از خانمت عیب‌جویی مکن !

کسی در این جهان نیست که کلیه ی خوبی‌ها در او جمع و از تمام بدی‌ها و نواقص پاک و منزه باشد.

یکی لاغر است ، یکی خیلی چاق.

 یکی بینی‌اش بزرگ است ، یکی دهانش گشاد.

 یکی دندان‌هایش بزرگ است یکی چهره‌اش سیاه.

یکی کوتاه قد است یکی خیلی دراز.

یکی بی‌عرضه و خجول است ، یکی پررو و بی‌حیا.

یکی آداب مهمانداری را بلد نیست ، یکی سواد ندارد.

 یکی تندخو است یکی پژمرده و افسرده.

 یکی سلیقه غذا پختن ندارد ، یکی ولخرجی می‌کند.

یکی  پرخور است یکی بی‌اشتها.

 یکی بداخلاق است یکی حسود.

 یکی تنبل است یکی بد زبان، یکی خود‌خواه است یکی کینه توز....

و ده‌ها از این قبیل عیوب بزرگ و کوچک. هیچ زن و مردی پیدا نمی‌شود که یک یا چند عدد از این عیب‌ها را نداشته باشد.

مردها معمولا قبل از ازدواج زنی را در مغز خویش مجسم می‌سازند که دارای کلیه کمالات و از تمام بدی‌ها منزه باشد و به اصطلاح خودشان او را همسر ایده‌آل خود می‌نامند.

  و قطعا از این مطلب غفلت دارند که یک چنین زنی در جهان خارج وجود ندارد. وقتی ازدواج کردند چون وجود خارجی همسرشان با صورت ذهنی همسر ایده‌‌آل کاملا مطابقت ندارد ، بنای ایراد و عیبجویی را می‌گذارند. خودشان را در ازدواج شکست خورده و بدشانس می‌پندارند. از بدبختی و عدم موفقیت دائما آه و ناله دارند. همیشه در صدد عیبجویی و خرده‌گیری هستند. و در این باره حتی از عیب‌های بسیار ناچیز و غیرقابل اعتنا نمی‌گذرند.

  آنقدر در مورد یک عیب کوچک فکر می‌کنند که مانند کوه‌جلوه می‌کند. گاه گاه آنرا به رخ همسرشان کشیده تحقیرشان می‌کنند. یا پیش دیگران از وی انتقاد می‌نمایند. بدین‌وسیله (کانون) مقدس زناشویی را متزلزل ساخته ، اسباب ناراحتی خودشان و همسرشان را فراهم می‌سازند.

 نتیجه این عیب‌جویی‌ها این می‌شود که زن  مکدر خواهد شد، مهر و علاقه‌اش رفته رفته کم می‌شود، نسبت به زندگی و خانه‌داری و شوهرداری دلسرد می‌گردد، پیش خود می‌گوید: چرا در خانه مردی که دوستم ندارد زحمت بکشم؟ یا حتی ممکن است در صدد تلافی بر آمده از شوهرخود عیب‌جویی کند.

 شوهر : چه دماغ زشت و بزرگی داری؟

زن : حرف نزن با این دهان گشاد و لب‌ها ی کلفت.

 در این صورت رویشان بروی هم باز می‌شود و مرتبا از یکدیگر مذمت و انتقاد می‌کنند و محیط خانه که باید محیط صفا و صمیمیت باشد به صحنه نزاع و عیب‌جویی و تحقیر تبدیل می‌گردد.

 اگر با همین وضع به زندگی ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش نخواهد داشت. زیرا خانه‌ای که صفا و صمیمیت و مهر و محبت نداشته باشد ، جای آسایش و خوشی نیست.

 مردی که خودش را در ازدواج شکست خورده  و بدشانس بداند و از این امر ناراضی باشد و زنی که مرتبا مورد تحقیر و عیب‌جویی قرار گیرد همواره در معرض ابتلای به امراض خطرناک مخصوصا بیماری‌های عصبی و روانی خواهند بود.

  و اگر دامنه ی نزاع و بدگویی بالا بگیرد و به طلاق و جدایی منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبخت خواهند شد مخصوصا اگر بچه‌دار باشند.زیرا چنین مردی اولا حیثیت و آبروی اجتماعی خویش را از دست خواهد داد و در بین مردم یک فرد هوسران و سبک مغز معرفی خواهد شد.

 ثانیا در اثر ازدواج اول و طلاق ، ضررهای اقتصادی زیادی بر وی وارد شده که جبران آنها آسان نخواهد بود. و برای ازدواج دوم نیز به بودجه زیادتری نیازمند است که تامین آن دشوار خواهد بود. با تحمل این ضررها بعید است به آسانی بتواند وضع اقتصادی خویش را متعادل و روبراه سازد.

 ثالثا معلوم نیست به آسانی بتواند همسر مناسب و بی‌عیبی برای خویش پیدا کند.

 زیرا، اولا با توجه به سابقه ی بدی که در اثر ناسازگاری و طلاق همسر اولش پیدا کرده کمتر زنی حاضر می‌شود با او شوهر کند و ثانیا بر فرض اینکه همسری پیدا کرد معلوم نیست از همسر اولش بهتر باشد. البته امکان دارد که عیب مخصوص او را نداشته باشد لیکن خیلی کم اتفاق می‌افتد بلکه اصلا امکان ندارد که بطور کلی بی‌عیب و نقص باشد.

 همسر دومش نیز دارای عیب بلکه عیب‌هایی خواهد بود. و چه بسا از همسر اولش به مراتب بدتر باشد. در آنصورت ناچار می‌شود هر جور هست با او بسازد. کمتر مردی اتفاق می‌افتد که از ازدواج دومش کاملا راضی باشد.

اما برای حفظ آبروی خویش ناچار است بسازد. بسیار اتفاق افتاده که مردی زن دومش را طلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.

 آقای محترم !

چرا با عینک بدبینی و عیب‌جویی به همسرت نگاه می‌کنی و به بعضی عیوب کوچک و غیرقابل اعتنا آنقدر اهمیت می‌دهی که تدریجا به صورت یک عیب بزرگ غیر قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگی را بر خودت و خانواده‌ات تاریک گرداند؟

 مگر زن بی‌عیب سراغ داری که از همسرت عیب‌جویی می‌کنی؟ مگر خودت بی‌عیبی که انتظار داری او کاملا بی‌عیب باشد؟ اصولا این عیب‌های کوچک چه ارزشی دارند که کانون گرم زندگی را سرد یا متلاشی سازند.

چرا فقط عیب‌های همسرت را می‌بینی و از خوبی‌هایش صرف نظر می‌کنی؟

اگر با نظر انصاف و واقع‌بینی بنگری مزایا و خوبی‌های فراوانی را در او خواهی یافت که بدی‌هایش را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. با توجه به آن همه خوبی ، آن عیب کوچک اصلا عیب شمرده نمی‌شود.

اسلام عیب‌جویی را یک صفت بسیار زشت و زیان‌بخش شناخته و جدا از آن نهی کرده است.

 رسول خدا (ص) فرمود:

«ای کسانی که به زبان مدعی اسلام هستید لیکن ایمان در قلبتان وارد نشده است، از مسلمانان بدگویی نکنید و در صدد عیب‌جویی بر نیایید. هر کس از دیگران عیب‌جویی کند مورد عیب‌جویی خدا قرار خواهد گرفت. و چنین شخصی ولو در خانه‌اش باشد رسوا خواهد شد.»

 

 

در آشپزخانه ی زبان فارسی

 (درباره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)

درنگی در زبان فارسی و گفت و گوی روزمره ی فارسی‌زبانان و نگاهی به  شمار عبارات و استعاراتی که در این زبان  برای  فعل «خوردن» و انواع خوراکی ها به کار می رود،  موجب شگفتی هر پژوهنده ای می‌گردد.  گرچه می¬توان حدس زد که در همه ی فرهنگ¬ها استعاراتی در رابطه  با خوردن و خوراکی ها موجود باشد. لیکن خوردن و مسایل مربوط به آن، چون آن با فرهنگ و زبان فارسی آمیخته شده است که می‌توان ادعا کرد که حذف این استعاره‌ها از زبان فارسی، ارتباط فارسی زبانان را با واقعیت مادی  اگر نه گسسته، بلکه دست کم به شدت مختل می‌ سازد و شرح  بسیاری از حالات روحی ـ روانی و موقعیت‌های گوناگون اجتماعی را اگر نه ناممکن، دست کم بسیار محدود می‌سازد. ذهن  فارسی‌زبانان در موقعیت‌های گوناگون و بسیار متفاوت زندگی روزمره  از عبارات ساخته شده از فعل خوردن استفاده می‌کند و ما برای نمایاندن دامنه گسترده ی این کاربرد، تنها  نمونه‌هایی از آن ها را در زیر می آوریم :

ادامه نوشته

داستان جلد كتاب در ایران

یكی از هنرهایی كه ایرانیان در آن مهارت زیاد داشته‌اند ساختن جلدهای زیبا برای كتاب های خطی بوده است. امروز نمونه‌هایی از جلدهای چرمی ساخت ایران در موزه‌های بزرگ جهان موجود است كه هر كدام بیش از چند مقاله و كتاب ذوق هنری پدران ما را معرفی می کنند.

در حقیقت مردمی كه از این كتاب ها استفاده می‌كردند از دو جهت لذت می‌بردند: یكی از جهت مطالبی كه در آن ها موجود بود، دیگر از جهت ارضای حس زیبا پرستی كه در همه ی امور پدران ما دخالت داشت.

