخته است. نقدونظر از آنجا كه به قدر گنجايى مجال، مى‏كوشد به زنده‏ترين و تازه‏ترين پديده‏ها و مشكلات معرفتى جهان امروز روى كند پرسش‏هايى را در اين زمينه طرح كرد و خوان سخن را گسترد و چند تن از عالمان حوزه را به پاسخگويى فراخواند. اجابت‏گران اين دعوت، با دريغ بسيار، اندك بودند تا آنجا كه تنها پاسخ يكى از آنها به دست ما رسيد. آنچه در پى مى‏آيد پاسخ جناب آقاى على عابدى شاهرودى از استادان حوزه و نيز جناب آقاى محمد لگنهاوزن استاد دانشگاه است.

ادامه نوشته

اقتراح دين و اخلاق

اگر در پاسخ سؤال سقراط شق ديگر را انتخاب كنيم وبگوييم: «چون خداوند به آن كار امر كرده خوب است‏»، فورااين سؤال پديد مى‏آيد كه چرا اگر خداوند به كارى امر كند آن‏كار خوب است. چه‏چيزى به اصول اخلاقى نشئت‏يافته ازخداوند (امر الهى يا اراده الهى يا فعل الهى) اعتبار و حجيت‏مى‏دهد؟ چرا بايد از آنچه مورد امر خدا يا اراده الهى قرارگرفته تبعيت كرد؟ در اينجا دينداران به اين پاسخ مى‏رسند
ادامه نوشته

واقع‏گرايى اخلاقى شك‏گرايى اخلاقى

الف. واقع‏گرايى اخلاقى، (Moral Realism)

واقع‏گرايى اخلاقى مدعى است كه حقايق اخلاقى و به تبع آن، اوصافى نظير خوب، بد، درست، نادرست، فضيلت و رذيلت، كه به حقايق يا اوصاف غيراخلاقى تحويل‏پذير نيستند، در عالم وجود دارد.بر اساس اين نظريه، اين حقايق و اوصاف از آگاهى ما، از حالتى كه در آن حالت مى‏انديشيم و صحبت مى‏كنيم، از باورها و گرايش‏هاى ما و از احساسات و اميال ما مستقل‏اند.اوصاف اخلاقى مى‏توانند از طريق اشخاص، اعمال، نهادها و مانند اين‏ها تحقق يابند; تمثل و تحقق اين اوصاف، حقايق اخلاقى هستند كه تطابق با آن‏ها سبب صدق احكام اخلاقى مى‏شود.«ضد واقع‏گرايى كمال يافته‏» نيازى به انكار تمام اين مطالب

ادامه نوشته

واقع‏گرايى اخلاقى شك‏گرايى اخلاقى

واقع‏گرايى اخلاقى شك‏گرايى اخلاقى

الف. واقع‏گرايى اخلاقى، Moral Realism)

واقع‏گرايى اخلاقى مدعى است كه حقايق اخلاقى و به تبع آن، اوصافى نظير خوب، بد، درست، نادرست، فضيلت و رذيلت، كه به حقايق يا اوصاف غيراخلاقى تحويل‏پذير نيستند، در عالم وجود دارد.بر اساس اين نظريه، اين حقايق و اوصاف از آگاهى ما، از حالتى كه در آن حالت مى‏انديشيم و صحبت مى‏كنيم، از باورها و گرايش‏هاى ما و از احساسات و اميال ما مستقل‏اند.اوصاف اخلاقى مى‏توانند از طريق اشخاص، اعمال، نهادها و مانند اين‏ها تحقق يابند; تمثل و تحقق اين اوصاف، حقايق اخلاقى هستند كه تطابق

ادامه نوشته

وجدان اخلاقى

‏در نهاد هر انسان نيروئى وجود دارد كه دانشمندان جديد به آن‏«وجدان اخلاقى‏» نام نهاده‏اند.

اين نيرو به انسانها تكليف، الهام مى‏كند يعنى از درون به انسانها فرمان مى‏دهدكه چنين كارى را مثلا بكن و چنان كار را انجام نده و آن را يكى از معيارهاى‏اخلاقى بودن افعال انسانها دانسته‏اند.

در اين معيار اخلاقى يعنى وجدان اخلاقى مسائل متعددى مطرح مى‏گردد:

۱ - وجدان اخلاقى چگونه معيارى است و جنبه‏هاى مختلف آن كدام است؟

ادامه نوشته

قناعت

پيش‏تر گفتيم كه مال و تلاش براى تحصيل آن به خودى خود مذموم و يا ممدوح نيست، بلكه نحوه بهره بردارى از مال و راه كسب آن قابل نكوهش يا ستودن است از لحاظ اخلاقى روشن است كه صرف مال در مسير عمل صالح و جلب رضايت پروردگار ستوده است و كسب مال بدون اشتغال قلب و ابتلاء به حرص و آزمندى، ارزش اخلاقى مثبت دارد. حكم اخلاقى مربوط به بهره‏بردارى كسب و گردآورى مالى نيز همين است ولى از لحاظ تربيتى اين پرسش باقى است كه آيا انسان‏ها نوعا در برابر خطرات مال اندوزى مقاوم هستند؟

ادامه نوشته

روابط عام اجتماعى

روابط انسان با ديگران محدود به روابط خانوادگى، خويشاوندى، آموزشى، همسايگى و مانند آنها نيست. انسان با ديگران روابطى دارد كه در قالب هيچ يك اين عناوين جاى ندارد؛ يعنى وابسته به نهادها و نقش‏هاى اجتماعى نيست. در عين حال اصلاح اين روابط انسان را در حركت به سوى مقصد يارى مى‏دهد و فضاى جامعه را براى تكامل اعضاى آن مناسب مى‏سازد. از جمله اين رابطه‏ها، رابطه همسايگى است.

