غزالى گويد :

مخفى نماند كه هرگاه حق خويشاوندى و فاميلى مورد تاءكيد باشد پس نزديكترين و مرتبطترين خويشاوندى از طريق ولادت است كه اين حق در آن مورد تاءكيد بيشتر قرار گرفته و مضاعف مى شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( هيچ فرزندى حق پدرش را نمى تواند ادا كند تا او را ببيند كه برده است ، پس او را بخرد و آزاد كند.))

رسول خدا (ص ) فرمود: (( احسان به پدر و مادر از نماز، حج ، عمره و جهاد در راه خدا بالاتر است .))

آن حضرت فرمود: (( هركه صبح كند در حالى كه پدر و مادر از او راضى باشند دو دروازه اى را كه به سوى بهشت گشوده است در اختيار دارد و اگر شب كند و پدر و مادر از او راضى باشند باز هم به همين صورت خواهد بود و اگر از پدر و مادر، يكى از او راضى باشد يك دروازه گشوده در اختيار اوست . و هر كه صبح كند در حالى كه پدر و مادرش از او ناراضى باشند، دو دروازه گشوده به سوى آتش دوزخ دارد و اگر شب كند بازهم به همين صورت خواهد بود و اگر از پدر و مادر يكى از او ناراضى باشد يك دروازه دارد، هر چند كه آن دو ستمگر باشند، هر چند كه ستمگر باشند، هر چند كه ستمگر باشند.))

آن حضرت فرمود: (( بوى بهشت از فاصله پانصد سال به مشام مى رسد؛ با اين همه عاق والدّين و قاطع رحم آن را استشمام نمى كنند.))

 از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( به مادر، پدر، خواهر، برادر، سپس ‍ به هر كه نزديكتر است نيكى كن .))

و نيز نقل شده است كه (( خداى تعالى به حضرت موسى فرمود: اى موسى ، همانا كسى به پدر و مادرش نيكى كند و عاق من باشد، او را نيكوكار قلمداد مى كنم و هر كه به من نيكى كند و عاق پدر و مادرش باشد، او را عاق به حساب مى آورم .))

آن حضرت فرمود: (( هر كسى كه صدقه اى از طرف پدر و مادرش بدهد، در صورتى كه آنها مسلمان باشند، اجر آن صدقه اى از طرف پدر و مادرش بدهد، در صورتى كه آنها مسلمان باشند، اجر آن صدقه براى پدر و مادرش خواهد بود و براى خودش نيز همان قدر اجر است ، بدون اين كه از اجر آنها چيزى كم شود.))

مالك بن ربيعه مى گويد: (( در آن بين كه ما خدمت رسول خدا (ص ) بوديم ناگاه مردى از قبيله بنى سلمه آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه ، آيا چيزى از احسان به پدر و مادرم باقى مانده است كه بعد از وفاتشان انجام دهم ؟ پيامبر (ص ) فرمود: آرى ، درود بر ايشان و طلب مغفرت براى آنها و اجراى عهدى كه دارند و احترام به دوستانشان و صله رحم كه انجام پذير نيست ، مگر به وسيله آنها.))

آن حضرت فرمود: (( از بالاترين خوبيها آن است كه شخص با هر كه دوست پدرش ‍ بود، مرتبط شود.))

پيامبر (ص ) فرمود: (( احسان به مادر، دو برابر احسان به پدر است .))

آن حضرت فرمود: (( دعاى مادر زودتر به اجابت مى رسد، گفتند: يا رسول اللّه ! چرا اين طور است ؟ فرمود: او مهربان تر از پدر است و دعاى خويشاوندان بدون اجابت نمى ماند.))

مردى از پيامبر (ص ) پرسيد: (( يا رسول اللّه ، به چه كسى احسان كنم ؟ فرمود: به پدر و مادرت . عرض كرد: پدر و مادر ندارم ، فرمود: به فرزندانت زيرا همان طورى كه پدر و مادرت بر تو حق دارند فرزندانت نيز بر تو حق دارند.))