ساختن جلدهای چرمی از هنگامی آغاز شد كه سلطان حسین بایقرا تصمیم گرفت در هرات كتاب خانه ی معتبری به وجود آورد. تعجب در این است كه تیمور با همه ی علاقه‌ای كه به خرابی داشت از دیدن كتاب های خوش خط كه مجلد به جلدهای زیبا بودند لذت می‌برد و سازندگان آن را تشویق می‌كرد. در زمان وی عده‌ای از هنرمندان ایرانی كه در نتیجه ی گرفتاری هایی كه جنگ و خون ریزی پیش آورده بود سرگردان بودند، به شهر سمرقند روی آوردند و مشغول خدمت به امیر شدند.

ادامه نوشته

داستان "پاورفی" در ایران

داستان شكل گیری ادبیات عامه پسند امروزی در ایران، خودش به یك داستان عامه پسند دیگر شبیه است.
داستانی كه برای فهم و شناخت به تر موقعیت عامه پسند های امروزی حتمن باید سری هم به آن زد. ما این جا فقط خلاصه ی داستان را تعریف كرده ایم، با معرفی چند كاراكتر اصلی داستان كه خودشان از داستان نویس های قهار روزگار بوده اند. به قول كورت ونه گات: بله، رسم روزگار چنین است!
رمان های عامه پسند نوین، از پاورقی ها آغاز شدند. پاورقی های یكی دو صفحه ای كه نخست در مجله های خانوادگی چاپ می شدند و بعدها به كتاب تبدیل می شدند. روزنامه نگاری و نویسندگی به شكل امروزی اش در ایران، از اواسط حكومت قاجار و دوران محمدعلی شاه آغاز شد؛ امّا پاورقی ها، همان زمان به دنیا نیامدند.
روزنامه نگاران قدیمی از پاورقی مشهور "تهران مخوف" به عنوان اولین های این نوع، یاد می كنند، تهران مخوف را مشفق كاظمی نوشت و در روزنامه ی ستاره ایران چاپ شد.

ادامه نوشته

خط در استوره ها

اگر آغاز نگارش را از زمانى بدانیم که بشر خواسته است آن چه را مى اندیشد نفش کند و به دیگران برساند، پس نخستین نگاره هاى روى سفال ها نخستین گام براى نوشتن بوده است، و از آن جا که برخى از دانشمندان و از آن جمله گیرشمن زادگاه اولیه ی سفال هاى نقش دار را نواحى غرب سرزمین ایران مى دانند [۱]. پس در آغاز این شاهراه فرهنگى، سرزمین ما جاى دارد. گرچه با دلایلى که عرضه خواهد شد نیاکان ما دیرتر از دیگران در به روى خط گشوده اند.

دانشمندان معتقدند که خط به معناى واقعى و کاربردى خود، در بین النهرین از حدود پنج هزار سال پیش پاى گرفته است [۲] و سومر گاهواره اصلى آن است [۳]
قدیمى ترین مدارک شناخته شده در این زمینه لوحه هاى ادارى شهر اوروک در سومر هستند [۴]. اوروک ( اِرخ در تورات) که با نام جدید وارِگا نیز شناخته مى شود در کناره شاخه اصلى رود فرات در حدود ٦۵ کیلومترى شمال غربى اور بیناد گذارى شده بود [۵].

ادامه نوشته

خانواده های زبانی

بزرگ ترین خانواده زبان های جهان،‌ زبان های هندو اروپایی و یا آریایی است. خانواده ای كه امروزه در هر ۵ قاره پراكنده شده و چه از نظر پراكندگی در میان كشورها و قاره ها و چه از نظر جمعیت سخن گویان بزرگ ترین خانواده است.

همه ی اروپا در چیرگی زبان های اروپایی است كه شاخه ای از زبان های آریایی به شمار می آید. در آسیا زبان های هندی و ایرانی میلیون ها سخن گو دارند و به دلیل استعمار دولت های اروپایی در چند سده ی گذشته،‌ همه ی قاره آمریكا و استرالیا و همچنین بخش بزرگی از آفریقا به زیر چیرگی زبان های اروپایی رفته است.

ادامه نوشته

از حافظ حافظان تا امام عارفان

دوشادوش بينش علمي، فلسفي و مذهبي، يك نوع بينش حياتي و نشاط آفرين ديگر نيز وجود دارد كه از ركود و بي تحرك ماندن سير انديشه و افكار بشر در مدار نگرشهاي فلسفي و علمي جلوگيري مي‏كند اين نوع بينش را بايد بينش هنري ناميد. بينش هنري الهام بخش جان آدمي در خلق و ابداع لطائف و ظرائف جهان مادي و معنوي در جهت محاكات تمثال جمال دلرباي حقيقت هستي كه اصل اين واقعيت صنع اوست مي‏باشد پس بينش هنري پس از هماهنگ شدن با بينش مذهبي، بالندگي جانرا در فرايند سازندگي انسان، هدف نهائي خود قرار مي‏دهد و هنرمند ديندار بدنبال وحدت و هماهنگي ايندو نوع بينش و نگرش در متن كتاب وجودش، همؤ نيروهاي خلّاق و سازندؤ خود را در راستاي تفسيري نو از ارزشهاي والاي حيات روحاني انسان، و فلسفؤ آفرينش جهان، استخدام مي‏كند.

ادامه نوشته

حماسه سرایی در ایران باستان

بیش تر متن های حماسی پهلوی كه اصولن به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره ی اسلامی به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفته‌اند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.

یادگار زریران
این متن كه رساله ی كوچكی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهرن نثری همراه با شعر بوده است، ولی به صورت كنونی آن به زبان و خط پهلوی است و در آن واژه ها، تركیب ها و ساختارهای زبان پارتی را نیز می‌توان دید و تنها بازسازی شعری برخی از بخش های آن امكان پذیر است.(۱) در این اثر، از جنگ های ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی كه گشتاسب و پسران و برادران و شاه زادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را می‌پذیرند و خبر آن به خیونان می‌رسد، شاه آنان – ارجاسب– دو تن را به نام های «بیدرفش» و «نام‌خواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر می‌فرستد. «جاماسب» – سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را می‌دهد و این دو به حضور گشتاسب بار می‌یابند و پیام ارجاسب را ابلاغ می‌كنند كه در آن از گشتاسب می‌خواهد دین مزدیسنی را رها كند و با وی هم كیش باشد و تهدید می‌كند كه در غیر این صورت، به ایرانشهر لشكر می‌كشد و آن جا را نابود می‌كند و مردمان را اسیر می‌گیرد. «زریر» – برادر گشتاسب و سپاه سالار او – به فرستادگان پاسخ می‌دهد كه: «گشتاسب دین

ادامه نوشته

حرمت واژه ها

در هر زبانی هر واژه‌ای برای خود تاریخ و شخصیت و کاربردی دارد. یکی از دلیل‌هایی که نباید در جای گزینی وام‌واژه‌ها افراط و زیاده‌روی کرد آن است که نمی‌توان هر واژه‌ای را به جای دیگری به کار برد.

در سده‌های گذشته در زبان‌های گوناگون، از جمله در ادبیات پارسی، گاه مفهوم‌ها با هم اشتباه می‌شدند یا بدون توجه به جای یکدیگر به کار می‌رفتند به ویژه در زمینه‌ی دین‌ها. برای نمونه در زبان عربی به همه ی زرتشتیان می‌گفتند مجوس که عربیده‌ی مگوس یونانی یا همان مغ پارسی است. انگار به همه‌ی مسلمانان بگویند آخوند! یا عطار نیشاپوری دین زرتشتی را با بت‌پرستی اشتباه می‌گیرد:

من آن گبرم در این هستی که بتخانه بنا کردم /  شدم بر بام بتخانه و گبران را صدا کردم

ادامه نوشته

حتا مثلن خاهر

 خط فارسى هرازچندگاهى مورد بحث واقع مى شود و بعد از مدتى دوباره به حاشيه رانده مى شود. حاصل هر بار پي گيرى افراد و گروه هاى مختلف، در رسم الخط آن ها مشاهده مى شود و از بين پيشنهادهاى آنان گاه يكى دو پيشنهاد رواج و روايى مى يابد. در مقاله ی  زير سعى شده است سه پيشنهاد كه پيش از اين در نوشته هاى برخى اعمال شده، به شكلى مستدل بررسى شود تا چون آن چه اختلاف نظر فراوانى در پى نداشت به عنوان پيشنهادهاى منطقى در خط امروز فارسى اعمال گردد.

يك دهه ی پيش،  گروهى از نويسندگان و محققان جمع شدند و براى اولين بار سنت فردىِ بازنگرى در خط فارسى را كنار گذاشتند. فعاليت هاى آن شورا (  گرچه با رفتار جمعى خود و اعمال پيشنهادهايش در نشريه ی ادبى « آدينه » قدم هاى مثبتى برداشت اما ) به دليل اعمال نشدن كامل پيشنهادها از طرف فرهنگستان و حتا ادامه نيافتن همان جلسات مابين فرهيختگان،  مطابق سنتِ بازنگرى در خط فارسى، ابتر ماند. حالا مدت هاست كه اين موضوع مطرح نيست و تنها مى توان به چاپ كتاب پي گيرترين فرد آن گروه يعنى آقاى كابلى دل خوش كرد.

