انديشه‏هاي عرفاني و شعر امام خميني

عاشقان صدر نشينان جهان قدسند

سر فراز آنكه بدرگاه جمال تو گدا است.1

شخصيت امام خميني(ره) در ايران و خارج از ايران بالخصوص براي عاشقان و دانشجويان زبان و ادبيات فارسي نيازي به معرفي ندارد. او در زندگي و بعد از مرگ به چنان اوج از شهرت، عزّت و احترام رسيده بود كه بعد از قرنها در هزارها هزار بلكه در كرورها كرور اشخاص، كمتر به آن دست مي‏يابند. در ايران بچه و بزرگ، جوان و پير، زن و مرد، كس و ناكس، خاص و عام، اسمش را با تعظيم و تكريم به "امام" نام مي‏برند.

عارف در اصطلاح عرفان آن كس است كه هم داراي دين و مذهب باشد، هم اهل رياضت و كشف و شهود. او از مقام علم اليقين به مرتبؤ عين اليقين و حق اليقين مي‏رسد. امام(ره)در همين نكته اظهار نظر مي‏كند:

حاصل كون و مكان جمله زعكس رخ توست

پس همين بس كه همه كون و مكان حاصل ما2

* * *

دل عارف مانند آينه پاك و صاف است و او در وي صنايع خدا به طريق معرفت مي‏بيند

هركجا پا بنهي حسن وي آنجا پيداست

هركجا سر بنهي سجده‏گه آن زيبا است3

به عقيده امام يك عارف و صوفي بايد در خلوت دور از شور و غوغاي مردم زندگي بسر ببرد تا قربت خدا حاصل شود.

صوفي و عارف ازين باديه دور افتادند

جام مي‏گير ز مطرب كه روي سوي صفا4

يك عارف را نبايد كه بر زعم معرفت خويش لاف اناالحق بزند

آنكس كه به زعم خويش عارف باشد غواص به درياي معارف باشد

بفكرش وقتي از حجاب آزاد خواهد شد لاكش به او كشف مي‏شود.

روزي اگر از حجاب آزاد شود

بيند كه به لاك خويش واقف باشد5

اين نوع عارفان را كه بدون معرفت لاف عرفان مي‏زنند امام، طوطي صفت مي‏گويد.

طوطي صفتي و لاف عرفان بزني

اي مور، دم از تخت سليمان بزني

فرهاد نديده‏اي و شيرين گشتي

ياسر نشدي و دم زسلمان بزني6

او معتقد است كه يك عارف حقيقي تا وقتي در مشاهدؤ دوست خودبيني را از دست ندهد او هرگز به گوهر مقصد خود نخواهد رسيد:

تا خوابي در خوديّ خود پنهاني

خورشيد جهان بود زچشم تو نهان7

خودبيني و شرك را يكي مي‏داند

گر نيست شوي كوس اناالحق نزني

با دعوي پوچ خود معلق نزني

تا خودبيني تو مشركي بيش نه اي

بي خود بشوي كه لاف مطلق نزني8

امام بزرگ اين نوع صوفيان را كه خودبين هستند به مانند حافظ شيرازي "مدعي" مي‏گويد. او رباعي سروده است به عنوان "مدعي".

از صوفي‏ها، صفا نديدم هرگز

زين طايفه من وفا نديدم هرگز

زين مدعيان كه فاش اناالحق گويند

با خودبيني فنا نديدم هرگز9

او علم و عرفان را براي رسيدن به منزلگه عشاق، راه باطل مي‏داند:

علم و عرفان به خرابات ندارد راهي

كه به منزلگه عشاق ره باطل نيست10

در طول تاريخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فكر انساني تاثير بزرگي دارند. مذهب بر وجود خداي بزرگ و برتر دلالت مي‏كند. براي مومن زندگي اين دنياي فاني موقتي و گذشتني است. ايشان با احساسات لطيف زندگاني را بسر مي‏برند. هدف زندگي عارفان و صوفيان ديدار الهي است. امام هم در طول زندگي خودش در عشق الهي بسر برده است و اينگونه سروده است:

عمر را پايان رسيد و يارم از در در نيامد

قصه‏ام آخر شد و اين غصه را آخر نيامد11

مرغ جان در اين قفس بي بال و پر افتاد و هرگز

آنكه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد12

يك عارف حقيقي يك صوفي با كمال و يك درويش غني با اين دنياي فاني عشق نمي‏ورزد.او در حالت سرمستي دور از همه عيش و عشرت زندگي بسر مي‏برد امام بزرگ همين عقيده را مي‏سرايد:

آنكه دل بگسلد از هر دو جهان درويش است

آنكه بگذشت زپيدا و نهان درويش است

خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است

آنكه دوري كند از اين و از آن درويش است13

حجاب به اصطلاح صوفيه هر چيزي است كه انسان را از حق تعالي باز مي‏دارد. نزد مستملي بخارا پي حجاب چهار نوع است: دنيا كه حجاب عقبي است. خلق، حجاب اطاعت است. شيطان، حجاب دين و نفس حجاب خدا. امام محترم علم و فلسفه را نفس حجاب خدا و حجاب اكبر مي‏داند:

آنان كه به علم فلسفه مي‏نازند

بر علم دگر به آشكارا تازند

ترسم كه در اين حجاب اكبر آخر

سرگرم شوند و خويشتن را بازند14

امام بزرگ بسياري از نكات عرفان را به فاطي خطاب كرده است:

فاطي كه زمن نامؤ عرفاني خواست

از مورچه‏اي تخت سليماني خواست

گويي نشنيده ما عرفناك از آنك

جبرئيل ازو نفخه رحماني خواست15

مكتب عرفان كه در سراسر ايران و در شعر و ادبيات فارسي مسلط است داراي يك سيستم فكري خاصي است. ازين فكر يك انسان عارف و صوفي مي‏شود. او با روش و طريقت خاص خدا را مي‏شناسد و خود را در ياد خدا فنا مي‏كند. امام محترم يك عارف كامل و صوفي با كمال بود اساس فكر عرفان امام بر يك تصور زيباست. او پرتو حسن را جمال خالق مي‏داند:

پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نيست كرد

عشق آمد دردها را هرچه بُد درمان نمود16

حافظ همين نكته را مي‏سرايد:

در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

او جمال مطلق را بعد از گسستن دل از علايق جهان مي‏بيند:

فاطي زعلايق جهان دل بركن

از دوست شدن به اين و آن دل بركن

يك دوست كه آن جمال مطلق باشد

بگزين تو و از كون و مكان دل بركن17

"جلوؤ جمال" و "ديدار يار" را در "آئينه جان" مشاهده مي‏كند. به عقيده وي جان آئينه هستي است. يعني زندگي آدمي در اطراف اين گردش مي‏كند.

جان كه آئينؤ هستي است در اقليم وجود

برزده سنگ به آئينؤ جان آمده‏ام18

از آتش "عشق دلدار" مي‏افزايد:

آتش عشق بيفزا غم دل افزون كن

اين دل غمزده نتوان كه غم افزا نشود

او عشق الهي را "قبله عشق" مي‏داند.

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد

بسوي قبلؤ عاشق نماز بايد كرد19

او سفر عشق را با دل تنگ در سايه عشق و در سايه لطف مي‏كرده است.

عالم عشق است هرجا بنگري از پست و بالا

سايه عشقم كه خود پيدا و پنهاني ندارم20

آن سرو دل آراي من آن روح جان افزاي من

در سايؤ لطفش نشين كاين سايه دل آرا بود21

و در سايه لطف خدا از چاك نفي بيرون مي‏آيد:

بردار اين ارقام را بگذار اين اوهام را

بستان زساقي جام را جامي كه در آن لا بود22

او در قافله عشق را در صبح ازل بادؤ الست يعني كه بادؤ عشق وحدانيت خدا نوشيده است چون خمير آدم از گل عشق سرشته شده است.

جز عشق تو هيچ نيست اندر دل ما

عشق تو سرشته گشته اندر گل ما23

بعد از پيمودن اين همه مراحل عشق به اين نتيجه مي‏رسد كه هر شئ و هركس در تحت توجّهات و فرمان خدا حركت مي‏كند:

ملحد و عارف و درويش و خراباتي و مست

همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما24

به انديشه امام هدف زندگي شناخت زيبائي و لذت بردن از زيبائي است. او حاضر نيست "زيبائي باغ" را با نظرهاي كوتاه ببيند.

اي روي تو نور بخش خلوتگاهم

ياد تو فروغ دل نا آگاهم

آن سرو بلند باغ زيبايي را

ديدن نتوان با نظر كوتاهم25

عرفان يكي از تابناكترين تجليّات انديشه انسان است بايد گفت كه اين طريقه عارفان و روش صاحب نظران است. ايشان از ذوق و شوق منازل "راه معرفت" را طي مي‏كنند من اينجا از عناوين غزليّات و رباعيّات امام(ره) استفاده كرده‏ام. امام تقريباً بر هر اصطلاح تصوّف غزلي يا رباعي يا مسمط ساخته است و در آن نكات عرفاني را بيان كرده است.