آن حضرت فرمود: (( خدا بيامرزد پدرى را كه به فرزندش در كار خير كمك كند.)) (۱۳۶۳) يعنى او را با بدرفتارى وادار به عاق شدن نكند، و گفته اند: (( فرزند تو گل خوشبوى تو است ، هفت سال او را مى بويى و هفت سال خدمتگزار تو است و پس از آن يا دشمن تو و يا شريك تو خواهد بود.))

آن حضرت فرمود: (( از جمله حقوق فرزند بر پدر آن است كه او را خوب ادب كند و نام نيكو بر او بگذارد.))

مردى نزد عبداللّه بن مبارك آمد و از يكى از فرزندانش شكايت كرد پرسيد: آيا او را نفرين كرده اى ؟ گفت : آرى ، گفت : تو او را فاسد كرده اى .))

مستحب است كه با فرزند مدارا كنند، (( اقرع بن حابس ديد كه پيامبر (ص ) فرزندش حسن (ع ) را مى بوسد. گفت : من ده فرزند دارم ، هيچ كدام را نبوسيده ام ، فرمود: همانا كسى كه رحم نكند، مورد ترحم قرار نمى گيرد.))

عايشه مى گويد: رسول خدا (ص ) به من فرمود: (( صورت اسامه را بشوى . پس ‍ شروع به شستن آن كردم و من ابا داشتم پيامبر (ص ) دست مرا كنار زد و خود صورت اسامه را شست و او را بوسيد، سپس فرمود: اسامه به ما نيكى مى كرد در حالى كه او جاريه (كنيز) نبود.))

پاى امام حسن (ع ) لغزيد، در حالى كه پيامبر (ص ) روى منبر بود، از منبر پايين آمد و اين آيه را خواند: (( انما اموالكم و اولادكم فتنة . ))

عبداللّه بن شداد مى گويد: (( در آن ميان كه رسول خدا (ص ) با مردم نماز مى خواند، ناگاه ، حسين (ع ) آمد و در حالى كه آن حضرت در حال سجده بود بر گردن او سوار شد، پيامبر (ص ) نماز جماعت را طولانى ساخت به حدى كه گمان كردند اتفاق افتاده است ؛ همين كه پيامبر نمازش را تمام كرد، پرسيدند: سجده را به قدرى طول داديد كه گمان كرديم اتفاقى افتاده است . فرمود: پسرم روى شانه من سوار شده بود، نخواستم كه پيش از برآوردن حاجتش تعجيل كنم .))

آن حضرت فرمود: (( بوى فرزند از بوهاى بهشت است .))

اين بود اخبارى كه بر حق پدر و مادر و كيفيت اداى حق آنان تاءكيد داشت . از آنچه درباره حق برادرى گفتيم به دست مى آيد كه رابطه پدر و مادر از رابطه برادرى مهمتر است ، بلكه دو مطلب اينجا فزونى دارد: يكى آن كه بيشتر دانشمندان برآنند كه اطاعت پدر و مادر در شبهات واجب است هر چند كه در حرام محض واجب نيست ، حتى اگر جداى از آنها غذا بخورى و از او دلگير شوند، بايد با آنها غذا بخورى ، زيرا ترك شبهات از پرهيزگارى است ولى خشنودى پدر و مادر لازم و حتى است . همچنين حق ندارى سفر مباح و يا مستحبى را جز با اجازه آنها انجام دهى ، و رفتن دنبال دانش مستحب است مگر در پى علم واجب از قبيل نماز و روزه باشى و در شهر محل زندگى ات كسى نباشد كه بياموزد مانند كسى كه از اول در شهرى اسلام مى آورد كه در آن كسى نيست احكام اسلام را به او بياموزد پس بايد مهاجرت كند و به حق والدين مقيد نباشد. ابوسعيد خدرى گويد: (( مردى از يمن به نزد رسول خدا (ص ) مهاجرت كرد و قصد جهاد داشت . پيامبر (ص ) فرمود: (( نزد پدر و مادرت برگرد و از آنها اجازه بگير اگر اجازه دادند، جهاد برو، اگر نه هر چه مى توانى به آنها خوبى كن كه پس از يكتاپرستى ، نيكى به پدر و مادر بهترين صفتى است كه خدا را با آن ديدار مى كنى .))