ادامه نوشته

تیپ های گوناگون زن در داستان های معاصر ایرانی

از زمانى که شهرزاد با گفتن داستان هایى از حیله و مکر زنان، آشوب دل شهریار را بیش تر مى کرد تا امروز این موجود عجیب و غریب و چندوجهى که با تاباندن نورهاى مختلف بر او طیف هاى جدیدى از شخصیتش را به نمایش مى گذارد، در داستان ها جاخوش کرده و بى حضورش داستان نویس براى رنگ و بو دادن به نوشته اش باید به فکر مقدمه چینی دیگرى باشد. زن هاى هزار و یک رنگ هزار و یک شب، مادام بوارى، آناکارنینا، زن هاى بور و مشکى هیچکاک، زن هاى اندرونى نشین و مظلوم یا مظلوم نماى نویسندگان معاصرمان، صورتک هاى گوناگونی از زن را برایمان به تصویر کشیده اند. قدیمى ترین و پابرجاترین نقشى که زن ها در قصه ها به عهده داشته اند نقش مادرانه بوده است. "زن – مادر" در داستان هاى مردانه و زنانه تقریبن حضور یکسانى دارد. ممکن است داستان نویس زن به علت احساس "هم ذات پندارى" با مادر داستانش، به داستان کیفیت دیگری بدهد، ولی در حس بنیادى اش با داستان نویس مرد تفاوت زیادى ندارد. به علت غریزى بودن مساله، فرهنگ و جغرافیا هم مانند جنسیت تاثیر مهمى در ایجاد و درک احساس مادرانه ندارد.

ادامه نوشته

تنبلی زبانی

از نظر زبانی، ما ایرانیان پارسی‌زبان امروزی بسیار تنبل هستیم و هرگز به خود زحمت یادگرفتن زبان خودمان را نمی‌دهیم و از به کار بردن واژه‌های زبان خودمان یا شرم داریم یا کوتاهی می‌کنیم. دامنه‌ی واژگان مورد کاربرد ما شاید از ٦-۷ هزار واژه نیز بیش تر نباشد. در حالی که در زبان انگلیسی، بر پایه ی پژوهش دکتر رابرت سی‌شور (Robert H. Seashore)، رییس گروه روان‌شناسی دانشگاه شمال غربی (Northwestern University) در ایالت ایلینوی امریکا، هر کودک ده ساله‌ی امریکایی نزدیک به ۳۴ هزار واژه را می‌شناسد و بر پایه ی پژوهش دیگری هر دانش‌آموخته (فارغ التحصیل) کالج نزدیک به ۲۰۰ هزار واژگان را می‌شناسد (این به معنای دانستن معنا و کاربرد آن واژه‌ها نیست. ن.ک. قدرت واژگان نورمن لوییس. و گزارش مجله‌ی تایم سال ۱۹۴۷ م/۱۳۲۶ خ)
http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,855861,00.html
متاسفانه در کنار این تنبلی و کوتاهی برای یادگیری و کار بستن واژه‌های موجود و جدید پارسی، اشتیاق و شیفتگی فراوانی به استفاده و «پراندن» واژه‌های غیرپارسی (عربی یا فرانسوی یا انگلیسی) داریم و این شاید نشانی از بی‌سوادی، خودباختگی و نداشتن اعتماد به نفس زبانی باشد.
ما اصلن نلاش نمی‌کنیم واژه‌های تازه یاد بگیریم. مثلن وقتی paganism را می‌بینیم که از واژه‌ی بغان پارسی گرفته شده، به جای این که به خود زحمت بدهیم و بگوییم بغان‌پرستی، می‌گوییم بت‌پرستی در حالی که بت با بغ فرق دارد. وسواس فراوانی داریم که اصلن دامنه‌ی واژه هایی که بلدیم زیاد نشود. بعد گروهی از ما که به خارج از ایران می‌آییم و با واژگان انگلیسی یا فرانسوی رو به رو می‌شویم می‌گوییم: آاه! این ها چه قدر واژه دارند!. خب معلوم است که وقتی ما بخواهیم با چند سد کلمه‌ای که در دوران دبستان یاد گرفته‌ایم زبان زنده‌ی دیگری را یاد بگیریم برایمان سخت می‌شود.
در گفت و گوی روزمره وقتی می‌خواهیم بگوییم برادر و پدر، برای کلاس گذاشتن و ادب می‌گوییم اخوی و ابوی. شاید هم ددی و برو! در زمینه‌ی رایانگر و اینترنت که دیگر هیچ. واژه‌های عادی زبان خودمان هم ممنوع اند! کانکت می‌شویم. اکانت کرییت می‌کنیم! وقتی می‌پرسم چرا نمی‌گویی حساب باز کردم؟ با نگاه عاقل اندر سفیه می‌گوید آخه می‌دونی. نه. این جمله‌ی فارسی اون معنی رو نمی‌ده. گاهی از تنبلی همین واژه‌های انگلیسی را نیز کوتاه می‌کنیم: آن می‌شویم. آف می‌فرستیم. سایت‌مان را آپ می‌کنیم.
این بی‌سوادی و خودباختگی در میان جوانان ساکن ایران نیز رایج شده و به گفت و گوهای روزمره نیز کشیده شده است. همه چیز برایشان بورینگ شده. از پولوشن و اینورشن هوا دچار دپرشن می‌شوند. می‌خواهند فان داشته باشند. کم مانده مثل افغان‌ها بگویند بایسیکل‌ران و پروگرام ساتلایت.

در مصاحبه‌ای شنیدم که جوانی در تهران می‌گفت من در کافی شاپ کار می‌کنم و کافی میکر هستم. بعضی‌ها هم که پیتزا میکر هستند. 

تن‌کامگی (اروتیسم) در ادبیات پارسی

در میان منابع فارسی، کار جدی پژوهشی در باره ی اروتیسم کم تر انجام شده، دکتر سیروس شمیسا که کتاب" شاهد بازی" را نوشته است و دکتر جلال خالقی مطلق، که نظراتش را در چند مقاله مطرح کرده، از کوشاترین پژوهشگران در این زمینه‌ی مهم، اما تاریک‌مانده‌اند. خالقی مطلق در مقاله‌ای با عنوان «تن‌کامه‌سرایی در ادب فارسی» که در مجله ی ایران شناسی، سال هشتم چاپ شده است، چشم‌اندازی از این موضوع به‌دست می‌دهد. او در تعریف اروس (Eros) می‌گوید: «در اساتیر یونانی اروس پسر خدای جنگ و افرودیت (Aphrodite) بانو خدای عشق و زیبایی‌ست و خود او خدای عشق است. اروس به پیکر نوجوانی زیبا و بال دار تصور شده، با اندامی لخت، تاجی از گل سرخ بر سر، دارنده‌ی کمان و ترکش، خسته از زخم تیر و سوخته از آتش عشق، ولی آماده تا هر دم تیر ناپیدای عشق را به ‌سوی خدایان و مردمان رها سازد. برابر اروس در اساتیر رومی «اَمور» است که پسر مارس خدای جنگ و ونوس ایزدبانوی عشق و زیبایی‌ست. در ادبیات فارسی بهرام یا مریخ، برابر "مارس" و ناهید یا زهره، برابر "ونوس" اند.»

ادامه نوشته

تخلص در ادبیات فارسی

خواجه شمس‌الدین محمد ‌ابن محمد شیرازی را همه با نام «حافظ» و سید ‌محمد حسین بهجت تبریزی را با نام «شهریار» می‌شناسند. «حافظ» و «شهریار» "نام شعری" یا "تخلص" این دو سخن‌سرای نغز گفتار است. تخلص نامی است كه شاعر در شعرش، خود را به آن می‌نامد و می‌خواند.
شاعران به چند روی، برای خود نام شعری برگزیده و در شعر خود می‌آورند:
نخست آن كه، این نام كوتاه است و می‌توان آن را به آسانی در شعر جای داد و خود را به آن خواند. دو دیگر آن كه، نام شعری برچسب شاعر است بر روی شعرش. او بدین وسیله مهری بر شعر زده، تا هم مخاطب بداند و به یاد بسپارد كه شعر از كیست و هم دیگران نتوانند، آن شعر را به نام خود، سكه زنند.
سه دیگر این كه، گاه اهل ذوقی پیدا می‌شوند كه سكه ی قلب شعر خود را به نام بزرگان رقم می‌زنند، اگر هر شاعری تخلصی نداشته باشد، این امر آسان‌تر صورت می‌گیرد. اگر می‌بینیم، در شعر شاعرانی چون فردوسی و خیام، بیش از دیگران، دخل و تصر‌ّف صورت گرفته، یكی از دلایل آن، نداشتن تخلص در متن شعر این دو گوهر گرانبهاست.

ادامه نوشته

تحلیلی از یك سند تاریخی

درباره ی مُرَقع پادشاهی (مرقع گلشن و چمن)

عارفان صاحبدل كه پشت پا به دنیا و مافی ها می زدند برای این كه جلوه ی جامه‌های زیبا و دیبا را در نظر اهل دنیا خوار و بی مقدار كنند از كهنه پاره‌ها و ژنده‌های فرسوده و به دور افتاده مرقعی فراهم می‌آوردند و با رقعه بر رقعه دوختن و وصله بر وصله پیوستن، تن پوشی خوارمایه ولی گران پایه برای خود می ساختند كه دیدار آن، دیده را از جامه به سوی صاحب جامه و از صورت به معنی وا می داشت.

