ازدواج
مى گويم :
از نظر ما - شيعه - اگر اجرا كننده صيغه عقد، زن باشد مانعى ندارد.
غزالى گويد :
(( اما آداب ازدواج ، پيشنهاد و خواستگارى توسط ولى قبل از هر چيز انجام مى گيرد، اگر زن عده باشد بايد پس از پايان عده باشد نه در حال عده ، همچنين در حالى كه ديگرى خواستگارى كرده نبايد خواستگارى كند زيرا از اين كار نهى شده است .
از جمله آداب ازدواج ، خواندن خطبه پيش از نكاح و ضميمه كردن حمد الهى به ايجاب و قبول است ، به اين ترتيب كه تزويج كننده مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) فلان دخترم را بر صداق معين به همسرى تو درآوردم آنگاه همسر مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) همسرى او را با اين صداق قبول كردم . و صداق بايد معين و سبك باشد و گفتن حمد پيش از خطبه نيز مستحب است .
از جمله آداب ازدواج آن است كه اگر زن دوشيزه است ، وضع همسر به اطلاع زن برسد كه اين براى سازش و الفت بهتر است ؛ از اين رو نگاه كردن به زن پيش از ازدواج جايز است ، زيرا اين عمل ميان آنها تقرب ايجاب مى كند.
از جمله آداب ازدواج آن است كه ، علاوه بر دو شاهد، جمعى از مردمان صالح نيز حضور داشته باشند، و نيز از جمله آداب ازدواج آن است كه هدف مرد از نكاح به پا داشتن سنت ، و نگه داشتن چشم از حرام ، و كسب فرزند و ساير فوايدى باشد كه ذكر كرديم و قصدش تنها هواى نفس و كامجويى نباشد كه در اين صورت عملش از اعمال دنيوى خواهد بود در صورتى كه اين نيتها مانع كامجويى نيست ، چه بسا حقى كه مطابق هواى نفس است و محال نيست كه انگيزه وى كامجويى و حق دينى هر دو باشد.
اما زنى كه ازدواج ميكند: دو نوع احكام دارد: نوع اول به خاطر حرام بودن و نوع دوم براى زندگى خوب و فراهم آوردن مقاصد است .
نوع اول كه به منظور حليت است ، بايد زن از موانع نكاح بر كنار باشد
و موانع نكاح نوزده چيز است :
۱ - همسر ديگرى باشد؛
۲ - از همسر ديگر، عادت ماهيانه باشد؛ چه عده وفات باشد، يا طلاق ، وطى به شبهه و يا در حال استبراء مربوط به آميزش از راه ملكيت ؛
۳ - مرتد از دين باشد؛
۴ - مجوسى باشد؛
مى گويم :
از نظر ما - شيعه - در ازدواج با زن مجوسى اختلاف است ، به طورى كه تفصيل آن خواهد آمد.
۵ - دوگانه پرست و يا زنديق (۳۰۱) نبوده ، زنديق يعنى كسى كه به هيچ كتاب آسمانى و پيامبرى منسوب نيست و نيز از جمله معتقدان به مذهب اشتراكى نباشد كه ازدواج با هيچ يك از اينان جايز نيست . همچنين هر معتقد به مذهب فاسدى كه افراد معتقد بدان محكوم به كفرند.
۶ - اهل كتاب (يهودى يا نصرانى ) باشد كه پس از تحريف آن اديان و يا بعد از بعثت پيامبر (ص ) به آن دين گرويده باشد و با وجود آن از نژاد بنى اسرائيل هم نباشد. بنابراين اگر اين دو خصلت را نداشت ازدواجش روا نيست ، اما اگر تنها فاقد نسبت به بنى اسرائيل بود مورد اختلاف است .
مى گويم :
اما از نظر ما (شيعه ) در ازدواج با زنان اهل كتاب به طور مطلق اختلاف است و مشهورترين قول در مورد عقد دائم حرمت و عدم جواز است اما در عقد موقت و ملك يمين و در مورد زن مجوسى ، جواز است . روشن ترين قول ، در تمام اين موارد به طور مطلق كراهت است ، هرچند كه در زن مجوسى اين كراهت شديدتر و در عقد دائم - به دليل جمع بين روايات و نصوص - كراهت مؤ كدتر است .