مرد ديگرى خدمت پيامبر (ص ) رسيد تا درباره جنگ مشورت كند؛ فرمود: (( آيا مادر دارى ؟ عرض كرد: آرى ، فرمود: در خدمت او باش زيرا بهشت زير پاى مادران است .))

ديگرى آمد، تا با پيامبر (ص ) براى هجرت بيعت كند و گفت : خدمت شما نرسيدم ، مگر اين كه پدر و مادرم را گرياندم . فرمود: (( نزد آنها برگرد و آنها را چنان كه گريانده اى ، خندان ساز.))

پيامبر (ص ) فرمود: (( حق برادر بزرگتر بر برادر كوچكتر همچون حق پدر بر فرزندان است .))

و آن حضرت فرمود: (( هرگاه مركب كسى از شما چموشى كرد يا همسرش و يا يكى از خاندانش بد خلق بود در گوشش اذان بگوييد.))

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) در كافى به سند صحيح از ابوولاد حناط نقل شده است كه مى گويد: (( از امام صادق (ع ) راجع به آيه شريفه (( و بالوالدين احسانا ع)) پرسيدم : مقصود اين اين احسان چيست ؟ فرمود: احسان آن است كه با پدر و مادر به نيكى معاشرت كنى و آنها را مجبور نكنى تا چيزى را كه احتياج دارند از تو بخواهند، هر چند بى نياز باشند (تو وظيفه ات را انجام بده ) مگر خداى تعالى نمى فرمايد: (( لن تنالوا لبر حتى تنفقوا مما تحبون . ))  راوى مى گويد: آنگاه امام صادق (ع ) فرمود: (( و اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما؛ )) يعنى اگر تو را دلتنگ كردند به آنها اف مگو اگر تو را زدند با آنها تندى نكن ؛ و فرمود: (( و قل لهما قولا كريما )) يعنى اگر تو را زدند، بگو: خدا شما را بيامرزد، اين سخن ارزشمند و كريمانه است از جانب تو، و فرموده است : (( واخفض لهما جناح الذل من الرحمة ))  فرمود: يعنى : ديدگانت را به آنها خيره نكن بلكه با مهربانى و دلسوزى نگاه كن صدايت را از صداى آنها بلندتر نكن و دستت را بالاى دست آنها نگير و در راه رفتن جلوتر از آنها حركت نكن .))

از آن حضرت است : (( مردى نزد پيامبر (ص ) آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه مرا سفارشى كن ، فرمود: چيزى را شريك خدا قرار نده ، اگر چه تو را در آتش بسوزانند و شكنجه كنند، بايد دلت به ايمان محكم باشد، و فرمان پدر و مادرت را ببر و به آنها نيكى كن ، زنده باشند يا مرده و اگر دستور دادند، خاندان و مالت را كنار بگذار، كه اين كار از ايمان است .)) از آن حضرت نقل شده است : (( پرسيدند: چه اعمالى بالاتر است ؟ فرمود: نماز سر وقت و نيكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.))

از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( مردى خدمت رسول خدا (ص ) آمد، عرض ‍ كرد: يا رسول اللّه ، من به جهاد علاقه دارم و با نشاطم ، فرمود: بنابراين در راه خدا جهاد كنى كه اگر كشته شوى در نزد خدا زنده خواهى بود و روزى مى خورى و اگر بميرى اجرت با خداست و اگر برگردى مانند روزى كه متولد شده اى از گناهان پاك هستى ؛ عرض كرد: يا رسول اللّه من پدر و مادر پيرى دارم به گمان خود با من انس ‍ گرفته اند و از رفتن من به جهاد ناراضى هستند. رسول خدا (ص ) فرمود: در اين صورت در خدمت آنان باش ، سوگند به آن كه جان من در دست اوست ، الفت يك شبانه روز آنها با تو از جهاد يك سال بهتر است .)) (

از آن حضرت است كه فرمود: (( مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه : به چه كسى احسان كنم ؟ فرمود: به مادرت ، گفت : بعد به كه ؟ فرمود: به مادرت ، عرض كرد: سپس به كه ؟ فرمود: به مادرت ، عرض كرد: بعد از آن به كه ؟ فرمود: به پدرت .))