این مرقع غالبن از خرقه‌ها و رقعه‌ها و وصله‌های پشمی پرداخته می شد تا در سرمای زمستان به كار آید و كلمه ی خرقه در اصطلاح صوفیان نیز تا حدی مفید همین معنی بود. چنان كه حافظ در یك بیت جمع میان هر دو لفظ می كند :

من این مرقع پشمینه بهر آن دارم  / كه زیر خرقه كشم می، كس این گمان نبرد

ادامه نوشته

تحریف در شاهنامه ی فردوسی

 تحریف شاهنامه و بدل کردن آن به حربه ای در نبرد ایدئولوژیک، به شکل کنونی آن، از زمان روی کار آمدن سلسله ی پهلوی آغاز شد و ادامه پیدا کرد. برای بررسی این موضوع باید نگاه کوتاهی به اوضاع ایران در آغاز سلطنت پهلوی و نیازهای تبلیغاتی این سلسله بیاندازیم.

کودتای سوم اسفند نقطه ی پایانی بود بر روند انقلاب مشروطه و جنبش های ضدامپریالیستی و مردمی که به دنبال و تحت تاثیر انقلاب اکتبر در کشور ما گسترش یافت. در آن زمان ایران بیش از بیست سال بود که در جوشش و کوشش مداوم انقلابی به سر می برد. امپریالیسم انگلیس که واحدهای نظامی آن از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱ کشور ما را اشغال کرده بود، برای سرکوب جنبش انقلابی ایران، کودتای سوم اسفند را سازمان داد و رضاخان را به حکومت رسانید.

ادامه نوشته

تاریخچه ی كتاب های درسی در ایران

(از آغاز تا انقلاب بهمن)

نزدیک به دو سده ی پیش، پس از شکست ایران در جنگ با روسیه و از دست رفتن بخش هایی از سرزمین های ایران و بستن دو عهدنامه ی ننگین گلستان و تركمانچای، ایرانیانی كه گذشته ی پرافتخار این سرزمین را می شناختند و به آینده ی آن امید داشتند، پرسش های جدی ای را مطرح ساختند، از آن جمله بودند: چه گونه می توانیم نیرومند شویم و شكست و عقب ماندگی خود را جبران كنیم؟
اندیشمندان و اصلاح طلبان جامعه، وجود نظم و قانون و داشتن دانش و فناوری های جدید را عامل پیشرفت تشخیص دادند و چاره ی كار را در دست یافتن به آن ها از راه تاسیس مراكز علمی و فنی، استخدام آموزگاران و مشاوران خارجی،‌ فرستادن دانش جو به خارج از كشور، انتشار روزنامه، ترجمه و تالیف كتاب های علمی و فنی و برقراری ارتباط با كشورهای پیشرفته یافتند و برای عملی كردن این كارها به دنبال فرصت بودند.

ادامه نوشته

از اولين مجموعه‌هاي شعر مقاومت معاصر

ادبيات اصيل هر دوره نمايندة روحي‍ّات و فراز و نشيبهاي اجتماعي‌ـ سياسي آن دوره مي‌باشد. ادبيات و به‌خصوص شعر ايران تا قبل از مشروطي‍ّت ـ به خاطر تحج‍ّر روابط اقتصادي و اجتماعي موجود در جامعه ـ به‌طور كل‍ّي فاقد تحرك و باروري اجتماعي است. در شعر گذشتة ايران به‌طور كلي، نبض زندگي و حركت انسانها شنيده نمي‌شود. و اگر در كنار خيل شاعران و سرايندگان س‍َل‍َف، هوشياراني چون حافظ، فردوسي، ناصر خسرو و مسعود سعد سلمان را داريم، اين استثنا نمي‌تواند قاعدة فوق را انكار نمايد. انقلاب مشروطيت، درست در مرزي از پوسيدگي و انحطاط تجل‍ّي كرد و معادله‌هاي متحج‍ّر ادبي ـ اجتماعي را به نفع اكثري‍ّت مردم جامعه، تغيير داد. ادبيات و به‌خصوص شعر، مسير طبيعي و اصلي خود را يافت و در جريان اين مسير طبيعي، خشم و خروش، و آرزوها و اميدهاي تودة مردم را منعكس ساخت. شعر از ميان كاخها و برج عاجها به ميان مردم آمد و شاعر، سرايندة زندگي‌ساز‌ِ مردم و مردمي گرديد.‏

اما، مي‌دانيم كه انقلاب مشروطي‍ّت به‌خاطر ضعفهاي بنيادي‌ِ خود، نتوانست شرايط تكاملي خود را در طول جريانات تاريخ‌ـ اجتماعي و سياسي دنبال كند و در ساية دوام تحج‍ّر روابط اجتماعي و اقتصادي، باروري و پويايي خود را از دست داد و بديهي است كه ادبيات و به‌خصوص شعر ـ به‌عنوان يك پديدة فرهنگي، نمي‌توانست از تأثير اين عوامل بازدارنده، دور و بر‌كنار بماند. اين است كه مي‌بينيم بعد از واقع‌گرايي عميق عارف قزويني، سيد اشرف‌الد‍‌ّين گيلاني (نسيم شمال)، پروين اعتصامي، فر‍‌ّخي يزدي، ميرزاده عشقي، ملك‌الشعرا بهار و به‌خصوص بعد از رئاليسم مثبت و انساني نيما، شعر، تحت تأثير آن شرايط تاريخي اجتماعي، به سكوت و زبوني مي‌گرايد و شاعران ما از نگرش به مسائل و واقعيتهاي گزندة اجتماعي پرهيز مي‌كنند؛ آن‌چنان كه:‏

به شاعران زمان برگ رخصتي دادند/ كه از معاشقة سرو و ق‍ُمري و لاله/ سرودها بسرايند، ژرفتر از خواب/ زلال‌تر از آب...

(آيينه 240)

با زمستاني كه از مرداد 32 در فضاي سياسي كشور ما آغاز شد، شعر ما به تدريج حركت حقيقي و ديناميسم اجتماعي و مردمي خود را از دست داد؛ يا به نوعي رانتيسم فردي و خصوصي گراييد و يا به سوگواري و بيان شكستهايي پرداخت كه نتيجة مستقيم ضعفهاي ريش‌سفيدان قوم بود. (نگاه كنيد به شعر "زمستان" مهدي اخوان‌ثالث) بي‌شك همة اين مرثيه‌ها و نوحه‌هاي شكست، بازتاب شرايط اجتماعي ما هستند؛ اما آيا شاعر امروز مي‌تواند براي هميشه مرثيه‌خوان‌ِ دل‌ِ ديوانة خويش باشد؟ اين سؤالي است كه شاعران پرشور نسل ما به آن جواب منفي داده‌اند.‏

براي شاعر و هنرمند اين روزگار، مسئله تنها پذيرفتن شكست يك ملت نيست؛ بلكه مسئله اساسي، بازسازي و بازآفريني ارادة خلاق و خروشان اين ملت مغلوب است. و از همين‌جا است كه ادبيات مجاهدت و مقاومت راه خود را از شعر و ادبيات تبعي‍ّت و تسليم جدا مي‌كند. در حقيقت، مبارزة شعر و ادبيات مقاومت و تسليم روي ديگري از سكة مبارزات طبقاتي هر جامعه مي‌باشد... و از اين پايگاه است كه ادبيات امروز ـ و به‌خصوص شعر‌ِ متر‌ّقي امروز ما ـ به‌عنوان يك پديدة سازنده ـ در يك روند ديالكتيكي ـ براي ويراني بنيادهاي كاذب و پوشالي و روابط ناهنجار اجتماعي ـ خود را متعه‍ّد و مسئول مي‌داند:‏

آري!/ شعرم _ / مشعل سوزاني است _ / كه شب را مي‌بلعد / و در سياهي اين حائل / اين هول ـ / ستاره مي‌كارد... / شعرم/ شايد گلي‌ست/ كه در فصلهاي خون مي‌رويد / و يا تفنگي‌ست شعرم / كه بر صخره‌هاي تيرة شب / شليك مي‌شود1‏

‏... و با درك اين ضرورت و رسالت تاريخي است ك در آغاز كتاب در كوچه‌باغهاي نشابور مي‌خوانيم:

بخوان به نام گل سرخ در صحاري شب/ كه باغها همه بيدار و بارور گردند / بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد/ به آشيانة خونين دوباره برگردند...

(آيينه 239)

... بدين ترتيب، چشم به دفتر شعري مي‌گشاييم كه سرشار از شور شعور ـ حماسه و حركت ـ خطاب و عتاب ـ و سوگ و صداقت است؛ دفتري كه سرايندة پيروزي و رستگاري قومي است كه:‏

شيپور شادماني تاتار / در سالگرد فتح / فرصت نمي‌دهد / تا بانگ تازيانة وحشت را / بر پهلوي شكستة آنان / در آن سوي حصار گرفتار / بشنويم.

(آيينه 293)

‏شاعر در كوچه‌باغها... به آرامش و سكون زمانه و محيطش تن نمي‌دهد زيرا كه: ‏

حسرت نبرم به خواب آن مرداب / كآرام درون دشت شب خفته‌ست / دريايم و نيست با‌كم از طوفان / دريا، همه عمر، خوابش آشفته‌ست.

(آيينه 265)

و با چنين شور و شعوري است كه غمگنانه مي‌خواند:‏

هيچ مي‌داني چرا چون موج/ در گريز از خويشتن، پيوسته مي‌كاهم؟ / زآنكه بر اين پردة تاريك / اين خاموشي نزديك / آنچه مي‌خواهم نمي‌بينم/ و آنچه مي‌بينم نمي‌خواهم.