ادامه نوشته

رابطه انسان با محيط

مجموع روابط انسان را مى‏توان در سه گروه تقسيم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محيط، مقصود از محيط را توضيح داديم و بيان كرديم كه محيط همه پيرامون انسان را در بر مى‏گيرد. پيرامون ما را محيط انسانى و محيط طبيعى فرا گرفته است. محيط انسانى مركب از انسان‏ها، جامعه انسانى، و محيط شهرى و مصنوعات بشرى است. در بحث‏هاى آينده مى‏كوشيم انواع مناسبات انسان با محيط انسانى رابشناسيم وسپس حكم اخلاقى افعال اختيارى انسان راكه درضمن اين مناسبات انجام مى‏گيرد معلوم نماييم

ادامه نوشته

احساس كهترى و پيامدهاى آن

عوامل ايجادكننده احساس كهترى

الف - معلوليت‏هاى جسمى

احساس كهترى ممكن است‏به دليل نقص بدنى و نارسايى جسمى باشد.يك نقص عضوى موجب مى‏شود كه فرد خود را ناقص‏تر از ديگران يافته، احساس كمبود كند.همان‏گونه كه عشق به كمال در آدمى فطرى است تنفر از نقص نيز فطرى به شمار مى‏آيد.از همين رو، عيب و نقص مورد تنفر فطرت است.شخص وقتى خود را ناقص مى‏يابد، دچار احساس تنفر از خود مى‏شود، به گونه‏اى كه خود را نمى‏پذيرد و باور نمى‏كند

ادامه نوشته

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است. اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد. او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا: در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل، با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ ميخكخداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .

جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

پرده‌ي چهارم؛ راحيل: قرار عاشقيفرشته

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

پرده‌ي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين

حلقهسالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا مي‌آمد مرا موج تشويش و اندوه مي‌برد. هميشه با خود مي‌گفتم چه مي‌شد كه علي به خواستگاري من مي‌آمد؟ با خودم مي‌گفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.

گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر مي‌كردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بي اختيار خنده‌ام مي‌گرفت. من كه در زندگي‌ام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو مي‌جستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.

راستي چقدر من و تو به هم مي‌آييم!

پرده‌ي هفتم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

پرده‌ي هشتم؛ من: خوشه‌هاي پند

من وارد صحنه مي‌شوم. چراغها روشن مي‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه مي‌ايستم و شروع مي‌كنم:بركت

سلام

به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك مي‌گويم.

سوالي از شما مي‌پرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باخته‌ي من و تو را نقش مي‌زند؟

چند دقيقه‌اي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟

من از خودم شروع مي‌كنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:

1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها مي‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتيجه‌ي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشه‌ي كه شيره ‌مي خورد و در دامان كه پرورده مي‌شود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمه‌ي گم شده‌ايم. بايد حواسمان باشد كه به كه مي‌چسبيم!

شما چه درسهايي گرفتيد؟

آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به مميمنت اين خجسته پيوند است!

كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا

شهادت حضرت امام محمدتقی جواد الائمه علیه السلام

امام جوان! درود بر لحظه های شفافی که با تو خواهند بود و مسیری که از عطر کلمات مقدست سرمست می شود؛ از 195 تا 220 هجری قمری!

درود بر دانایی متجلی در بزرگ و کوچک اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله .

سلام بر این نور واحد که بی تغییر، در کالبد دوازده پیکر مطهر جاری شد!

تکلم کن تا تاریخ، دوباره از شگفتی، مات بماند.

- چگونه کودکی هشت ساله، این چنین تمام ذرات را متبرک می کند و تمام تفسیر کتاب آسمانی در قلب او متلاطم است؟

تکلم کن، تا یحیی بن ذکریا متولد شود؛ با شباهتی بی همتا با جوادالائمه علیه السلام ؛

«یَا یَحیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّةٍ و آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیاً».

دشمنی با آفتاب

کجا شکسته اند قامت رعنای نهال روشنایی را؟

این بار، بغداد چه دشمنی با آفتاب ولایت داشت که غروب را با انگشتان پلید ام فضل که از اندیشه آلوده معتصم تغذیه می کردند، در برابر خورشید کشید؟!

دانه های سمی انگور رازقی، تمام زندگی ات را به آتش می کشند ام فضل!

اندوه بی نهایت تو را پایانی نیست و این جنایت، راه برگشتی به نام پشیمانی ندارد؛ مگر نشنیدی چه فرمود:

ما بُکائکِ؟

«وَاللّهِ لَیَضرِبَنَّکِ اللّهُ بِفَقرٍ لاینجَبر و...».

عزم پرواز

به باغ بی نشاطشان نخواهم رفت و از انگورهای رازقی نخواهم چید.