 از عمار بن حيان نقل شده است كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) خبر دادم كه پسرم اسماعيل با من خوشرفتارى مى كند. فرمود: من هم او را دوست داشتم و اكنون علاقه ام به او بيشتر شد، همانا خواهر رضاعى رسول خدا (ص ) نزد آن حضرت آمد، چون او را ديد، شادمان شد و روپوش خود را براى او گسترد و او را روى آن نشاند سپس رو به او كرد و سخن مى گفت و تبسم مى فرمود تا او برخاست و رفت و برادرش آمد، حضرت آن رفتارى را كه با خواهرش كرده بود، با او نكرد. عرض كردند: چرا رفتارى كه با خواهرتان كرديد با اين كه او مرد است با او چنين رفتارى نكرديد؟ فرمود: چون آن خواهر نسبت به پدر و مادرش خوشرفتارتر بود.))

از زكريا بن ابراهيم نقل شده كه مى گويد: (( من نصرانى بودم و اسلام آوردم و به مكه رفتم ؛ خدمت امام صادق (ع ) رسيدم و عرض كردم : من نصرانى بودم و مسلمان شده ام . فرمود: از اسلام چه ديدى ؟ گفت : اين سخن خداى تعالى را: (( هاكنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا ، فرمود: بيقين خداوند تو را راهنمايى كرده است . آنگاه سه مرتبه فرمود: خدايا هدايتش كن ! پسرم هرچه مى خواهى بپرس . عرض كردم : پدر، مادر و خانواده ام نصرانى هستند، و مادرم نابيناست ، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم ؟ فرمود: آيا آنها گوشت خوك مى خورند؟ عرض كردم : نه ، بلكه با آن تماس هم ندارند، فرمود: اشكالى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن و چون از دنيا رفت او را به ديگرى وامگذار، خودت به كار او اقدام كن و به كسى نگو كه نزد من آمده اى تا در منى پيش من آيى - ان شاء اللّه تعالى - زكريا مى گويد: در منى خدمت امام (ع ) رسيدم در حالى كه مردم اطرافش را گرفته بودند و او مانند آموزگار كودكانى بود كه گاهى اين و گاهى آن ، سؤ ال مى كردند، و چون به كوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم و خودم به او غذا مى دادم و جامه و سرش را نظافت مى كردم و خدمتكارش بودم ، مادرم به من مى گفت : پسرم تو زمانى كه دين مرا داشتى چنين رفتار با من نمى كردى ، اين چه رفتارى است كه از تو مى بينم از زمانى كه از دين ما رفته اى و به دين پاك وارد شده اى ؟ گفتم : مردى از فرزندان پيغمبر به من اين طور دستور داده است .

مادرم گفت : آن مرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه ، بلكه پسر پيغمبر است ، گفت : نه ، آن مرد، خود پيامبر است ، زيرا دستورى كه به تو داده است از سفارشهاى پيامبران است ، گفتم : مادرجان ، پس از پيامبر ما پيامبرى نباشد و او پسر پيامبر است . گفت : دين تو بهترين دين است ، آن را به من تعليم ده ، من اسلام را به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و برنامه اسلام را به او آموختم ، او نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء را خواند و در همان شب عارضه اى به او رخ داد، به من گفت : پسرم آنچه به من آموختى دوباره بياموز من آنها را تكرار كردم ، مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت و چون صبح شد، مسلمانان آمدند، او را غسل دادند و من خود به جنازه او نماز خواندم و او را در قبرش گذاشتم .))

از ابراهيم بن شعب نقل شده كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض كردم : پدرم به حدى پير و ضعيف شده است كه او را براى قضاى حاجت بر پشت خود حمل مى كنم ، فرمود: تا آن جا كه مى توانى خودت اين كار را بكن و با دست خودت لقمه را در دهانش بگذار تا سپر آتش فردايت باشد.))