(آيينه 295)

آيا اين پردة تاريك، چيست؟ و اين خاموشي نزديك، چه مي‌تواند باشد كه شاعر آن‌گونه از آن سخن مي‌گويد؟ بي‌شك پردة تاريك آن عامل بازدارندة اجتماعي است كه مخالف هرگونه حركت نيروها به سوي گشودن پنجره‌هاي روشن تفك‍ّر و انديشه مي‌باشد، عامل بازدارنده‌اي كه دوستدار حاكمي‍ّت تاريكيها و سكون و سكوت است و نيز دشمن هميشة صبح و سپيدي... در كوچه‌باغهاي نيشابور به‌عنوان يك سمبل تاريخي، مي‌تواند كوچه‌باغهاي تمامت دنيا باشد. مگر نه اين است كه كشورهايي مانند برزيل، اندونزي، رودزيا، شيلي، آفريقاي جنوبي، گواتمالا، هائي‌تي و بوليوي در زير سلطة تطاول و تاراج تاتارهاي زمانه (كه اينك در كسوت استعمارگران و امپريالستهاي جهاني خودنمايي مي‌كنند). هر يك كوچه‌باغهاي نشابوري هستند در يك كل جغرافيايي واحد؟ وقتي كه پابلونرودا ـ اين صداي حقيقت امريكايي لاتين ـ در شعر خويش فرياد مي‌زند:

من در برابر شما / خون اسپانيا را ديدم كه برخاست / تا ما را غرق كند/ در موجي از غرور و كارد .../ ژنرالهاي خيانت! / به خانه‌هاي مردم نگاه كنيد!/ از هر جنايتي، گلوله‌اي متولد مي‌شود، كه يك روز قلب شما را خواهد شكافت/ بياييد خون را، در خيابانها ببينيد/ بياييد جوي خون را در خيابانها ببينيد‏

آيا موقعي‍‍ّت تاريخي‌ـ اجتماعي اين كشور، پرشباهت و همانند موقعي‍‍ّت تاريخي "نيشابور" نيست؟ وقتي كه شاعر اين‌گونه از آن ياد مي‌كند:

در بامداد رجعت تاتار / ديوارهاي پست نشابور / تسليم نيزه‌هاي بلند است/ در هر كرانه‌‌اي/ فو‌ّاره‌هاي خون..

و مگر نه اين است كه اينك اين تاتارهاي جهاني با استعمار فرهنگي و در هيأت فرهنگ و تمد‌ّن پيشرفته، براي همة اين كشورها كارشناس صادر مي‌كنند؛ تاريخ مي‌نويسد؛ مستشرق مي‌سازند؟ آن‌چنان كه:

من با زبان مردة نسلي / كه هر كتيبه‌اش / زير هزار خروار خاكستر دروغ / مدفون شده است/ با كه بگويم: / طفلان ما به لهجة تاتاري/ تاريخ پرشكوه نياكان را/ مي‌آموزند؟

(آيينه 279)

در اين صورت ـ تفك‍ّر و ديد شاعر، نه تنها يك تفكر و انديشة بومي و منطقه‌‌اي است، بلكه يك تفك‍ّر و ديد جهاني نيز مي‌باشد. انديشة شفيعي كدكني در سراسر اين كتاب، انديشه‌اي است كه با خصلت ديالكتيكي خود، راه به سوي مرزهاي روشن تاريخي دارد. در تفك‍ّر ديالكتيكي، انسان هر لحظه مي‌خواهد نه آن چيزي باشد كه "هست" بلكه در تلاش اين است كه آن چيزي گردد كه "بايد باشد"... و با درك و پذيرش اين منطق تكاملي است كه انسان‌ِ زنده و سازندة زمان ما، همواره در كشاكش عبور از "واقعيت" موجود براي رسيدن به آن "حقيقت" مطلوب است _ و براي رسيدن به آن حقيقت روشن بايد "وضع موجود" را "نفي" و انكار نمايد. اگر شاعر مي‌گويد: آنچه مي‌بيند نمي‌‌خواهد از اين نفي و انكار سرچشمه مي‌گيرد. از اين رو است كه مي‌توان شعر را فلسفي‌تر از تاريخ دانست؛ زيرا تاريخ اموري را كه روي داده‌اند نقل مي‌كند؛ ولي شعر، اموري را كه روي دادن‌شان ممكن است. اما آيا، عبور از "وضع موجود" و رسيدن به آن "حقيقت مطلوب" را چه چيزي تضمين مي‌كند؟ آيا نشستن و مرثيه‌هاي شكست سردادن؟ يا برخاستن و با توش و تواني از اراده و انديشه، عمل كردن؟ در مذهب فكري شاعران نسل پيش، ديديم كه نشستن بود و نوحه بود و اشك و رشك بود، و پذيرفتن بود... و تسليم... اما شاعر روزگار ما، در سر سوداي "هواهاي تازه" دارد. اين است كه "پرده‌هاي تاريك" محيطش را كنار مي‌زند، پنجر‌ها را مي‌گشايد و در سكوت و سكون شهر، حضور و بيداري خود را فرياد مي‌كند:‏

صبح آمده‌ست، برخيز / (بانگ خروس گويد) / وين خواب و خستگي را/ در شط‌ّ شب رها كن / مستان نيمه‌شب را/ رندان تشنه‌لب را/ بار دگر به فرياد / در كوچه‌ها صدا كن/ فرياد شوق بفكن/ زندان واژه‌ها را ديوار و باره بشكن/ و آواز عاشقان را/ مهمان كوچه‌ها كن/ بيداري زمان را / با من بخوان به فرياد/ ور مرد خواب و خفتي / "رو سر بنه به‌بالين، تنها مرا رها كن".

(آيينه 250)

و اين‌گونه است هنگامي كه شاعر با خود انديشه مي‌كند و مي‌گويد:‏

وقتي كه با شكستن يك شيشه/ مردابك صبوري يك شهر را/ يكباره مي‌تواني بر هم زد/ اي دستهاي خالي! / از چيست حيراني؟

براي شكستن سكوت اين مرداب صبوري و براي "نفي" وضع موجود و رسيدن به آن حقيقت مبارك و مطلوب، به "عمل" دست مي‌يازد، چرا كه مي‌‌داند انسان، انسان زنده و سازندة زمان ما؛ تنها با عمل و در عمل است كه هوي‍ّت و ارزش گمگشته و به تاراج‌رفته خود را باز مي‌يابد. در اينجاست كه "شعر" و "شعار" داراي ذاتي يگانه و مشترك مي‌گردند؛ زيرا كه در نهايت راه، هم "شعر" و هم "شعار" به عواملي براي دعوت به حركتي خاص‌ّ و يا نفي حالتي خاص‌ّ بدل مي‌شوند1. اگر شاعران و منتقدان بورژوا و وابسته، از نشر و نفوذ ادبيات و شعر مقاومت دلگير و نگرانند، جاي هيچ‌گونه تعجب و اعجابي نيست؛ چرا كه آنها، با خصلت طبقاتي خود به محافل و مجالسي خدمت مي‌كنند كه خون و پوستشان از آنجا تغذيه كرده است، و بايد هم م‍ُبل‍ّغ و م‍ُرو‌ّج هنر و ادبيات آنچناني باشند2. آنها كوشش مي‌كنند تا با هياهو و جنجال و با طرح مسئلة "شعار" در شعر و محكوم كردن شاعراني كه به مسايل زمان و واقعيتهاي گزندة موجود پرداخته‌اند، تفكر مردم را از حقيقت شعر و به‌خصوص شعر مقاومت بازدارند. آنها نمي‌پذيرند كه شعر امروز بايد تاريخ‌ساز باشد نه قصه‌پرداز و ... اينكه فلسفه و منشأ پيدايش هنر و ادبيات چيست؟ يا نقش اجتماعي هنر و ادبيات در تاريخ تكامل اجتماعي انسان چه بوده است؟ و نيز نشان دادن در هنر اساساً يعني چه؟ و يا اينكه هنر و ادبيات در جهان سوم داراي چه نقشي در حركت سازندة ملتها است؟ و اصولاً آيا هنر و ادبيات در كشورهاي عقب نگاه داشته شده بايد به‌عنوان يك "هدف" تلقي گردد يا به‌عنوان "وسيله"‌اي براي آگاهي و بيداري و حركت خلا‌ّق و سازندة توده‌ها؟... مسايل و مباحثي هستند كه در حوصلة اين مقال نيست اما مي‌دانيم كه بي‌شك خصلت عمدة هنر متر‌ّقي و مردمي _ به طور ارگانيك _ به جهت‌گيري سياسي _ اجتماعي آن وابسته است. شاعر امروز، وجدان بيدار و ناآرام عصر و اجتماع خويش است. گفتيم كه در كوچه‌باغهاي نيشابور شامل سوگ نيز هست؛ اما اين سوگنامه‌ها و برخلاف مرثيه‌هاي ريش‌سفيدان شعر امروز مرثيه‌هاي شكست، يأس و نااميدي نيستند؛ سوگنامه‌هاي م. سرشك سروده‌هايي در سوگ اميدهاي آتش‌گرفته و آرزوهاي برباد رفته‌اند؛ چرا كه:‏

موج موج خزر از سوگ سيه‌پوشانند/ بيشه دلگير و گياهان همه خاموشانند / چه بهاري است خدا را! كه در اين دشت ملال/ لاله‌ها آينة خون سياووشانند/ آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باد / كز مي جام شهادت همه مدهوشانند/ نامشان زمزمة نيمه‌شب مستان باد! تا نگويند كه از ياد فراموشانند.