۷ - زن ، برده باشد و همسرش آزاد و قادر بر اداره زن آزاد باشد و يا آن كه بيمى از سختى معيشت نداشته باشد؛
مى گويم :
در اين باره نيز، ما (شيعه ) نظر مخالفى داريم و ازدواج كنيز به شرط حلال كردن از نظر ما جايز است ، همان طورى كه از اهل بيت (ع ) در اخبار زيادى رسيده است ، البته نه مهريه دارد و نه مدت ، در كتاب كافى از فضيل بن يسار نقل شده كه گفت :
(( به امام صادق (ع ) عرض كردم : فدايت شوم ، بعضى از شيعيان از شما نقل كرده اند كه شما فرموده ايد: هرگاه مردى كنيزش را حلال كند، ازدواج با او حلال است ؟ فرمود: آرى اى فضيل .
گفتم : پس چه مى فرماييد درباره مردى كه كنيزى دارد گرانبها و آن دوشيزه است وى به برادر مسلمانش بجز آميزش با او را حلال مى كند، آيا او حق دارد همبستر شود؟ فرمود: خير، بجز آنچه حلال كرده است او حق ندارد و اگر تنها بوسيدن او را اجازه داده باشد، جز آن را حق ندارد.)) (۳۰۲)
۸ - تمام و يا مقدارى از كنيز در ملك يمين مردى باشد كه با او ازدواج مى كند؛
۹ - از خويشان نزديك مرد يعنى از اصول و يا فروع او، و يا فروع درجه اول از اصول او و يا فرع اول از هر اصلى باشد كه پس از آن نيز اصلى است . مقصود من از اصول ؛ مادران و مادربزرگهاست و از فروع اولاد و نوادگان است و غرض از فرع درجه اول اصول ، خواهران و خواهرزادگان است ، و فرع اول از هر اصلى كه پس از آن نيز اصلى باشد، عمه ها و خاله هاست نه اولاد ايشان ؛
۱۰ - زنى كه به خاطر شير دادن حرام شده باشد، و هر زنى كه به دليل نسب از اصول و فروع - چنان كه گذشت - حرام است ، از طريق شير دادن نيز همان زن حرام مى شود و ليكن علت حرمت پنج نوبت شير دادن است و كمتر از آن باعث حرمت نمى شود؛
مى گويم :
بلكه از نظر ما (شيعه ) پانزده مرتبه به قول مشهور و يا يك شبانه روز متوالى شير بخورد و غذاى ديگر نخورد و يا به مقدارى شير بخورد كه گوشت برويد و استخوان بچه استحكام گيرد. بيشتر علماى شيعه اتحاد صاحب شير را به دليل خبر صحيحى كه از اهل بيت (ع ) رسيده ، شرط حرمت دانسته اند و اين قول خلاف احتياط است ، و بعضى از فقها اولاد صاحب شير را چه از طريق ولادت باشد و يا شير دادن و اولاد زن شير دهنده را تنها از راه ولادت بر پدر شيرخواره حرام دانسته اند به دليل اخبار صحيحى كه از اهل بيت (ع ) در اين باره رسيده است (۳۰۳) و اين قول مطابق احتياط است ؛
۱۱ - زنى كه به خاطر آن كه مرد داماد او شده است حرام مى شود، به اين ترتيب كه زوج دختر آن زن را به همسرى گرفته و يا قبلا با نوه آن زن ازدواج كرده و يا آن كه با يكى از آنها به شبهه در حال عقد، همبستر شده و يا آن كه با مادر آنها و يا يكى از مادر بزرگهايشان به وسيله عقد و يا شبهه عقد همبستر شده باشد در اين صورت به مجرد عقد كردن آن زن ، مادران وى حرام مى شوند ولى اولاد آنها حرام نمى شوند مگر به وسيله همبستر شدن ؛
مى گويم :
در مورد وطى به شبهه ديدگاه فقهاى شيعه مختلف است و اما در مورد زنا اگر عارضى باشد - مثل كسى كه با زنى ازدواج كند سپس با مادر آن زن زنا كند - و زنش بر او حرام نمى شود، اما اگر قبلا با مادر زنا كرده بود، دختر بر او حرام مى شود و نظير همين است آنجايى كه اگر مردى با پسر بچه اى لواط كند، بدون هيچ اختلاف نظرى ، مادر، دختر و خواهرش بر آن مرد حرام مى شود، مگر آن كه قبلا آنها را به عقد خود در آورده باشد، در آن صورت استصحاب حليت مى شود، زيرا كه حرام ، حلال را حرام نمى كند، همان طورى كه از اهل بيت (ع ) رسيده است .(۳۰۴)
۱۲ - زنى كه قصد ازدواج با وى را دارد، زن پنجم باشد يعنى مرد چهار زن ديگر به ازدواج دائم و يا در عده طلاق رجعى داشته باشد؛ اما اگر يكى از زنان در عده طلاق باين باشد، مانعى ندارد؛
۱۳ - خواهر، يا عمه و يا خاله آن زن در ازدواج مرد باشد و ازدواج با وى باعث جمع با آنها شود و در مورد هر دو شخصى كه بين آنها خويشاوندى است اگر يك مرد و ديگرى زن باشد ازدواج آن با يكديگر جايز نيست . بنابراين جمع بين زن با هر يك از خواهر، عمه و خاله اش نيز جايز نيست ؛
مى گويم :
از نظر ما (شيعه ) در مورد عمه و خاله وقتى كه بعد از ازدواج با دختر برادر و خواهر به ازدواج درآيند اين قاعده ، نقض مى شود و همين طور به عكس ، كه از نظر ما اگر راضى باشند جايز است .