جابر مى گويد: (( شنيدم مردى به امام صادق (ع ) عرض مى كرد: من پدر و مادرى دارم مخالف مذهب شيعه ؛ حضرت فرمود: با آنها خوشرفتارى كن چنانكه با مسلمانهاى دوست ما خوشرفتارى مى كنى )

از امام باقر (ع ) روايت شده است كه فرمود: (( سه چيز است كه خداى تعالى به هيچ كس اجازه تخلق از آنها را نداده است : اداى امانت به نيكوكار و بدكار؛ وفاى به عهد، نسبت به نيكوكار و بدكار؛ و نيكى كردن به پدر و مادر خواه نيكوكار باشند و خواه بدكار.))

سدير مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض كردم : آيا فرزند مى تواند پاداش پدرش ‍ را بدهد (جبران زحمات او را بكند)؟ فرمود: پاداشى براى پدر ميسر نيست مگر در دو صورت : پدر مرده باشد و پسرش او را بخرد و آزاد كند، يا پدر بدهكار باشد و پسر بدهى او را بپردازد.))

و از آن حضرت است كه فرمود: (( همانا بنده اى در زمان حيات پدر و مادر، به آنها نيكى مى كند و بعد كه مى ميرند بدهى آنها را نمى پردازد و بر ايشان طلب آمرزش ‍ نمى كند، خداوند او را عاق و نافرمان مى نويسد ولى بنده ديگرى كه در زمان حيات پدر و مادر، عاق آنها مى شود و به آنها نيكى نمى كند ولى پس از مردن بدهى آنها را مى پردازد و بر ايشان طلب آمرزش مى كند، خداى تعالى او را نيكوكار مى نويسد.))

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( چه مانعى دارد كه مردى از شما به پدر و مادرش نيكى كند خواه زنده باشد و خواه مرده ؛ از جانب آنها نماز بخواند و صدقه دهد و حج گزارد و روزه بگيرد تا آنچه كرده ثوابش از آنها باشد و همان قدر ثواب هم براى خود او باشد تا خداى تعالى به وسيله احسان و صله او خير فراوانى به او عطا كند.))

از آن حضرت است كه فرمود: (( از سنت و احسان به پدر آن است كه مرد، به اسم پدرش كنيه بگيرد.))

از ابوالحسن امام كاظم (ع ) است كه فرمود: (( مردى از رسول خدا (ص ) پرسيد: حق پر بر فرزند چيست ؟ فرمود: او را به نام نخواند و جلوتر از او راه نرود و پيش از او ننشيند و باعث دشنام ديگران بر او نشود.))

در روايت صحيح از معمر بن خلاد نقل شده است كه مى گويد: (( به امام رضا (ع ) عرض كردم : آيا مى توانم پدر و مادرم را به صورتى كه مذهب حق را نشناسند دعا كنم ؟ فرمود: بر ايشان دعا كن و از طرف آنها صدقه بده و اگر زنده اند ولى مذهب حق را نمى شناسند با آنها مدارا كن ، زيرا رسول خدا (ص ) فرمود: همانا خداوند مرا به رحمت فرستاده نه به نافرمانى .))

از امام باقر (ع ) است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) در سخنى از سخنان خود، فرمود: از آزردن پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوى بهشت را از فاصله هزار سال استشمام كنند ولى عاق والدين و قاطع رحم و پيرمرد زناكار و آن كه جامه اش را از روى كبر و فخرفروشى بر زمين كشد، آن را استشمام نكند و براستى كه بزرگى از آن پروردگار عالمان است .))

از آن حضرت است كه فرمود: (( پدرم به مردى نگاه كرد در حالى كه پسر آن مرد همراهش بود و او به شانه پدرش تكيه داده بود، فرمود: پدرم تا وقتى كه زنده بود با آن پسر سخن نگفت .))

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( هركس به پدر و مادر خود از روى دشمنى نظر كند، در حالى كه آن دو به وى ستم كرده باشند، خداوند نمازش را نپذيرد.))

از آن حضرت است كه فرمود: (( اگر خداوند چيزى را كمتر از اف مى دانست از آن نهى مى كرد و آن كمترين مرتبه آزردن است و از جمله آزار والدين نگاه خيره بدانهاست .))

از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : بالاتر از هر نيكى ، نيكى ديگرى است تا اين كه انسان در راه خدا شهيد شود، ديگر بالاتر از آن نيكى نيست . و بالاتر از هر آزار، آزارى است تا اين كه كسى پدر و مادرش را به قتل رساند و چون چنين كند بالاتر از آن ، نافرمانى نباشد.))