م. سرشك داراي دانش و بينش عميق شعري است، و اين همه ناشي از توجه و عنايتي است كه او به ادبيات گذشتة اين مرز و بوم داشته است. زبان شعري م. سرشك در اكثر شعرها، زباني نرم و شفاف است _ كه در پاره‌‌اي لحظات به زبان حافظ نزديك مي‌شود:

گفتيم: اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش / گفت: صبري تا كران روزگاران بايدش.

(آيينه 301)

و يا:‏

زين باده‌اي كه محتسب شهر / در كوچه مي‌فروشد و ارزان / غير از خمار هيچ نخواهي ديد/ من تشنه‌كام ساغر آن باده‌ام/ كز جرعه‌اي / ويران كند/ دوباره. / بسازد.

(آيينه 291)

 از شعرهاي خوب دفتر بايد از: "ضرورت، سفر به خير، آن مرغ فرياد و آتش، به يك تصوير، پاسخ، سوگنامه و، آن سوي خواب مرداب" ياد كرد؛ اما بي‌شك‌ّ شعر "حلاج"، چه از نظر فرم و محتوا، و چه از نظر حركت تصويري شعر و تشكل ذهني آن، بهترين شعر اين دفتر ـ و يكي از ماندگارترين شعرهاي زمانه ما مي‌باشد. گفتيم در كوچه‌باغهاي نيشابور دفتري است سرشار از شور و شعور، خشم و خروش، حماسه و حركت، و دفتري است در رستگاري انسان. شاعر به خوبي مي‌داند:‏

كه در كرانة او/ چه قلبهاي بزرگي را/ دوباره از تپش افكندند/ و باز مي‌داند/ كه در كرانة او / چه قلبهاي بزرگي كه مي‌تپند هنوز

و با درك درست اين منطق تاريخي است كه او به پيروزي نهايي انسان، ايمان و اعتقاد دارد و تمامت شعرهايش را ترجيع‌بند فصل رستگاري و رستاخيز كرده است:

وقتي كه فصل پنجم اين سال/ با آذرخش و تندر و طوفان/ و انفجار صاعقه / سيلاب سرفراز/ آغاز شد/ و روح سرخ بيشه/ از آب رودخانه گذر كرد/ عشق من و تو / زمزمة كوچه‌باغها/ خواهد بود/ وقتي كه فصل پنجم اين سال/ آغاز شد/ ديوارهاي واهمه خواهد ريخت/ و كوچه‌باغهاي نشابور/ سرشار از ترن‍ّم مجنون خواهد شد/ مجنون بي‌قلاده و زنجير.../ وقتي كه فصل پنجم اين سال / آغاز شد.

(آيينه 247)

در آستانة اين فصل _ اين فصل پ‍ُرشكوه _ بخوانيم:‏

اي مرغهاي طوفان! / پروازتان بلند /آرامش گلولة سربي را/ در خون خويشتن/ اين‌گونه عاشقانه پذيرفتتد/ اين‌گونه مهربان/ از آن سوي خواب مرداب/ آوازتان بلند!

(آيينه 303)

 

تاریخچه ی زبان پارسی در آذربایجان

در كتاب «البلدان یعقوبی» می‌خوانیم: «مردم شهرهای آذربایجان و بخش‌های آن، آمیخته‌ای از ایرانیان آذری و جاودانیان قدیمی، خداوندان شهر (بذ) هستند كه جایگاه بابك (خرمی) بود.» ۱

در فتوح البلدان بلاذری (تألیف ۲۵۵ ق / ۲۴۸ خ) نیز در فصل «‌فتح آذربایجان» خبر از فهلوی بودن زبان آذربایجان می‌دهد.۲

در این كه زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده، جای تردیدی نیست. بی‌گمان «‌آذری» از لهجه‌های ایرانی به شمار می‌رفته است و همه ی مؤلفان اسلامی نخستین سده‌های هجری در این باره اتفاق نظر دارند.

دانشمند و جهان گرد نام دار سده ی چهارم هجری به نام «‌ابوعبدالله بشاری مقدسی» در كتاب خود با عنوان «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم»، كشور ایران را به هشت اقلیم بخش كرده و پیرامون زبان مردم ایران می‌نویسد:

ادامه نوشته

تاریخچه ی پژوهش در زبان‎های ایرانی

بر خوانندگان معلوم است كه اصطلاح "زبان‎‏های ایرانی" منحصر به زبان و گویش‎های زبان در ایران كنونی نیست. این تعبیر مربوط است به همه‎ی زبان‎هایی كه امروز در فلات ایران با آن‏ها ایرانی‎نژادان سخن می گویند. مانند فارسی ایران، افغانستان و ماوراء‎النهر و جزیره‎نمای هند، كردی، لوری، گیلانی، پشتو، آسی، تاتی، تالشی، بلوچی، زبان‎های پامیری، یغنابی و غیره. دست‏‎آورد‎های علم زبان‎شناسی اثبات کرد كه زبان‎های نام برده، ریشه به زبان قوم قدیمی با نام آری ـ آریانی دارد. دوره‎ی موجودیت این زبان، تقریبن از هزاره‎ی سوم تا هزار‎ی یکم پیش از میلاد ادامه داشته است. ایراتوسفن، جغرافیا‎شناس یونان قدیم (267 ـ 192 پیش از میلاد) كشور میان هند و بین‎النهرین را آریان می‎نامد. و اتیمولوژی كلمه‎ی ایرانی به صفت فلات قاره‎ی آسیا از كلمه‎ی "آری" مشتق گردیده است.

ادامه نوشته

تاریخ نقد شعر در ادبیات کلاسیک ایران

قدیمی ترین برگه هایی که بر وجود "شعور نقدی" در تاریخ شعر ایران دلالت می کند، از سده ی چهارم هجری فراتر نمی رود. گفت و گو از شعر جدید ایران، یعنی ادبیات پس از اسلام است، زیرا آن چه از شعر قدیم و ادبیات پیش از اسلام به دست ما رسیده است، چندان نیست که آثار و آغاز نقد شعر در ایران را در آن جست و جو توان کرد.

در اواخر سده ی چهارم هخری است که در شعر ایران اثر توجه به صنعت شعر ظاهر گشت. نام برخی از صنعت های بدیع گویا برای نخستین بار در شعرهای فرخی و عنصری گفته می شود. همین اندازه توجه به صنایع لفظی از وجود نوعی ذوق انتقادی حکایت می کند، ولی اثر این درجه از نقد در کتاب های آن زمان به زحمت دیده می شود.

همچشمی و رقابتی که در دربارها میان شاعران بود، آنان را به انتقاد از آثار یکدیگر وادار می کرد و این کار به تدریج در ادبیات ایران سنتی شد. طرح تاریخچه ی نقد شعر در ایران، بدون اشاره به این نکته ناقص خواهد بود، زیرا این نیز خود نوعی نقد شعر، ولی نقدی بدون قاعده و ترتیب بود.

ادامه نوشته

تأثیر شعر در نگاه داری و گسترش زبان فارسی

 اگر با توجه به مدارك و اسناد گوناگون و پژوهش های پژوهشگران، نخستین شعر فارسی دری را از سال ۲۵۱ هجری قمری بدانیم كه یعقوب لیث خراسان و هرات را گشود و سیستان و كابل و كرمان و فارس را  گرفت و شاعران او را به تازی شعر گفتند:

قد اكرم‌الله اهل‌المصر و البلد / بملك یعقوب ذی‌الافضال و العدد (۱)

و چون این شعر خواندند او عالم نبود و گفت « چیزی كه من اندر نیابم چرا باید گفت؟» پس محمد وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شاعر پارسی‌گوی خوانده شد» (۲) از آن تاریخ تا عصر ما كه تا اندازه‌ای نثر فارسی با كتاب های نشر یافته و رواج چاپ و مطبوعات بیش تر رونق یافته است، همیشه شعر فارسی نگهبان و رواج‌دهنده ی زبان فارسی بوده و در همه ی زمان ها بیش تر اهل ادب و ذوق و فارسی‌زبانان با شعر فارسی به فراگیری زبان فارسی پرداخته‌‌اند و علل و اسباب این نفوذ و تأثیر شعر در گسترش زبان فارسی بسیار است كه به طور خلاصه به برخی از آن ها باید اشاره كرد.

ادامه نوشته

تاثیر اروپا در زبان و ادبیات فارسی)

 عظمت ادبیات کهن ایران را نمی توان مورد چون و چرا قرار داد. شاعران ایران از مدت ها پیش، بیش تر فنون و صنایع را کشف کرده و ایجاد نموده اند و هنوز هم که هنوز است به شاعران ملت های دیگر الهام می بخشند. نهضت ادبی امروز ایران ثابت می کند که نبوغ ادبی ایران هنوز فیاض و زاینده است و اکنون مهم ترین تحولاتی در نثر زبان فارسی رخ نموده است که یک بخش از آن نتیجه ی گستره و تعالی کوشش های کهن این سرزمین در زمینه ی شعر و بخش دیگر آن نتیجه ی نقش فرهنگ غربی در احیای ادبی امروز ایزان است. امروز مسایل جدید را به نثر، به تر از شعر کهن می توان بیان کرد.

ادامه نوشته

ارمغان اشك

بسيار خوانده‏ايم كه امام شهيدان، مظلومند؛ اين مظلوم به كدام معنا است؟

ريشه مظلوم «ظلم» است و ظلم ضد عدل و عدل، نهادن هر چيزي در جايگاه خويش است. پس مظلوم به كسي مي‏گويند كه از جايگاه اصلي خود، كنار زده شده باشد. اين تعبير زيارت عاشورا، تفسيري بر معناي مظلوم است: «وازالتكم عن مراتبكم الّتي رتّبكم‏اللّه‏ فيها». «شما را از آن مرتبه‏هايي كه خدا شما را در آن جايگاه قرار داده بود، كنار زدند»، اين يك معنا براي مظلوم.