آه باران، ای بخشایش مهربان! تو برای درمان تشنگی ما آمده بودی و زمین این چنین تو را زخمی و دردآلود، در تن سیاه خود پنهان کرد.

غمی از این وسیع تر که این گونه کوتاه می مانی و خاموش می شوی؟!

ای جواب معماهای حل نشده! برگرد و گره های کور را با دستان نورانی ات باز کن. عزم پرواز داری؟

پرنده دلتنگ! تا بال بگشایی، زمین در قفس نادانی اش غرق می شود. اما برو؛ اینجا هر چه چراغ را می شکنند و هر چه شمع را خاموش می کنند و نغمه های آزادگی را سنگ می زنند.

روحت چه مشتاق، عروج می کند و

«غمی چو کوه به جانم فرود می آمد غمی که آتش آن مغز استخوان می خورد».

غریب، حتی در خانه

سید محمود طاهری

هیچ غروبی به غمرنگی غروب وجود مردان خدا نیست؛ آن گاه که سر آسوده بر روی خاک می گذارند و شام تیره ای برای آدمیان، می سازند.

هنوز زمین، جان نگرفته باید بی تابی کند و غروب خون رنگ خورشید را به نظاره پردازد. ای حجت نهم! افسوس که روزگار، تنها بیست و پنج سال با تو سر سازگاری داشت و بیست و پنج بهار از عمر تو را برتابید. تقدیر آن بود که حتی در خانه ات نیز غریب باشی و با هم دستی «ام الفضل»ـ همسرت ـ زهر بنوشی و مسموم شوی.

ولی نه آن غربت دردناکی که برایت درست کرده اند و نه آن زهری که به تو داده اند، هیچ کدام نتوانست، امتداد خط سبز تو را که بر صحیفه هستی کشیده ای، پاک کنند. گرچه زمین، حوصله بزرگی تو را نداشت و ظرف روزگار، گنجایش حضور دریا گونه ات را؛ سربردار و ببین عاشقان پاک باخته ات را که دل هاشان، تنها با رسیدن به دریا، آرام می گیرد. کدام جان است که تو را بشناسد و اینک در هوای کاظمین تو نسوزد؟!

از مروه دل تا صفای کاظمین

امام جواد آن شه ملک جود که بُد عالم علم غیب و شهود
دلش منبع فیض پروردگار جلال و کمال از رخش آشکار
ز تقوا تقی بود آن نور پاک ز بخشش جواد آن مه تابناک

صابر کرمانی

چه اضطرابی دامن زمین را فرا می گیرد، آن گاه که دلش مزار امامی می شود. گویی در آن هنگام، دست و پایش می لرزد! زمین از اینکه باید گوهری را در میان بگیرد، بسیار ناخشنود است. اکنون زمین چه شرمسار است که تنها بیست و پنج بهار، او را مهمان خوانش دیده بود؛ او که جواد بود و جود، قطره ای از پیشانی بلندش؛ تقی بود و پرهیزکاری، سطری از صحیفه وجودش.

او که در همان خردسالی امام شد و در نوجوانی، رهگشای گره های فکری. که بی درنگ، دشوارترین پرسش را پاسخ می گفت و خبر از اتصال خویش به دریای علم الهی می داد.

برای هروله از «مروه» دلت تا «صفای» کاظمین، راهی نیست. در این حج ولایت و عشق همیشه در «سعی» باش؛ که بی «سعی» نمی توان به «صفای» جمال معصوم علیهم السلام رسید.

سلام بر جوادالائمه علیه السلام

تنها «بیست و پنج» سال بود که نسیم «هل اتی» می وزید و نهرهایی که از سرچشمه «طه»سیراب می شود، جاری بود. و چه زود، این نسیم از وزیدن افتاد و این عطر دل نواز، دامن برچید! اما، نه... چشم دلت را باز کن و ببین! هنوز آن نسیم در حال وزیدن است و این شمیم روح بخش به مشام می رسد.

سلام بر تو ای جوادالائمه علیه السلام و بر آن بارگاه خدایی ات که تا دامنه قیامت، چشم نواز همه از ره رسیدگانِ خسته خواهد بود!

راه رسيدن به قرب الهى

اشاره

در نهاد انسان، نوعى ميل فطرى، به سوى كمال مطلق و تقرب‏به ذات مقدس الهى، وجود دارد كه مى‏توانيم آن را تمايل فطرى به‏عرفان يا "حس مذهبى" بناميم و هدف انبيا و پيشوايان دينى اين‏بوده‏است كه مقدمات وصول به اين مقصد را براى انسان فراهم كرده واو را هرچه بيشتر، به اين هدف، نزديك كنند.

ادامه نوشته

دعا و چگونگى آن

قرآن در مورد ويژگى ممتاز بندگان برجسته خدا چنين مى‏فرمايد:

«و الذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماما» (۱)

يكى از ويژگيهاى بندگان خاص خداوند رحمان اين است كه آنها در نيايش خود با خدا چنين عرض مى‏كنند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرار ده و ما را براى پرهيزكاران پيشواگردان

ادامه نوشته

توبه و جايگاه بلند آن درعرفان(۲)

اشاره

گذشت كه: توبه در عرفان، جايگاهى بلند و ارزشى والا دارد و براى‏اينكه سالك به حق واصل شود بايد مقاماتى را طى كند كه نخستين‏آنها توبه است.