۱۴ - شوهر، زن خود را سه مرتبه قبلا طلاق داده باشد؛ در اين صورت تا همسر مرد ديگرى نشده ، و در ازدواج صحيحى با وى همبستر نشود، با شوهر اولى نمى تواند ازدواج كند؛
۱۵ - زوج وى او را لعان كرده باشد كه پس از لعان براى هميشه بر آن مرد حرام مى شود؛
۱۶ - زن در احرام حج يا عمره باشد و يا مرد محرم باشد عقد ازدواج صورت نمى گيرد، مگر پس از پايان يافتن احرام ؛
۱۷ - زن غير دوشيزه نابالغ باشد، در اين صورت ازدواج با وى درست نيست ، مگر پس از بلوغ ؛
مى گويم :
اين مطلب در صورتى درست است كه ولى نداشته باشد، اگر نه با اذن ولى ازدواج وى صحيح است و در اقدام حاكم به جاى ولى نيز احتمال قوى بر جواز است . در روايت صحيحى از اهل بيت (ع ) رسيده است : آن كسى كه اختيار پيمان ازدواج به دست اوست ولى امر زن است (۳۰۵) و حاكم ولى كسى است كه سرپرست ندارد.(۳۰۶)
۱۸ - زنى كه يتيم است ، ازدواجش درست نيست ، مگر پس از آن كه بالغ شود؛
مى گويم :
مطلب بالا عينا در اين جا نيز صادق است .
۱۹ - يكى از همسران پيامبر (ص ) باشد، اعم از اين كه پيامبر (ص ) با او همبستر نشده و از دنيا رفته باشد و يا با او همبستر شده باشد؛ زيرا اينان مادران مؤ منين اند. البته چنين زنى در زمان ما وجود ندارد. اينها بودند موانعى كه باعث حرمت مى شد.
اما خصلتهايى كه باعث سعادت زندگى است و بايد در مورد زن رعايت مى شود تا ازدواج دوام يابد و هدفهاى آن كاملا برآورده شود، هشت چيز است :
ديندارى ، اخلاق ، زيبايى ، كمى مهريه ، زايا بودن ، دوشيزگى و داراى نسب بودن و ديگر اين كه از خويشان نزديك نباشد.