گاهي «مظلوم» را به معناي كسي كه جفايي و ستمي خاص در حق او شده باشد، به كار مي‏برند. اين استعمال بسيار شايع است و ارتباط با همان معناي اول دارد.1

ادامه نوشته

تاثیر ادبیات ایران بر ادبیات جمهوری آذربایجان

ادبیات كهن ایران بر ادبیات بسیاری از ملت های جهان به ویژه ادبیات‌مشرق زمین تاثیری شگرف نهاده است. این تاثیر در ادبیات آذربایجان از نخستین دوران های شكل‌گیری ادبیات به شكل آشکاری نمود یافته است. گفتنی است كه شاعران و نویسندگان آذری را به لحاظ تاثیر از ادب فارسی به دو دسته می‌توان تقسیم كرد.
۱- گروهی كه آثار خود را به فارسی نوشته‌اند.
۲-  شاعران و نویسندگانی كه به زبان تركی آذربایجان صاحب آثاری هستند (اگر چه در میان گروه اخیر برخی به زبان فارسی نیز آثاری دارند)

ادامه نوشته

پیشینه ی دستور نویسی برای زبان فارسی

به علت طرز تلقی ویژه ای كه گذشتگان از دستور زبان داشته‌اند، یعنی این كه آموزش دستور زبان را برای كسانی لازم می‌دانستند كه بخواهند آن زبان را به عنوان زبان دوم بیاموزند، كم تر اتفاق می‌افتاد كه اهل یك زبان به تألیف و آموزش دستور همان زبان بپردازند؛ این قاعده درباره ی تدوین لغت‌نامه هم صادق بود؛ مثلن اگر مروری بر فهرست مؤلفان لغت‌نامه‌ها و کتاب های صرف و نحو عربی بیاندازیم، می‌بینیم، غالب این مؤلفان غیرعرب بوده‌اند. این نظریه ی درباره ی دستورنویسی برای زبان فارسی هم صدق می‌كند، چنان كه دستورهای اولیه ی فارسی را كسانی نوشته‌اند كه فارسی زبان نبوده‌اند. از سوی دیگر زبان عربی كه افزون بر زبان دینی، زبان سیاسی و علمی آن روزگاران بود، در میان گویندگان فارسی به گونه ای رایج بود كه آنان را از توجه به زبان فارسی، كه حكم زبان محلی را برای نویسندگان داشت، منصرف می‌كرد و مانع می‌شد كه به تدوین قاعده های آن بپردازند. از این رو در جست و جوی نخستین دستورهای زبان فارسی، لازم است به كشورهای همسایه و یا جاهایی كه زبان فارسی به دلیل هایی مورد توجه بوده است، نگاه کنیم. برای تدوین تاریخ دستورنویسی برای زبان فارسی به چند موضوع باید توجه داشت؛ یكی زبان اثر، دیگر محل تألیف این دستورها، و سرانجام قومیت و زبان مؤلف. با در نظر داشتن مورد های بالا، نخستین دستورهای زبان فارسی را به هفت دسته ی گوناگون می‌توان تقسیم كرد:

ادامه نوشته

پژوهش" و "جستار"

(دانش جو، دانشگاه و روزگار ما)

وقتی زنده‌یاد شاهرخ مسكوب در بیمارستانی در پاریس درگذشت و پیكر او را برای به خاك‌سپاری به سرزمین محبوبش – ایران – آوردند، در برخی از شهرها، از آن‌جمله در اصفهان، مراسمی در گرامی‌داشت یاد او برپا شد؛ و به قول «شهریار» «یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود». در همان زمان دختر خانم جوانی كه در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، از یكی از دانشگاه‌های معتبر دولتی مدرك «كارشناسی» داشت، از من پرسید: «شاهرخ مسكوب كی بود؟».

این پرسش ساده مرا به یاد ماجرایی انداخت كه چند سال پیش یك دبیر با سابقه‌ی ادبیات، كه او هم از همان دانشگاه مدرك لیسانس داشت، پس از سال‌ها تدریس ادبیات فارسی و در شرف بازنشستگی، وقتی صحبت  از حافظ‌ خلخالی، حافظ غنی – قزوینی، حافظ خانلری، حافظ نیساری، حافظ سایه، ... در میان بود، حیرت‌زده پرسید: مگر حافظ یك دیوان بیش تر دارد؟

ادامه نوشته

بلای كاتبان با‌سواد

یكی‌ از عیب های عمده‌ در كارِ برخی كاتبانِ روزگارانِ پیش‌، «دانش‌» و «اطّلاعِ» ایشان‌ از موضوعی‌ بوده‌ است‌ كه‌ در آن‌ قلم‌ می‌زده‌اند!!  شاید از این‌ سخن‌ در شگفت‌ شده‌ باشید، ولی‌ حقیقت‌ همین‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از متن ها‌ را كاتبانِ باسواد، بیش تر مَسخ‌ و تحریف‌ كرده‌اند تا كاتبانِ كمْ سوادِ صورتْ بَردار.

درست‌ است‌ كه‌ كاتبانِ كمْ سواد به‌ سببِ ناآگاهی‌ از واژه های غریب‌ و اصطلاح های فنّی‌، زمینه ی‌ بَدْخوانی‌ و تصحیف‌ و تحریفِ این‌ واژه ها و اصطلاح ها‌ را فراهم‌ می‌آورده‌ و با جا به جا گذاشتنِ نقطه ها‌ و درهم‌ نوشتنِ حرف ها‌ و جا به جا كردنِ مبانی كلمه‌، گاه‌ تَماثیلِ مُبْكی لایقْرَئی‌ آفریده‌اند كه‌ بازشناسی أصلِ آن ها تَسمه‌ از گُرده ی‌ مصحِّح‌ می‌كشد!، ولی‌ كاتبانِ باسواد نیز به ویژه‌ اگر از عنصرِ أمانت‌ كمْ بهره‌ باشند، بلایی‌ به‌ سرِ متن‌ می‌توانند آورد كه‌ نمونه ی‌ آن‌ در أغلبِ متن های أدبی پُرخواننده‌ پیشِ چشم‌ است‌!!

ادامه نوشته

بلاغت در ادب فارسی

پژوهش در سیر هنرهای بلاغی و سخنوری كه با شكار معانی و نشاندن آن ها در ساختارهای سخن سر و كار دارد، از روزگاری كهن، توجه ارباب نقد و اندیشه را برانگیخته و در ایران پیش از اسلام نیز نشانه‌هایی از این توجه به گفتار پیراسته و نیك وجود داشته است. در این نوشتار ما بلاغت در ادب فارسی را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
الف) سیر هنرهای بلاغی و سخنوری در ایران
ب ) چشمه های بلاغت در شعر فارسی

ادامه نوشته

ارکان ارزیابی عملکرد منابع انسانی

 چکیده:

فرایند ارزیابی عملکرد که امروزه باید آن را در چارچوب مدیریت عملکرد طراحی و پیاده سازی نمود یکی از مهمترین فرایند توسعه منابع انسانی به شمار می رود. مهمترین عواملی که در طراحی یک فرایند ارزیابی عملکرد اثربخش لازم است مورد توجه قرار گیرند را می توان به شرح ذیل برشمرد:1- شفاف سازی ارتباط عملکرد کارکنان با استراتژی ها و اهداف سازمان 2- تعیین شاخصهای عملکردی جهت ارزیابی 3-تعیین و برقراری ارتباط بین فرایند ارزیابی عملکرد با سایر فرایندهای توسعه منابع انسانی. در این مقاله تلاش شده است با توجه به رویکرد فوق و براساس مدل “5W” نسبت به تشریح عوامل کلیدی در طراحی فرایند ارزیابی عملکرد پرداخته شود.

ادامه نوشته

ارزیابی عملکرد و یادگیری دانش آموزان

مقدمه

مهم‌ترین فعالیتی که پس از اجرای برنامه‌های آموزشی صورت می‌گیرد ارزیابی از دانش آموزان است. ارزیابی فرآیندی است که بوسیله آن میزان دست یابی به اهداف آموزشی برای معلم و شاگرد تعیین می‌گردد. برای این که عملکرد دانش آموز بطور شایسته معین شود معلم بر اساس ملاکهای خاص خود و میزان تغییری که در رفتار شاگرد پدید آمده است داوری می‌کند. در واقع ارزیابی آخرین مرحله از فعالیتهای آموزشی معلم و تکمیل کننده سایر فعالیتهای اوست.

در این مرحله معلم با استفاده از روشها و فنون مختلف اندازه گیری و ارزشیابی بازده یادگیری دانش آموزان و دانشجویان را سنجش می‌کند و میزان توفیق آنان را در دستیابی به اهداف آموزشی تعیین می‌نماید. همچنین معلم با انجام این کار میزان موفقیت و شکست خود را در پیاده کردن مراحل مختلف طرح آموزشی تعیین می‌کند. او با بهره‌گیری از نتایج حاصل از ارزشیابی بازده یادگیری دانش آموزان و دانشجویان می‌تواند مراحل پیشین طرح آموزشی خود را وارسی کند، اشکالات کار را تشخیص دهد و در رفع آنها بکوشد.