امام رهبر بزرگ مانند يك صوفي كامل اول هستي خودش را فراموش مي‏كند. بعداً در هر ذره خدا را مي‏جويد. او معتقد است كه اگر كسي هستي خويش را فراموش نكند او در وحدت خدا شرك مي‏ورزد.

آنكس كه ره معرفت اللّه پويد

پيوسته زهر ذره خدا مي‏جويد

تا هستي خويشتن فرامش نكند

خواهد كه زشرك عطر وحدت بويد26

در انديشه امام(ره) دنيا و هر شئ كه در دنيا است حتّي از ذرّه تا خورشيد نمايشگر زيبائي خدا است و اگر ما نمي‏بينيم اين عيب ماست ورنه خدا هرجا موجود است.

عيب از ما است اگر دوست زما مستور است

ديده بگشاي كه بيني هم عالم طور است27

او صاحب عقيده است اِنّ اللّه علي كلّ شئ قدير.

ذرّه‏اي نيست كه از لطف تو هامون نبود

قطره‏اي نيست كه از مهر تو دريا نشود28

نيز عقيده قرآن را اظهارنظر مي‏كند كه هر شئ در اين كون و مكان در تسبيح خدا غرق‏اند.

وقت آنست كه بنشينم و دم در نزنم

به همه كون و مكان مدحت او مسطور است29

او عاشق خدا است و معشوقش هر چيز و در هر جا جلوه فكن است حتّي كه نغمه‏هاي موسيقي پرندگان زيبا گلهاي نرگس و لاله و سنبل از تجليات انوار حق پر هستند.

از سنبل و نرگس جهان باشد به مانند جنان

و زسوسن و نسرين زمين چون روضؤ خلد برين

از قمري و كبك و هزار آيد نداي ارغنون

وز سيره و كوكوو سار آواز چنگ راستين

يك عارف حقيقي هميشه دور از رسومات و غوغاي مردم در خلوت زندگي بسر مي‏برد. امام عيد و شادهاي دنيا را براي اهل دنيا وقف مي‏كند و خود در موقع شاديها و خوشي ها خلوت را تلاش كرده در ياد خدا غرق مي‏شود:

صوفي و عارف ازين باديه دور افتادند

جام مي‏گير زمطرب كه روي سوي صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند

من سرمست زميخانه كنم روبه خدا30

او منزل عشق را به سر و جان طي مي‏كند:

گر مرا ره به در پير خرابات دهي

به سر و جان به سويش راه نوردم نه به پا31

او بعد از تلاش بسيار به دلدار خود رسيده بود آماده نيست كه دوباره اين خطا بكند:

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم نكنم باز خطا32

به نزديك امام بزرگ تجلّي خدا دو نوع است يكي تجلي ذات و دوّم تجلّي صفات الهي در شعر امام انوار هر دو تجلّيّات درخشان هستند مثلاً:

جز رخ يار جمالي و جميلي نبود

در غم او است كه در گفت و مگوئيم همه33

جز سر كوي تو اي دوست ندارم جائي

در سرم نيست بجز خاك درت سودائي34

امواج حسن دوست چو درياي بي كران

اين مست تشنه كام غمش در كرانه است35

حاصل كون و مكان جمله زعكس رخ تست

پس همين بس كه همه كون و مكان حاصل ما36

او تجلّي الوهيت كه محمد(ص) را بود در شعر مي‏سرايد:

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما37

به عقيده عرفان اسلامي نيز در قرآن مجيد در سوره 33 آيؤ 72 آمده است كه خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمين و كوه عرضه كرد هيچ كدام نپذيرفتند ولي اين مشت خاكي اين عشق را پذيرفت. شعراي زبان و ادبيات فارسي و اردو زبان نيز عرفا و صوفيان اين عشق خداوند را با بار امانت ياد مي‏كنند و شعر مي‏سرايند. بايد اضافه كرد كه دل آدمي از هفت آسمان و زمين كوه عرش و كرسي و لوح فراخت تر بوده كه اين امانت را بر سرخود گذاشته است. حافظ همين نكته را مي‏سرايد:

آسمان بار امانت نتوانست كشيد

قرعه فال بنام من ديوانه زدند

مير تقي مير شاعر اردو زبان مي‏سرايد:

سب په جس بار گراني كي

است كو يه ناتوان اتهاليا

امام بزرگ غزل به عنوان"بار امانت" ساخته است:

كشم بار امانت بادلي زار

امانت دار اسرارم تو باشي

درين غزل او بجانب نكات عرفاني اشاره مي‏كند در مقابل محبت و مودت وجود عارف اين دنيا را هيچ ارزش نمي‏دهد.