۱ - زن صالح و ديندار باشد. اين مساءله مهمى است و لازم است به آن توجه شود، زيرا اگر زن در خويشتن دارى و حفظ عفت خود، ديندارى اش سست باشد، همسرش را به چيزى نشمرد و او را در بين مردم رو سياه كند و دل او را با نخوت خود نگران كند و زندگى را بر او تيره گرداند. با اين حال اگر شوهر، راه حميت و غيرت پيش گيرد، بايد هميشه در گرفتارى و اندوه به سر برد و اگر بى تفاوت باشد نسبت به دين و ناموسش سهل انگار است و به كم حميتى و بى غيرتى متهم خواهد شد. اگر زن علاوه بر ناشايستگى زيبا هم باشد، گرفتارى بيشتر و سخت تر خواهد شد، زيرا براى شوهر جدا شدن از او دشوار مى شود و نمى تواند از او دل بكند و نمى تواند خطرى كه او را تهديد مى كند تحمل كند و همچون مردى خواهد بود كه خدمت رسول خدا (ص ) آمد، عرض كرد: (( يا رسول اللّه ! من زنى دارم كه دست هيچ كسى را رد نمى كند. رسول خدا (ص ) فرمود: طلاقش بده : عرض كرد: او را دوست مى دارم . فرمود: نگه دارش .)) (۳۰۷) اين كه پيامبر (ص ) دستور داده است تا آن زن را نگه دارد به اين سبب بوده كه مبادا اگر او را طلاق دهد، خود نيز به دنبال آن زن برود و او نيز به فساد مبتلا شود. اين است كه ادامه همسرى او را با دل تنگى اش سزاوارتر براى دفع فساد ديده است و هرگاه زن با فساد دينى خود باعث از بين رفتن مال شوهر شود همواره زندگى همسرش را تيره خواهد كرد؛ و اگر شوهر در برابر خلاف او خاموش باشد و اعتراض نكند، شريك جرم و مخالف اين آيه شريفه خواهد بود:
(( قوا انفكسم و اهليكم نارا )) . (۳۰۸) و اگر اعتراض كند و با او بستيزد و مانع شود؛ زندگى اش تلخ مى شود، از اين رو پيامبر (ص ) بيشتر بر ازدواج با زن ديندار تاءكيد مى كند و مى فرمايد: (( با زن ، به خاطر مال ، جمال ، فاميل و دينش ازدواج مى كنند تو فقط با ديندار ازدواج كن .)) (۳۰۹)
در حديث ديگرى گويد:
(( هركس با زنى به خاطر مال و زيبايى اش ازدواج كند، از مال و زيبايى او محروم خواهد بود و هر كه با زنى به خاطر ديندارى اش ازدواج كند، خداوند مال و جمال او را نصيب وى گرداند.)) (۳۱۰)
پيامبر (ص ) فرمود: (( زنى را به خاطر زيبايى اش تزويج نكنيد، زيرا شايد زيبايى او باعث هلاكت او شود، و به خاطر مالش تزويج نكنيد كه شايد باعث سركشى او گردد، بلكه زن را به خاطر دينش به همسرى بگيريد)) (۳۱۱)؛ و تنها از اين جهت بيشتر بر ديانت زن تاءكيد فرموده است كه چنان زنى به ديندارى مرد كمك مى كند. اما اگر زن ديندار نباشد خود از دين روگردان است و باعث نابسامانى دين همسر نيز مى شود.
۲ - خوشخويى كه خود اصل مهمى است در كسب فراغت و كمك به ديانت شخص ؛ زيرا اگر زن سليطه و بد زبان و بدخو و ناسپاس باشد، زيانش بيشتر از سودش خواهد بود و تحمل بد زبانى زنان از موارد امتحان اولياى خداست . يكى از عربها مى گويد: با شش زن ازدواج نكن : زنى كه زياد مى نالد؛ زنى كه زياد منت مى گذارد؛ زنى كه به مرد ديگرى تمايل پيدا مى كند؛ زنى كه به هر چيزى خيره مى شود آن را مى خواهد؛ زنى كه زياد آرايش مى كند؛ و زنى كه به ديگران دهن كجى مى كند و پرحرف است .
اما (( انانه )) زنى است كه زياد ناله و شكوه دارد و هر ساعت سرش را مى بندد؛ بنابراين در ازدواج با زنى كه زياد مريض شود و يا خود را به مريضى بزند خيرى نيست .
و (( منانه )) زنى است كه بر سر شوهرش منت مى گذارد و مى گويد: به خاطر تو چنين و چنان كردم .
(( حنانه )) زنى است كه به همسر قبلى و يا بچه هايى كه از شوهر قبلى اش دارد علاقه زياد نشان دهد؛ از چنين زنى نيز بايد اجتناب كرد.
و (( حداقه )) زنى است كه به هر چشم مى دوزد و هوس آن مى كند و شوهرش را وامى دارد كه آن را بخرد.
(( براقه )) احتمال دو معنى دارد: يكى زنى كه سراسر روز به آرايش و زينت سر و صورتش مى پردازد تا صورتش درخشندگى مصنوعى داشته باشد؛ ديگر زنى كه از خوردن غذا قهر مى كند و به تنهايى غذا مى خورد و در هر چيزى سهم خودش را جدا مى كند. براقه لغت مردم يمن است كه مى گويند: (( برقت المراءة و برق الصبى الطعام )) ؛ وقتى كه موقع غذا خوردن قهر كنند.