ادامه نوشته

پور سینا و ادبیات

(نگاهی بر کارهای ادبی پورسینا)

کوشش ما در این نوشتار در آن است که کارهای پور سینا را در ادبیات یادآوری کنیم و کوشش کنیم مقایسه ای نیز میان بوتیقای او که مهم ترین کارش در ادبیات است و شرح و توضیحی از فن شعر ارستو است، داشته باشیم. بدین جهت در آغاز نخست اشاره ای کوتاه به کارهای ادبی و فلسفی پور سینا  می کنیم و سپس به مقایسه ی بوتیقای شیخ الرئیس با فن شعر می پردازیم.

ادامه نوشته

پیشینه ی تئاتر ایران در ادبیات فارسی

عطار، "پرده بازى" ، "خيال بازى" و "بازى خيال" را تقريبن به يك معنى به كار مى بَرَد و این معنا ظاهرن برابر است با آن چه در زبان عربى به آن «خيالُ الظّل» مى گفته اند. از اين بيت خاقانى (ديوان، برگ ۲۲۷)

در پرده دل آمد دامن كشان خيالش *** جان شد خيال بازى در پرده وصالش

روشن مى شود كه "پرده بازى" و "خيال بازى" يك چيز بوده است. عطار خود "بازىِ خيال" را به گونه اى تصوير مى كند كه امرى است كه در نظر جلوه مى كند و سپس محو مى شود (مختارنامه، برگ  ۱۱۹ ديوان، برگ  ۲۹۵)

چندان كه به سرِّ كار درمى نگرم *** مانندِ خيال بازى ام مى آيد.

ادامه نوشته

بررسی تاریخچه ی آواشناسی آکوستیک

درآمد

هنگامی که با واژه ی آواشناسی رو به رو می شویم مراحل تولید آواها در ذهن ما تداعی می شود و عقیده ی بیش تر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چه گونگی تولید آوا ها را بررسی می کند. ولی آیا فقط با تولید آوا رابطه ی زبانی میان سخن گو و مخاطب برقرار می شود ؟ قطعن چنین نیست. اگر ما سخن بگوییم بدون این که مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است. بنابراین اگرچه نخستین مرحله در برقراری ارتباط تولید آوا توسط سخن گوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست. پیش از این که سخن گو آغاز به سخن کند تصمیم می گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید آوا را بر اساس آن چه سخن گو در نظر دارد

ادامه نوشته

باور به‌ «نحوست‌ تربیع‌» و تأثیر آن‌ بر آثار ادبی و هنری

(بریدن‌ گوشه‌ای‌ از سند برای‌ از بین‌ بردن‌ شكل‌ چهارگوشِ آن)

ناقص کردن‌ عمدی‌ كاغذ اسناد: پیشینه‌ و تحوّل‌ آن:‌

 كسانی‌ كه‌ مستقیمن با اسناد تاریخی‌ سروكار دارند، احتمالن بریدگی‌ گوشه ی‌ سمت‌ راست‌ پایین‌ برخی‌ از اسناد توجه‌شان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌. هدف‌ این‌ گفتار‌، ارایه ی‌ پیشینه‌ و ریشه‌یابی‌ این موضوع‌، و سیر تحول‌ شكل‌ این‌ پدیده‌ در اسناد تاریخی‌ است‌. ما همچنین‌ كوشیده‌ایم‌ گسترش‌ این‌ اندیشه‌ در دیگر هنرها را به‌ اجمال‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم‌.

 در میان‌ سندپژوهان‌ معاصر، هریبرت‌ بوسه‌ در بررسی‌ فرمان های‌ صفوی‌ این‌ موضوع‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌ و به‌ نقل‌ از شاردن‌ این‌ امر را خرافی‌ و نشان‌ از نقص‌ در همه ی‌ امور دنیوی‌ می‌داند. وی‌ سپس‌ می افزاید كه‌ «ما هیچ‌ توضیحی‌ نداریم‌ كه‌ به‌ این‌ مطلب‌ اضافه‌ كنیم‌.»

ادامه نوشته

بازگشت ادبی در ایران

(رنسانس ادبی)

نگاهی دقیق به دوره های ادبیات فارسی نشان می‌دهد که این دوره ها پیوسته به عامل های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده‌اند. دوره‌ی بازگشت یا رنسانس نیز از این قاعده مستثنا نیست. دوره‌ی بازگشت، از لحاظ محتوای ادبی دوره‌ایست کم‌مایه و بی‌جان و اسم‌هایی که به یاد انسان می‌آید ـ یعنی چهره‌های برجسته‌اش، هرچند این‌ها چندان برجسته هم نیستند – چهره‌های مکرر و زایدی است. (شفیعی. ۱۹) همه ی نقدهایی که بر این دوره از ادبیات فارسی می‌شود، ریشه در عامل هایی دارد که بر این دوره وارد شده است. با

ادامه نوشته

بازتاب فرهنگ باستانی ایران در ادب فارسی

ایرانیان در روزگار باستان، پدیدآورندگان ِ فرهنگ و ادبی گسترده و گران مایه بودند كه امروز بخشی از داده های آن را در دست داریم و از بخش های ناپدیدشده ی آن نیز نشانه ها و اشاره ها و نام ها و گاه گُزینه هایی به ما رسیده است.
مجموعه ی نام بُردار به اوستا، بزرگ ترین و كهن ترین یادمان ِ فرهنگی ِ نیاكان ماست كه در آن، همه ی سرودهای پنج گانه ی گاهان و نیز بخش وی دیو داد (مشهور به وندیداد) به همان اندازه و ساختار روزگار باستان در دست است؛ امّا از دیگر بخش های آن، بیش از یك چهارم آن چه را كه در دوره ی ساسانیان بوده است، در اختیار نداریم. خوشبختانه همه ی این بازمانده ها به زبان فارسی دری و دیگر زبان های زنده ی جهان برگردانیده شده است.
از سده ی هیجدهم میلادی بدین سو، دانشمندان زبان شناس و فرهنگ پژوه بسیاری از سرزمین های گوناگون از هندوستان تا اروپا و آمریكا و سپس خود ِ ایران به كاوش و پژوهش در این مرده ریگ ِ ارجمند ِ كهن پرداخته و انبوهی از گفتارها و كتاب ها و گزارش های دانشگاهی را در این راستا نشر داده اند.

ادامه نوشته

بازتاب زبان و ادب فارسی در جهان عرب

در دوره ی معاصر تلاش عرب ها در خدمت به ادبیات فارسی كم تر از ملت ها و قوم های دیگر نبوده است و هر چند این خدمت به علت و اسبابی كه از اراده ی آنان خارج بوده است، دیر صورت گرفته ولی بی هیچ غرور و بالیدنی می توان گفت كه فراوان، عظیم و ارجمند بوده است. این تلاش ها به میراث ادبی قدیم ایران نیز محدود نمی شود، بلكه فراتر از آن رفته و شامل آثار جدید فارسی نیز می شود.

ادامه نوشته

بازتاب جنسیت در کتاب های درسی

کتاب های درسی آیینه ی تمام نمای سیاست های ایدئولوژیک،‌ فرهنگی،‌‌ سیاسی و اجتماعی است. در جوامع مبتنی بر خودکامگی حزبی،‌ دینی،‌ نظامی و شخصیتی،‌ گرایش های فردپرستی، شخصیت ستایی و القاء و تنفیذ زورمندانه‌ی ایده‌ئولوژیک حزبی ـ دینی در کتاب های درسی نظری (مانند : ادبیات،‌ تعلیمات احتماعی،‌ تاریخ و حتا جغرافیا) بازتاب می یابند و تعاون و همبستگی اجباری،‌ بدون توجه به تنوع فرهنگی، باورهای قومی،‌ بومی، گروهی و فردی، بر همگان،‌ اعم از زن و مرد، تحمیل شده، حتا تفاوت های جنسیتی،‌ سنی، شغلی نیز نادیده گرفته می‌شوند.

ادامه نوشته

ارزیابی عملکرد و بهبود مستمر سازمان

مقدمه

مؤسسات و سازمانها و دستگاههای اجرایی با هر ماموریت، رسالت، اهداف وچشم‌اندازی که دارند نهایتاً در یک قلمرو ملی و یا بین‌المللی عمل می‌کنند و ملزم به پاسخگویی به مشتریان، ارباب‌رجوع و ذینفعان هستند تا شرکتی که هدفش سودآوری و رضایت مشتری است و سازمانی که هدف خود را اجرای کامل و دقیق وظایف قانونی و کمک به تحقیق اهداف توسعه و تعالی کشور قرار داده، پاسخگو باشند. بنابراین، بررسی نتایج عملکرد، یک فرایند مهم راهبردی تلقی می‌شود. کیفیت و اثربخشی مدیریت و عملکرد آن عامل تعیین‌کننده و حیاتی تحقق برنامه‌های توسعه و رفاه جامعه است. ارائه خدمات و تولید محصولات متعدد و تامین هزینه‌ها از محل منابع، حساسیت کافی را برای بررسی تحقق اهداف، بهبود مستمر کیفیت، ارتقای رضایتمندی مشتری و شهروندان، عملکرد سازمان و مدیریت و کارکنان را ایجاد کرده است. درصورتی که ارزیابی عملکرد با دیدگاه فرایندی و بطور صحیح و مستمر انجام شود، در بخش دولتی موجب ارتقا و پاسخگویی دستگاههای اجرایی و اعتماد عمومی به عملکرد سازمانها و کارایی و اثربخشی دولت می‌شود. در بخش غیردولتی نیز موجب ارتقای مدیریت منابع، رضایت‌ مشتری، کمک به توسعه ملی، ایجاد قابلیتهای جدید، پایداری و ارتقای کلاس جهانی شرکتها و مؤسسات

ادامه نوشته