از زيد بن على به نقل از پدرش و او از جدش روايت شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرمود: همان گونه كه فرزند عاق والدين مى شود، والدين نيز عاق فرزند مى شوند.)) پيامبر (ص ) فرمود: حق فرزند بر پدرش آن است كه اگر پسر است ، پدر، مادر فرزند را گرامى بدارد و نام نيكو بر او بگذارد و قرآن را به او بياموزد و پاك بدارد و شنا به او تعليم دهد؛ و اگر دختر است ، مادرش را احترام كند و نام خوب بر او بگذارد، سوره نور را به او بياموزد و سوره يوسف را به او تعليم ندهد و او را در بالا خانه ها سكونت ندهد و هر چه زودتر او را به خانه شوهر بفرستد.))

از ابوالحسن امام كاظم (ع ) است كه فرمود: (( مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ، پسر من به من چه حقى دارد؟ فرمود: اسم خوب بر او بگذارى و ادب نيكو دهى و او را به كار خوبى بگمارى .))

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : خدا آن پدر و مادرى را بيامرزد كه به فرزندانشان در نيكوكارى كمك كنند.)) (۱۴۰۲) در روايت ديگرى آمده است : (( گفتم : چگونه به نيكوكارى اش كمك كند؟ فرمود: آسانش را بپذيرد و از دشوارش چشم پوشى كند و او را به بدى متهم و وادار به كار سخت نكند و بين اين حالت پدر و آن كه در حدى از حدود كفر قرار گيرد چيزى نيست ، مگر آن كه وارد نافرمانى و يا قطع رحم گردد.))

از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : بچه ها را دوست بداريد و با آنها مهربان باشيد و هرگاه وعده اى به آنها داديد وفا كنيد، زيرا آنها جز شما كه به آنها روزى مى دهيد كسى ديگرى را نمى بينند.))

از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: رسول خدا (ص ) فرموده است : هر كه فرزندش را ببوسد خداوند برايش حسنه اى بنويسد و هر كس خوشحالش كند، خداوند او را روز قيامت خوشحال كند و هر كه به فرزندش قرآن بياموزد، روز قيامت پدر و مادر را بخوانند و بر آنها جامه فاخر بپوشانند در حالى كه نور آنها چهره اهل بهشت را روشن مى كند.))

از آن حضرت است كه فرمود: (( مردى از انصار، عرض كرد: به چه كسى نيكى كنم ؟ فرمود: به پدر و مادرت ، عرض كرد: از دنيا رفته اند فرمود: به فرزندانت .))

از آن حضرت است كه فرمود: (( مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد عرض كرد: من صاحب دخترى شدم و او را تربيت كردم تا بالغ شد، لباس و زيور بر او پوشاندم ، سپس او را كنار چاهى قديمى آوردم و داخل چاه افكندم و آخرين جمله اى كه از او شنيدم ، مى گفت : آى پدر!! كفاره اين عمل من چيست ؟ فرمود: آيا مادرت زنده است ؟ عرض كرد: خير، فرمود: خاله ات زنده است ؟ عرض كرد: آرى ، فرمود: پس ‍ به او نيكى كن زيرا او به منزله مادر تو است و باعث محو شدن آن گناه تو مى شود، راوى مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : چه وقت آن كار را مرتكب شده است ؟ فرمود: در جاهليت كه مردم عرب دختران خود را از ترس اين كه مبادا اسير و در ميان قوم ديگر صاحب فرزند شوند مى كشتند.))

حقوق زر خريد (برده )

ابوحامد گويد:

بدان كه حقوق رابطه زناشويى در آداب نكاح گذشت ؛ اما ملك يمين (رابطه بردگى ) نيز حقوقى را در معاشرت ايجاب مى كند كه انسان ناگزير از رعايت آنهاست . از جمله آخرين وصيت رسول خدا (ص ) آن است كه فرمود: (( درباره بردگانتان از خدا بترسيد؛ از آنچه خود مى خوريد به آنها بخورانيد و از آنچه مى پوشيد بر آنها بپوشانيد و بيش از حد توانشان آنها را به كارى وادار نكنيد؛ هر كدام را مايليد نگاه داريد و اگر نمى خواهيد، بفروشيد. آفريدگان خدا را نيازاريد، زيرا خداوند، شما را مالك آنها قرار داده است و اگر مى خواست آنها را مالك شما مى ساخت .))