و (( شداقه )) زن پر حرف است كه بى مهابا حرف مى زند و به ديگران دهن كجى مى كند. و مربوط به اين است سخن پيامبر (ص ) كه مى فرمايد: (( خداوند افراد ياوه گوى پرحرف را دشمن مى دارد.)) (۳۱۲)
آورده اند كه جهانگردى از قبيله ازد به حضرت الياس (ع ) در ضمن سير و گردشش برخورد كرد. الياس (ع ) او را به ازدواج امر و از مجرد زيستن نهى كرد، سپس فرمود: با چهار دسته از زنان ازدواج نكن ، مختلعه ، مباريه ، عاهره و ناشزه . اما مختلعه زنى است كه هر ساعت بى دليل طلاق مى خواهد؛ مباريه زنى است كه به ديگران فخر فروشى و به وسايل دنيايى افتخار مى كند؛ عاهره زن فاسقى است كه دوست و رفيق براى خود دارد؛ خداى تعالى فرموده است : (( و لا متخذات اخدان )) (۳۱۳)؛ و ناشزه زنى است كه در رفتار و گفتار نسبت به همسرش برترى مى جويد كه از مصدر نشز به معنى زمين بلند گرفته شده است .
على (ع ) مى فرمود: (( بدترين خصلتهاى مرد، بهترين خصلتهاى زنان است و آنها عبارتند از: بخل ، كبر و ترس ، زيرا زن اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را نگاه مى دارد و اگر متكبر باشد، حاضر نمى شود با كسى سخن نرم و شائبه دار بزند و اگر ترسو باشد از همه چيز بيمناك بوده و از خانه اش بيرون نمى رود و از رفتن به جايى كه در معرض تهمت باشد به خاطر ترس از شوهرش پرهيز مى كند.))
مى گويم :
در كتاب كافى از ابراهيم كرخى نقل شده كه مى گويد: خدمت امام صادق (ع ) عرض كردم : همسرم از دنيا رفته است در حالى كه اختلاقش با من سازگار بود و تصميم دارم ازدواج كنم . امام (ع ) فرمود: (( ببين به چه كسى علاقمندى و چه كسى را شريك مال و محرم دين و اسرارت قرار مى دهى . پس اگر ناچار به انتخاب همسرى ، با دوشيزه اى ازدواج كن كه به نيكى و حسن خلق منسوب باشد و بدان كه زنان ، آن چنانند كه اين شاعر گفته است :
بدان كه زنان به گونه هاى مختلف آفريده شده اند: بعضى از زنان ، غنيمت و برخى ، موجب خسارت و زيانند. بعضى چون هلال ماهند. وقتى كه براى همسرشان تجلى مى كنند و بعضى نيز ظلمت و تاريكى محضند، هر كس به زن خوبى دست يابد، سعادتمند است و هر كس از آن محروم باشد نمى تواند انتقام بگيرد.