سخنان چهره‏هاى برجسته عرفان اسلامى در تعريف حقيقت‏توبه نقل شد و اينك قسمت دوم آن مقال را پى مى‏گيريم

حقيقت توبه

حقيقت توبه چيست؟ آنچه تحت اين عنوان نخستين گام سالك‏راه حق است ماهيتش از چه قرار است؟

ادامه نوشته

صفات و ويژگيهاى مشاور در اسلام

ارزش و اهميت والاى اصل مشورت و مشاوره از ديدگاه اسلام، اهميت ويژگيهاى شوراى مشاوره و مشاورين را در اسلام آشكار مى‏سازد، مشاور در حقيقت ركن اصلى نيل به حقائق و واقعيات و جلوگيرى از خطا واشتباه و تثبيت محور حركت انسانها به سوى نيازمندى‏هاى فردى واجتماعى و معنوى به شمار مى‏رود.

ادامه نوشته

زهد از ديد اسلامدرآثاراستاد مطهرى(ره)

اشاره

زهد، از جمله ارزش‏هاى متعالى مكتب اسلام است كه مورد توجه و تاكيد زيادائمه(عليهم السلام ) قرار گرفته است. بى‏شك، زهد و تقوا، دو عنصر مهم و قابل‏توجه‏اند كه مكمل و متمم هم‏اند. در معارف اسلامى، پس از مسئله‏ى تقوا، بر زهد،بيش از ساير معارف تكيه و سفارش شده است.

شك نيست كه «گرايش انسان به زهد، ريشه در آزاد منشى او دارد. انسان، بالفطره‏ميل به تصاحب و تملك و بهره‏مندى از اشيا دارد، ولى آن جا كه مى‏بيند اشيا به‏همان نسبت كه در بيرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعيف و زبون‏اش كرده ومملوك و برده‏ى خويش ساخته، در مقابل اين بردگى، طغيان مى‏كند و نام اين طغيان،زهد است‏». (۱) در اين مقال، ابتدا به «مفهوم زهد» نظر مى‏كنيم

ادامه نوشته

خدمت به مردم

انسان اجتماعى است و در جمع , استعددش شكوفا مى گردد.

انسان ها, همانند سنگ هايى نيستنداز يكديگر بى خبر و با هم بى ارتباط بلكه مانند حلقات يك زنجيره اند كه حيات و قوامشان در گرو پيوستگى و وابستگى است . به همين جهت , در فرهنگ بشرى , همواره , به اين مساله توجه گرديده و به تعبيرهاى گوناگون , جامعه انسانى به اين سو فراخوانده شده است .انديشه وران و مصلحان , با بيان و قلم , مردم را به تعاطف , تعاضد, همدلى و خدمت رسانى دعوت كرده و آن را از مقومات جامعه واجتماع برشمرده اند.اديان الهى , كه براساس ارزشهاى فطرى و واقعى استوارند, به اين امر عنايت كرده و نقش اساسى را درايجاد و تقويت اين روحيه داشته اند و پيامبران و آورندگان پيام الهى , در راس خدمتگزاران جوامع بشرى بوده اند.

ادامه نوشته

متكدى گرى آبستن آسيب هاى اجتماعى

دست طمع چو پيش كسان مى‏كنى دراز

پل بسته‏اى كه بگذرى از آبروى خويش

تكدى گرى، عوارض و مخاطرات زيادى دارد. بخشى از مطالعات مقطعى و روبنايى روى اين پديده، درباره مسائلى نظير درآمد، مسكن، فقر مادى، فقر فرهنگى، ناكامى اقتصادى، نابسامانى اجتماعى، و سرانجام، دستگيرى و بازپرورى سخن مى‏گويد. عده‏اى سعى كرده‏اند اين مشكلات و مخاطرات را تعديل كنند و در نتيجه، آن را به گردن فرد انداخته نشان دهند كه تكدى گرى امرى طبيعى و پذيرفتنى است

ادامه نوشته

امر به معروف و نهى از منكر

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداوندى را كه هيچ كتابى را نتوان گشود جز به ستايش او و نعمتها را نتوان طلبيد مگر به وسيله كرم ، بزرگوارى و بخشندگى وى .

درود بر سرور پيامبران حضرت محمّد صلى اللّه عليه و اله فرستاده و بنده خدا و بعد از او بر خاندان پاك و پاكيزه اش باد.

بارى ، امر به معروف و نهى از منكر بزرگترين محور دين و مساءله مهمى است كه براى آن ، خداوند تمام پيامبران را برانگيخت . چنانكه اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر بر چيده و از نظر عملى و علمى مهمل گذارده شده بود، نبوت بيهوده مى گشت و ديانت نابود مى شود، سستى و گمراهى و جهل و فساد همه را فرا مى گرفت ، كج انديشى فراگير مى شد و شهرها ويران و مردمان هلاك مى گشتند 

ادامه نوشته

اسراف و تبذير در قرآن و سنت

۱ - اسراف در مال

آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:

الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... (۱۴) از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.