آن حضرت فرمود:

(( خوراك و لباس معمولى حق بردگان است و كسى حق ندارد آنها را به كار طاقت فرسا وادارد.))

و فرمود: (( حيله گر، متكبر، خيانتكار و كسى كه با برده اش بدرفتارى كند وارد بهشت نمى شود.))

گويند: (( مردى نزد رسول خدا (ص ) آمد؛ عرض كرد: يا رسول اللّه ! چند بار از گناه خدمتكار بگذريم ؟ رسول خدا (ص ) جواب نداد؛ سپس گفت : هر روز هفتاد بار از او درگذر.))

كنيزى به ابودرداء گفت : يك سال است كه به تو زهر مى خورانم و در تو هيچ اثرى نكرد. پرسيد: چرا اين كار را مى كردى ؟ گفت مى خواستم از دست تو راحت شوم . ابودرداء گفت : برو، تو در راه خدا آزادى .

به احنف بن قيس گفتند:

بردبارى را از كه آموختى ؟ گفت : از قيس بن عاصم .

پرسيدند: چه اطلاعى از بردبارى او دارى ؟ گفت : روزى در حالى كه در خانه اش ‍ نشسته بود، كنيزش سيخ كبابى آورد؛ سيخ از دستش روى پسر او افتاد و او را مجروح كرد و بعد او مرد. كنيز سخت ترسيد، اما او گفت : ترس اين كنيز جز با آزاد كردن ، آرام نخواهد شد. اين بود كه به او گفت : تو آزادى در راه خدا هيچ باكى نداشته باش .

عوف بن عبداللّه وقتى كه غلامش نافرمانى مى كرد، مى گفت : چقدر تو به آقايت شباهت دارى ! آقاى تو نافرمانى مولاى خودش را مى كند و تو نيز نافرمانى مولاى خودت را مى كنى . روزى او را خشمگين كرد، گفت : مى خواهى تو را بزنم ؟ برو كه آزادى .

ميمون بن مهران ، مهمانى داشت . به كنيزش گفت : زود شام را بياور، و او با شتاب آمد و در حالى كه بشقابى پر از غذا در دست داشت پايش لغزيد و هر چه در بشقاب بود روى سر اربابش ريخت . ميمون به او گفت : اى كنيز مرا سوزاندى . كنيز گفت : اى آموزگار نيكى و تربيت دهنده مردم به اين سخن خداى تعالى توجه كن ! گفت : خدا چه فرموده است ؟ گفت : مى فرمايد: (( (( والكاظمين الغيظ)) )) (۱۴۱۲)، گفت : تو خشم مرا فرو نشاندى . كنيز گفت : (( (( والعافين عن الناس )) )) گفت : از تو گذشتم . كنيز گفت : بيشتر لطف كن ! كه خداى عز و جل فرموده است : (( (( واللّه يحب المحسنين )) ؛ )) گفت : تو در راه خدا آزادى .

ابن منكدر مى گويد:

مردى از اصحاب رسول خدا (ص ) غلامش را كتك زد، آن غلام چندين بار مى گفت : تو را به خدا! به خاطر خدا از تو درخواست مى كنم ! و او نمى بخشيد، رسول خدا (ص ) فرياد آن غلام را شنيد؛ نزد او رفت . آن مرد وقتى كه رسول خدا (ص ) را ديد دست نگاه داشت . رسول خدا (ص ) فرمود: به خاطر خدا از تو خواست تو او را نبخشيدى ، اما چون مرا ديدى دست نگاه داشتى ؟ گفت : يا رسول اللّه او در راه خدا آزاد است ؛ فرمود: (( اگر اين كار را نكرده بودى ، هر آينه آتش ‍ صورتت را مى سوزاند.))

ادامه هفته بعد 1 شنبه