آنان سه نوع اند: زنى كه اولادآور و مهربان است ، همسرش را در برابر مشكلات روزگار و در امور دنيا و آخرتش يارى مى كند، نه آن كه زمانه را در برابر شوهرش يارى كند؛ زنى كه نه اولادآور است و نه جمال و اخلاق دارد و نه شوهرش را در كار خير يارى مى كند؛ و زنى كه اهل سر و صدا و پر رفت و آمد و عيبجوست ، زياد را اندك مى شمرد و اندك را نمى پذيرد.)) (۳۱۴)
از ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرمود: زنان چهار دسته اند: جامع مجمع ، ربيع مربع ، خرقاء مقمع و غل قمل .)) (۳۱۵)
در تفسير اين حديث گفته اند: جامع مجمع يعنى پرخير، عفيف و شوهردار؛ ربيع و مربع زنى كه يك بچه در بغل و يكى هم در شكم دارد؛ خرقاء مقمع - و به روايتى كرب مقمع يعنى زنى كه با شوهرش بدخويى كند و غل مقمع ، يعنى زنى كه نزد شوهرش مانند پاى بندى از پوست است كه شپش در آن افتاده و آن را خورده باشد و نتواند هيچ چيز را از خود بر حذر دارد كه اين جمله ضرب المثلى است عربى .(۳۱۶)
از ابوحمزه نقل كرده اند كه مى گويد: از جابر بن عبداللّه شنيدم كه مى گفت : خدمت پيامبر (ص ) بوديم ، فرمود: (( بهترين زنان شما، زنى است كه اولادآور، مهربان و پاكدامن ، در ميان فاميل محترم و در برابر همسرش افتاده و فروتن ، نزد شوهر بى حجاب و در برابر ديگران پوشيده باشد؛ زنى كه از همسرش حرف شنوايى دارد و مطيع فرمان اوست ؛ در هنگام خلوت با او در اختيار اوست و بمانند اظهار اشتياق مرد، او اظهار نمى كند. آيا شما را از بدترين زنانتان آگاه نسازم ، زنى كه در بين خانواده اش ذليل و در برابر شوهرش بزرگمنش ، نازا و كينه توز است ؛ زنى كه از كار زشت پرهيز ندارد؛ به هنگام نبودن شوهر بى حجاب و در حضور او در حجاب است ؛ به حرف شوهر گوش نمى دهد و فرمان او را نمى برد و هنگامى كه همسرش با او خلوت كند از خواسته او سر باز زند چنان كه مركب ناهموار از سوار شدن سرباز زند و هيچ عذرى را از شوهر پذيرا نباشد و هيچ گناهى را بر او نبخشد.)) (۳۱۷)
از ابوعبداللّه (ع ) است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : بهترين زنان شما زنى است كه پاكدامن و در عين حال شهوت انگيز باشد.)) (۳۱۸)
از ابوالحسن الرضا (ع ) نقل كرده اند: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: بهترين زنان شما خمس است . عرض كردند: يا اميرالمؤ منين ! خمس چگونه زنى است ؟ فرمود: زنى كه متواضع ، نرمخو و مطيع شوهر است ؛ موقعى كه همسرش خشمگين شود، از چشم او دور نشود تا وقتى كه او خشنود شود و در وقتى كه شوهرش بيرون منزل است در نبودن او، حرمت او را حفظ كند كه چنين زنى از جمله كارگزاران خداست كارگزار الهى از رحمت خدا نااميد نمى شود.)) (۳۱۹)
از ابوعبداللّه (ع ) است كه فرمود: (( بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و آشپز خوبى باشد؛ زنى كه اگر بخشش كند در راه خير بخشش كند و اگر چيزى ندهد باز هم درست عمل كرده است . چنين زنى كارگزارى از كارگزاران خداست و كارگزار الهى از رحمت او نااميد نمى باشد.)) (۳۲۰)
و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( همانا بهترين زنان زنى است كه به هنگام خلوت با همسرش پوشش حيا را به دور افكند و چون با ديگران باشد سپر حيا را در پوشد.)) (۳۲۱)
از پيامبر (ص ) نقل شده است كه فرمود: (( بدترين زنان شما زن نازاى آلوده ، لجباز سركشى است كه در ميان فاميلش زبون و در نزد خود بزرگمنش ، در برابر شوهرش عفيف و در برابر ديگران بى عفت باشد.)) (۳۲۲)
از امام صادق (ع ) روايت است كه فرمود: (( از جمله دعاهاى پيامبر (ص ) اين بود:
خدايا به تو پناه مى برم از دست زنى كه پيش از وقت پيرى مرا پير كند.)) (۳۲۳)
غزالى گويد :
۳ - زيبايى كه خود مطلوب و قابل توجه است ، زيرا كه بدان وسيله مرد از گرايش به ديگران محفوظ مى ماند، چه آن كه بيشتر اوقات مرد به زن بدريخت بسنده نمى كند، چگونه اكتفا كند در صورتى كنه غالبا خوشخويى با زيبايى همراه است . اما آنچه ما درباره ديندارى تاءكيد كرديم و گفتيم كه با زن نبايد براى زيبايى اش ازدواج كرد، مانع از رعايت زيبايى نيست ، بلكه آن مطلب منع از ازدواجى است كه تنها به خاطر زيبايى زن با وجود فساد دينى اش باشد، زيرا بيشتر اوقات زيبايى تنها انگيزه ازدواج مى شود و موضوع ديندارى را بى اهميت مى سازد و دليل بر توجه به معناى زيبايى آن است كه غالبا انس و محبت بدان وسيله فراهم مى آيد و شرع مقدس نيز نسبت به رعايت عوامل انس و الفت دعوت كرده و به همين خاطر است كه ديدن زن ، پيش از عقد استحباب دارد.