ادامه نوشته

تواضع

 

در كتب اخلاق , هنگامى كه جايگاه صفات شايسته و ناپسند را بيان مى كنند, مى گويند: بله , تكبر و خودبرزگ بينى مذموم و ناپسنداست ,اما ذلت و خود را بى مقدارانگاشتن نيز, ناشايست و نكوهيده است . براين اساس ,انسان نبايد خويش را بزرگ بشمارد و توقع احترام و بزرگ شمردن خويش رااز ديگران داشته باشد و يا خود را حقير و بى مقدار سازد, بلكه بايد با مردم مهربان و فروتن باشد, حقوق آنان را پاس بدارد و از پذيرش حق دريغ نورزد و در عين حال ,شخصيت خود را نيز حفظ كند

ادامه نوشته

ضيافت و ميهمانى

 

مهمانى براى مردم مسلمان ايران در عيد نوروز اهميتى ويژه مى‏يابد. به اين منظور بر آن شديم تا در خصوص ضيافت و سفره‏دارى نظرى كوتاه به آداب اسلامى بيفكنيم.

سخاوت

سخاوت از صفات پسنديده‏اى است كه در فرهنگ اسلام ارزش بالايى دارد، امام جعفر صادق(ع) فرمود:

«السخاء من اخلاق الانبياء و هو عماد الايمان و لا يكون مؤمن الا سخيا»سخاوت از اخلاق پيامبران و ستون ايمان است و مؤمن نمى‏تواند سخى نباشد. مهماندارى و سفره انداختن يكى از جلوه‏هاى بزرگ سخاوت است، اين كار با ارزش آنجا مى‏تواند جلوه‏اى الهى داشته باشد كه حدود اسلامى آن رعايت‏شود.

فضيلت ضيافت

از پيامبر اسلام(ص) روايت‏شده است: «لا خير فيمن لا يضيف‏»در كسى كه ضيافت نمى‏كند، خيرى نيست.

حضرت ابراهيم خليل(ع) وقتى مى‏خواست غذايى تناول كند، يكى دو ميل راه مى‏رفت تا كسى را پيدا كند و با هم غذا بخورند، به همين جهت كنيه ابوالضيفان (پدر مهمانها) به او داده شد.

در قرآن كريم نيز داستان مهمانان حضرت ابراهيم(ع) را مى‏خوانيم: «هل اتيك حديث ضيف ابراهيم‏» كه پس از وارد شدن مهمانان و احوالپرسى با آنها، پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله چاقى را بريان كرد و براى آنان آورد.

از امام صادق(ع) روايت‏شده است كه:

«مهمانان وقتى بر ميزبان وارد مى‏شوند، روزى بسيارى با خود مى‏آورند و وقتى مى‏روند آمرزش الهى را به ميزبان مى‏دهند.»

تكلف، عامل بازدارنده

از جمله نكاتى كه در برخى از ضيافتها وجود دارد اين است كه ميزبان خود را به زحمت طاقت‏فرسايى مى‏اندازد. از رسول گرامى اسلام روايت‏شده است كه:

«خويش را براى مهمانى به تكلف و زحمت زياد نيندازيد چون اين امر موجب مى‏شود كه مهمان و مهمانى مورد دشمنى شما قرار گيرد و هر كس نسبت‏به مهمان بغض داشته باشد خداوند را مبغوض داشته است و هر كس خداوند را مبغوض بدارد، خداوند هم او را مورد غضب خويش قرار مى‏دهد.»

از اين‏روى پيامبر اكرم(ص) اهل تكلف نبود.

«و ما انا من المتكلفين‏» كما اينكه متكلفين را هم دوست ندارد.

آنچه بيان شد به معناى تنگ‏نظرى نيست كه خود صفتى مذموم است‏بلكه به اين معناست كه بايد به اندازه قدرت مالى پذيرايى كرد. حال اگر كسى توانايى داشت‏بايد بهتر از مهمانان پذيرايى كند و هر چه در اين زمينه مورد بهره‏بردارى درست واقع شود، اسراف نخواهد بود. در روايتى آمده است كه:

«اگر غذايى را به صد هزار درهم! تهيه كنى و از آن فقط يك مؤمن بخورد، اسراف نكرده‏اى!»مقصود اين است كه در صورت توانايى، پذيرايى خوب كردن، اسراف محسوب نمى‏شود.

وظايف ميزبان

۱ - دعوت به ضيافت

دعوت از مؤمنين براى ضيافت، سنتى ريشه‏دار، و سيره‏اى رايج نزد پيشوايان، بزرگان و عالمان ما است‏بنابراين سزاوار است ارزش اين سنت‏بيش از گذشته حفظ شود. مهم آن است كه دعوتها و ضيافتها به قشر و طبقه خاصى تعلق نداشته باشد و نيازمندان و انسانهاى پرهيزگار و شريف در ليست دعوتها وارد شوند زيرا رسول گرامى اسلام فرمودند: «لا تاكل الا طعام تقى و لا ياكل طعامك الا تقى‏»تنها، غذاى پرهيزكار را بخور و غذاى تو را تنها، پرهيزكار بايد بخورد.

۲ - پرهيز از فخرفروشى

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «من صنع شيئا للمفاخرة حشره الله يوم القيامة اسود».

هر كس سفره‏اى را براى فخرفروشى ساخته و پرداخته كند، خداوند روز قيامت او را سياه محشور مى‏كند.

چون فخرفروشى در ميهمانى سبب ريخت و پاش مى‏شود، ديگران را به اين امر تشويق مى‏كند، آنگاه عده‏اى هم به خاطر عدم توانايى، از ميهمانى صرف‏نظر مى‏كنند.

۳ - احترام به مهمان

رسول گرامى اسلام(ص) فرمود: «من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم ضيفه‏».

هر كس به خداوند و روز قيامت ايمان دارد به مهمانش احترام كند.

اين دستور نورانى موجب مى‏شود مهمان از نظر روحى خود را در حالت انفعالى احساس نكند، در نتيجه، مودت و حبت‏بين مسلمانان ريشه‏دارتر و پيوندهاى دينى و برادرى محكمتر خواهد شد.

۴ - پذيرايى خوب

ميزبان در حد توانايى بايد غذايى كه مهمان را به اشتهاء درآورد تهيه كند.

ابوحمزه مى‏گويد: ما با جماعتى نزد امام صادق(ع) بوديم، امام صادق(ع) فرمود، طعامى آوردند كه از نظر لذيذ و پاكيزه بودن، چنان غذايى نديده بوديم، و خرمايى آوردند كه از خوبى و تميزى آن، به چهره يكديگر نگاه مى‏كرديم.

۵ - رفع موانع

ميزبان علاوه بر ايجاد زمينه مناسب براى مهمان، بايد به رفع موانعى كه مانع پذيرايى كامل از او مى‏شود، بپردازد. روايات نكات گوناگونى در اين باره آمده است از جمله اينكه;

ميزبان اولين نفرى باشد كه دست‏به سفره مى‏برد و آخرين نفرى باشد كه از سفره دست‏برمى‏دارد.

در روايتى مى‏خوانيم;

هنگامى كه رسول گرامى اسلام(ص) با جماعتى غذا مى‏خوردند، اولين كسى بود كه دست‏به طرف سفره مى‏برد و آخرين نفرى بود كه از سفره دست‏برمى‏داشت، تا مهمانان غذا بخورند.

۶ - از مهمان كار نكشيد

ميزبان نبايد در امور مربوط به مهمانى يا ديگر كارها از مهمان كار بكشد. حتى در برخى روايات آمده است كه خود مهمان بدون آنكه از او تقاضايى شده باشد مى‏خواست كارى انجام بدهد، امام(ع) مانع شد.

الف - مهمان امام صادق(ع) برخاست تا برخى از نيازمنديهاى منزل حضرت را برآورده سازد، امام(ع) مانع شد و خود به انجام آن پرداخت آنگاه فرمود: «نهى رسول الله عن ان يستخدم الضيف‏» رسول الله(ص) از بكارگيرى مهمان نهى فرموده است.

ب - شب هنگام امام رضا(ع) با مهمانش گفتگو مى‏كرد، ناگهان در بين صحبت روشنى چراغ از حالت طبيعى خارج شد، مهمان دست‏برد تا آن را اصلاح كند، امام رضا(ع) مانع شد و خود آن حضرت به اصلاح و تنظيم چراغ اقدام كرد و فرمود: «انا قوم لا نستخدم اضيافنا»ما مردمى هستيم كه مهمانان خود را به كار نمى‏گيريم.

۷ - سفره را زود جمع نكنيد

در روايتى از امام صادق(ع) آمده است كه:

«نشستن بر سر سفره را طول بدهيد، اين ساعتى است كه از عمر شما حساب نمى‏شود.»

و در مهمانى و ضيافت اين مساله از تاكيد بيشترى برخوردار مى‏گردد تا همه بتوانند غذاى خود را بخورند و كسى گرسنه از سر سفره برنخيزد.

وظايف مهمانها

مهمانها نيز آداب و وظايفى دارند از جمله;

۱ - بدون دعوت، مهمان نشويد!

اگر شما را به مجلسى دعوت نكرده‏اند، نرويد، در غير اين صورت چنانچه اگر با بى‏اعتنايى روبرو شديد، بايد خود را سرزنش كنيد. در روايتى از پيامبر(ص) آمده است كه: هشت گروه اگر مورد اهانت قرار گرفتند، نبايد كسى جز خودشان را ملامت كنند.

«الذاهب الى مائدة لم يدع اليها»كسى كه دعوت به غذا خوردن نشده است، بدون دعوت برود.

گذشته از آن، غذايى كه مهمان ناخوانده مى‏خورد، خالى از اشكال نخواهد بود.

امام صادق(ع) فرمودند: «من اكل طعاما لم يدع اليه فانما اكل قطعة من النار»اگر كسى غذايى بخورد كه به آن دعوت نشده است، گويا پاره‏اى از آتش را مى‏خورد.

۲ - رعايت تعداد دعوت‏شوندگان

امام صادق(ع) فرمود:

«هرگاه شما را دعوت به طعامى كردند، فرزند خود را به همراه مبريد زيرا; اگر چنين كارى بكنيد آنچه خورده مى‏شود، حرام خواهد بود و غاصب بشمار مى‏رويد!

۳ - پذيرش دعوت

امام صادق(ع) فرمود: «ان من حق المسلم على المسلم ان يجيبه اذا دعاه‏»از جمله حقوق مسلمان بر مسلمان اين است كه; هرگاه او را دعوت بنمايد، بپذيرد.