پيامبر (ص ) فرمود: (( هرگاه محبت زنى را خداوند به دل فردى از شما انداخت ، بايد صورت آن زن را ببيند كه اين ديدن براى الفت مابين آنها بهتر است .)) (۳۲۴)؛ يعنى از اين كه روبرو شدن دو طرف باعث انس و الفت مى گردد. در اين حديث كلمه (( (( يؤ دم )) )) از ادمه به معنى پوست باطن در برابر بشره كه به معنى پوست ظاهر است ، براى مبالغه بيشتر در انس گرفتن آمده است .
پيامبر (ص ) فرمود: (( براستى كه در چشمان انصار چيزى است ؛ پس هرگاه كسى از شما خواست با زنان ايشان ازدواج كند بايد به ايشان نگاه كند.)) (۳۲۵) بعضى گفته اند: دو چشمان ايشان ضعفى بوده است ، و بعضى گفته اند: چشمان آنها ريز بوده است .
بعضى از پرهيزگاران دخترانشان را به ازدواج كسى در نمى آورند مگر پس از ديدن طرف ؛ به سبب آن كه مبادا فريب بخورد. اعمش مى گويد: هر ازدواجى كه بدون ديدار باشد سرانجامش غم و گرفتارى است . بديهى است كه در نگاه كردن و ديدن ، خلق و خو و ديانت و ثروت را نمى توان ديد بلكه از زشتى و زيبايى مى توان اطلاع يافت و فريب خوردن هم در مورد جمال ممكن است و هم در مورد اخلاق . بنابراين مستحب است فريب خوردن درباره جمال را با ديدن و درباره خلق و خو را با وصف و تحقيق از اوصاف طرف از بين ببرند؛ و بايد، اين كار پيش از ازدواج صورت پذيرد و اوصاف طرف را از كسى بپرسد كه بصير، راستگو و از ظاهر و باطن وى با خبر است و طرفدار او نباشد تا در تعريف از او زياده روى كند و نسبت به او حسد هم نداشته باشد تا كوتاهى كند زيرا طبيعت آدميان در مقدمات ازدواج و توصيف زنان مورد نكاح به افراط و تفريط مايل است و كمتر كسى پيدا مى شود كه در آن باره راست بگويد و به حقيقت و اعتدال اكتفا كند، بلكه بيشتر بر فريب و خلاف واقع استوار است . بنابراين براى كسى كه مى ترسد به جاى همسرش دل در گرو ديگران داشته باشد، احتياط مهم است . اما كسى كه از همسر داشتن تنها اجراى سنت و يا داشتن فرزند و يا اداره منزل را مى خواهد، اگر به زيبايى زن بى توجه باشد، به پارسايى نزديكتر است ، زيرا زيبايى تا حدى مربوط به دنياست ، هر چند كه در حق بعضى از اشخاص پشتوانه دينى مى باشد.
ابوسليمان دارانى مى گويد: يكى از نشانه هاى پارسايى در دنيا ازدواج با دختر يتيم است . زيرا به سبب غذا و لباسى كه به او مى دهد، اجر مى برد و از طرفى چون چنين زنى به اندك چيزى قناعت مى كند، كم خرج است ؛ در صورتى كه اگر با دختر مردمان دنيادار ازدواج كند، چنين دخترى خواسته هاى خودش را بر او تحميل مى كند و مى گويد: چنين لباس و چنان غذا را برايم فراهم كن . البته اين روش كسانى است كه به قصد تمتع ازدواج نكنند، اما كسانى كه تا كامجويى نكنند نسبت به دينشان ايمن نيستند، بايد به سراغ جمال و زيبايى بروند، زيرا كاميابى به وسيله مباح دژى براى دين آدمى است .
بعضى گفته اند: هرگاه زن ، زيبا، خوشخوى ، چشم و موى سياه ، فراخ چشم ، سفيد رنگ ، دوستدار همسر و به غير همسر خود بى اعتنا باشد، به صورت حورالعين است ، زيرا خداى تعالى در توصيف زنان بهشت ، همين اوصاف را آورده و مى فرمايد: (( عروبا اترابا )) (۳۲۶)، (( (( عروبة )) )) يعنى زنى كه عاشق همسر خويش و علاقمند به آميزش با اوست و تمام لذتش به وسيله او حاصل مى شود، و حوراء يعنى سفيد (مؤ نث است ) و حور به معناى سفيد (براى مذكر). معناى ديگر (( (( حوراء)) )) ، چشمى كه بشدت سفيد است و مويى كه بشدت سياه باشد؛ عيناء يعنى زنى درشت چشم .
پيامبر (ص ) فرمود: (( بهترين زنان شما زنى است كه هرگاه همسرش به او نگاه كند باعث خوشحالى او شود و هرگاه دستورى دهد، اطاعت كند و اگر به جايى رود پشت سر او خود و مال شوهر را حفظ كند.)) (۳۲۷)؛ البته موقعى كه زن دوستدار همسر باشد، شوهر با نگاه كردن به او شادمان مى شود.
۴ - زنى كه مهرش سبك باشد، رسول خدا (ص ) فرموده : (( بهترين زنان شما زنى است كه از همه زيباتر و از همه مهرش كمتر باشد.)) (۳۲۸) پيامبر خدا (ص ) براى بعضى از زنان خود ده درهم مهريه قرار داد و نيز وسايل خانه اش كه يك آسياى دستى و يك كوزه و بالشى از چرم بود و داخل بالش از ليف خرما پر شده بود؛ براى يكى از زنانش دو پيمانه جو و براى ديگرى دو پيمانه خرما و دو پيمانه آرد سبوس گرفته ، وليمه داد. در صورتى كه اگر زياد بودند مهريه زنان ، يك ارزش بود، پيامبر خدا ۰ص ) پيش از ديگران اين كار را كرده بود. در خبر است : (( از بركات زن آن است كه زود ازدواج كند و زود صاحب فرزند شود و مهرش كم باشد.)) (۳۲۹)
رسول خدا (ص ) فرمود: (( با بركت ترين زنان آن زنى است كه كمترين مهريه را داشته باشد.)) (۳۳۰)
مى گويم :
مهر السنه پانصد درهم است .
در كافى با اسناد صحيح به نقل از ابى عبداللّه - امام صادق (ع ) - آمده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) براى همسرانش دوازده اوقيه و نشّى تعيين كرد، هر اوقيه چهل درهم و هر نشّى نصف اوقيه يعنى بيست درهم است . كه مجموع آن پانصد درهم مى شود. پرسيدند با همين واحدهاى وزنى كه ما داريم ؟ فرمود: آرى با همين واحدهاى وزن .)) (۳۳۱)
و نيز به اسناد خود از امام باقر (ع ) نقل كرده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مهر هيچ كدام از دختران خود را بيش از دوازده اوقيه و يك نشّ قرار نداد و هيچ يك از زنان خود را نيز به بيش از دوازده اوقيه و يك نشّ تزويج نكرد (اضافه كرد:) اوقيه چهل درهم و هر نشّى بيست درهم است .)) (۳۳۲)
و به اسناد خود از حسين بن خالد نقل كرده ، مى گويد: (( از ابوالحسن (ع ) راجع به مهر السنه پرسيدم كه چگونه پانصد درهم مى شود؟ فرمود: خداى تعالى بر خود واجب كرده است كه كه هيچ مؤ منى نيست كه صد مرتبه (( اللّه اكبر )) و صد مرتبه (( سبحان اللّه )) ، و صد مرتبه (( الحمدللّه )) و صد مرتبه (( لا اله الا اللّه )) و صد مرتبه (( اللهم صل على محمّد و آل محمّد )) بگويد و بعد بگويد: بار خدايا از حورالعين به همسرى من درآور! مگر اين كه ، خداوند از حورالعين به همسرى او درآورده و مهريه او را اين مبلغ قرار دهد. سپس خداوند به پيامبرش (ص ) وحى فرمود كه مهر السنه زنان مؤ منه را پانصد درهم قرار دهد و رسول خدا (ص ) نيز چنين كرد؛ و هر مؤ منى كه دختر برادر مؤ منش را خواستگارى كند و بگويد: پانصد درهم مهر اوست و او موافقت با تزويج وى نكند، در حقيقت او را عاق كرده است و او سزاوار است كه خداى تعالى از حوريان به همسرش درآورد.)