و در روايتى ديگر پذيرفتن دعوت مؤمن را از حقوق واجب شمرده است.

۴ - وقت‏شناسى

در جلسات عمومى معمولا پس از صرف غذا عده‏اى مى‏نشينند و با يكديگر به صحبت مى‏پردازند، اين كار چون موجب وقت‏گيرى ميزبان مى‏شود درست نيست. البته مواردى كه ميزبان خود چنين مجالس را مى‏خواهد برگزار كند مستثنى است.

به اين آيه شريفه توجه فرماييد:

«يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه ولكن اذا دعيتم فادخلوا و اذا طعمتم فانتشروا و لا مستانسين لحديث، ان ذلكم يؤذى النبى‏»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، داخل خانه‏هاى پيامبر نشويد مگر به شما اجازه براى صرف غذا داده شود (مشروط بر اينكه قبل از موعد نياييد) و در انتظار وقت غذا ننشينيد، اما هنگامى كه دعوت شديد، داخل شويد و چون غذا خورديد، پراكنده گرديد (و بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد، اين عمل شما پيامبر را ناراحت مى‏كند.

۵ - مكان نشستن

از حضرت امام محمدباقر(ع) نقل شده است كه چون شخصى به خانه كسى برود، هر جا كه صاحبخانه امر كرد، بنشيند زيرا، صاحبخانه امور مخفى خانه‏اش را بهتر مى‏داند.

۶ - پرهيز از بهانه‏گيرى

مهمان در مورد غذايى كه براى او تهيه شده است، نبايد بهانه بگيرد. از امام صادق(ع) روايت‏شده است كه:

«هلك امرء احتقر لاخيه ما يحضره و هلك امرء احتقر لاخيه ما قدم اليه.»

هلاك شد شخصى كه براى پذيرايى از برادر دينى خود، آنچه را در خانه حاضر است ناچيز بشمارد، و هلاك شد شخصى كه غذايى را كه برايش آورده‏اند ناچيز بشمارد.

۷ - پرهيز از تعارف

غذايى كه تهيه شده است را بدون تعارف و بخوريد. عده‏اى با امام صادق(ع) غذا مى‏خوردند و به اصطلاح زدوتر دست كشيدند، امام(ع) آنان را توصيه به غذا خوردن كرد فرمود: «ان اشدكم حبا لنا احسنكم اكلا عندنا»هر كس بهتر (و بيشتر) نزد ما غذا بخورد، بيشتر ما را دوست دارد!

و در حديث ديگرى، امام صادق(ع) مهمان خود را توصيه به خوردن كرد و فرمود:

«كل اما علمت انه تعرف مودة الرجل لاخيه باكله من طعامه‏»بخور، مگر نمى‏دانى كه دوستى انسان با برادر دينى خود با خوردن او از غذايش شناخته مى‏شود.

و حضرت امام رضا(ع) فرمود:

«سخى و صاحب همت‏» از طعام مردم مى‏خورد تا مردم از طعام او بخورند.

و بخيل غذاى مردم را نمى‏خورد تا از طعام او نخورند.

۸ - دعا كردن

مهمان به خاطر نعمتهاى الهى شكر خدا را بجا آورد و براى سلامتى و برآورده شدن حاجتهاى ميزبان دعا كند، رسول گرامى(ص) در خانه‏اى دعوت شده بود، در حق آنان فرمود:

«طعم عندكم الصائمون و اكل عندكم الابرار وصلت عليكم الملائكة الاخيار»روزه‏داران نزد شما طعام خوردند و ابرار و نيكان نزد شما پذيرايى شدند، و فرشتگان برگزيده بر شما درود مى‏فرستند.

و از امام محمدباقر(ع) روايت‏شده است كه هرگاه سفره را جمع مى‏كردند، رسول گرامى اسلام(ص) مى‏فرمود:

«خداوندا، نعمت زياد و پاكيزه و با بركت دادى، با آن ما را سير كردى و سيراب نمودى، حمد و سپاس خدايى را كه اطعام مى‏كند ولى اطعام نمى‏شود (چون مبراى از اين چيزهاست)«الحمدلله الذى يطعم و لا يطعم‏».

دوازده نكته

در پايان اين بحث‏به دوازه نكته اشاره مى‏كنيم:

۱ - غذايى كه تهيه مى‏شود، بايد از مال حلال باشد.

۲ - امام صادق(ع): هر كس قبل و بعد از غذا دستهاى خود را بشويد، زندگى آسوده و بدنى سالم خواهد داشت و نيز فرمود: وضو گرفتن قبل از غذا و پس از آن، روزى انسان را زياد مى‏كند.

۳ - رسول گرامى اسلام(ص): بنده خدا بر سر سفره، اگر با بسم‏الله شروع كند، فرشتگان براى او دعا مى‏كنند و شيطان را بيرون مى‏رانند و چنانچه پس از خوردن غذا، الحمدلله بگويد: فرشتگان مى‏گويند، اينها مردمى هستند كه خداوند بر آنها نعمت داده و شكر پروردگارشان را بجا مى‏آورند.

۴ - اول غذاى سبكتر را بخوريد و بعد غذاى سنگين‏تر را، تا در هضم غذا دچار مشكل نشويد.

۵ - افتتاح و اختتام غذا با نمك باشد. اين از جمله سفارشات رسول گرامى اسلام(ص) به على(ع) است.

۶ - از خوردن غذاى داغ پرهيز كنيد.

۷ - امام باقر(ع): نزد خداوند چيزى بدتر از شكمى كه پر از غذا باشيد نيست. و حضرت على(ع) به فرزند امام حسن(ع) چهار نكته را يادآور شد كه اگر آنها را رعايت كند از مراجعه به پزشكان بى‏نياز مى‏شود: وقتى گرسنه‏اى، بخور، تاء;ء ميل به غذا دارى (و خيلى سير نشده‏اى) از خوردن دست‏بكش، خوب غذا را بجو و قبل از خوابيدن، به دستشويى برو

۸ - امام صادق(ع): در صورتى كه مى‏توانى با دست راست غذا بخور.

۹ - امام صادق(ع): نان را زير ظرف قرار ندهيد، و رسول گرامى اسلام(ص) فرمود: احترام نان به اين است كه وقتى بر سر سفره آوردند، به انتظار غذاى ديگر نباشيد (و به نان بى‏توجهى نكنيد بلكه با نان شروع كنيد) و آن را به زير دست و پا نيدازيد و با كارد آن را نبريد.

۱۰ - رسول گرامى اسلام(ص): مهمانى روز اول و دوم و سوم است، اما بعد از آن صدقه و تصدق (از جانب ميزبان) حساب مى‏شود، حضرت فرمود: آنقدر نزد برادر مؤمن خود نمانيد كه او را درهم شكنيد كه ديگر چيزى نداشته باشد، تا خرج شما بنمايد.

۱۱ - با معصيت و گناه سفره رحمت را آلوده نسازيم، در معاشرتها حساب محرم و نامحرم بشود، گفتگوها حريم داشته باشد، عفت زبان حفظ شود، از غيبت و تهمت ديگران اجتناب شود، نوشيدنى يا غذايى كه خوردنش حرام است در سفره مشاهده نشود.

۱۲ - از باب ، من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق، از كسانى كه در تهيه غذا و سفره زحمت كشيده‏اند، سپاسگزارى كنيد ميزبان نيز از خانواده خود و افرادى كه كمك كرده‏اند، قدردانى كند.

محمداسحاق مسعودى

 

صفات وويژگيهاي دوست خوب دراسلام

اسلام مشكل اساسى عشق و محبت را بدين وسيله حل مى‏كند كه محبوب‏و معشوق را خود تعيين مى‏نمايد و اين نيرو و غريزه را به مهاردرمى‏آورد و نمى‏گذارد دنبال هر چيزى برود و هركه را خواست،دوست‏بدارد. اسلام خود، اشخاص دوست داشتنى را معرفى مى‏كند وليست آنها را در اختيار پيروانش قرار مى‏دهد، لذا كسى كه پيرواسلام است، حب و بغض او مهار شده است و نمى‏تواند هر كس را دوست‏بدارد و به هر چيزى عشق بورزد، بلكه بايد منحصرا حب و بغضش‏براى خدا باشد
ادامه نوشته

سلام و تحيت

 

سلام در لغت‏به معانى گوناگون آمده است، يكى از آنها معناى تحيت است و در آيه شريفه آمده است: (والسلام على من اتبع الهدى)  و يكى از اسماء الله سلام است زيرا سالم از هرگونه نقص و عيب و فناست و به معناى درود گفتن و هنيت‏به زبان آوردن هم مى‏باشد

ادامه نوشته

تاثيرات گفتارى يا رفتارى انسان‏ها بر همديگر

اشاره

عبدالله بن جندب راوى بخش قابل توجهى از احاديث اهل بيت عليهم‏السلام است در چهار بخش گذشته از اين سلسله دروس، قسمت‏هايى از وصيت‏امام صادق(ع) به وى مورد بحث قرار گرفت.

در قسمت گذشته، اندرزهاى امام صادق(ع) در زمينه پرهيز از دل‏باختگى‏در برابر دنيا، حكمت نابرابرى انسان‏ها در برخوردارى از ظواهردنيا، شرف رزق خداوند بر ارزاق دنيوى، و غبطه ممدوح نسبت‏به مال ودنيا مورد بحث قرار گرفت.

ادامه نوشته

ازدواج

مى گويم :

از نظر ما - شيعه - اگر اجرا كننده صيغه عقد، زن باشد مانعى ندارد.

غزالى گويد :

(( اما آداب ازدواج ، پيشنهاد و خواستگارى توسط ولى قبل از هر چيز انجام مى گيرد، اگر زن عده باشد بايد پس از پايان عده باشد نه در حال عده ، همچنين در حالى كه ديگرى خواستگارى كرده نبايد خواستگارى كند زيرا از اين كار نهى شده است .

از جمله آداب ازدواج ، خواندن خطبه پيش از نكاح و ضميمه كردن حمد الهى به ايجاب و قبول است ، به اين ترتيب كه تزويج كننده مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) فلان دخترم را بر صداق معين به همسرى تو درآوردم آنگاه همسر مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) همسرى او را با اين صداق قبول كردم . و صداق بايد معين و سبك باشد و گفتن حمد پيش از خطبه نيز مستحب است .

ادامه نوشته