به انديشه امام محترم بمقابلؤ عشق خدا، جهان برابر يك جو ارزش ندارد:

جهان را يك جوي ارزش نباشد

اگر يارم اگر يارم تو باشي38

و به سبب عشق خدا آدمي خاكي به معراج عشق رسيده است:

رسد جانم به فوق قاب قوسين

كه خورشيد شب تارم تو باشي39

امام بزرگ(ره) اگر وصال دوست به او حاصل مي‏شود: با نهايت خوشحالي و شادماني مرگ را به آغوش مي‏گيرد:

ببوسم چوبؤ دارم به شادي

اگر درپاي آن دارم تو باشي

عرفا و صوفيا در شراب وحدت غرق‏اند و ايشان در حالت سرمستي تجلّيّات خدا را مشاهده مي‏كند. امام(ره) مي‏سرايد:

هشياري من بگير و مستم بنما

سرمست زبادؤ الستم بنما

بر نيستي ام فزون كن از راه كرم

در ديدؤ خود هر آنچه هستم بنما40

در اين رباعي اشاره است بطرف آيؤ قرآن "الست بربكم" امام بزرگ مانند يك صوفي با كمال استغنا كه بي نيازي حق است در حالت مستي قربت خدا را مي‏جويد. نيز اين هستي را براي رسيدن به مطلوب خود يك نياز لازم فكر مي‏كند:

بي نيازي است درين مستي و بيهوشي عشق

در هستي زدن از روي نياز است هنوز41

و در نسيم سحر بوي الست تا هنوز به مشمامش مي‏رسد:

اي نسيم سحري اگر سركويش گذري

عطر برگير كه او غاليه ساز است هنوز 42

به عقيده عرفان اسلامي آدم را بر فرشتگان به سبب علم فضيلت بزرگي حاصل است. چون هرچه كه آدم مي‏داند فرشتگان از دانستن آنها عاجزند. امام رهبر به اين مطلب اشاره مي‏كند:

قدسيان را نرسد تا كه به ما فخر كنند

قصؤ عَلّم الاسمأ به زبان است هنوز43

صوفيان بردن نعرؤ "اناالحق" وحدت وجود را قايل‏اند و ايشان به اين منزل بعد از پيمودن راه دراز مي‏رسند. ولي امام محترم در مشاهدؤ حسن دوست خاموشي را ترجيح مي‏دهد و زدن نعره‏ها را لاف عارف مي‏داند و به اين مقابله خودي موسي را دوست مي‏دارد:

تا منصوري لاف انا الحق بزني

ناديده جمال دوست غوغا فكني

دك كن جبل خودي خود چون موسي

تا جلوه كند جمال او بي‏ارني44

به عقيده صاحب نظران و عارفان و نيز در قرآن مجيد آمده است كه ابليس آدم را فريب داد. او دانؤ گندم را خورد. درين نافرماني آدم و حوا را از بهشت بيرون راندند. در روايات وجه تخليق كائنات را در "كنت كنزاً مخفياً" "ولولاك لما خلقت الافلاك" بيان كرده‏اند. امام(ره) ازين نتيجه‏گيري مي‏كند كه اگرچه فريب دادن شيطان به آدم از روي سوء نيّت بود ولي در حقيقت اين احسانش بود چون ازين سبب عشق پيدا گشت و آدم از مُلك مَلك رخت بربست.

خواست شيطان بد كند با من ولي احسان نمود

از بهشتم برد بيرون بستؤ جانان نمود45

يا:

خواست از فردوس بيرونم كند خوارم كند

عشق پيدا گشت و از مُلك و مَلك پران نمود

پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نيست كرد

عشق آمد دردها را هرچه بُد درمان نمود46

غالب بزبان اردو مي‏گويد:

عشق كه طبعيت نه زيست كا مزا پايا

درد كي دوا پائي درد لا دوا پايا

امام از لحاظ عقايد خود ازاهل تشيّع بود چنانچه با نهايت اخلاص در قصيده بهاريه انتظاريه در حق شيعيان دعاگو هست:

اي صاحب حضرت زمان اي پادشاه انس و جان

لطفي نما بر شيعيان تاييد كن دين مبين

تاريخ شاهد است كه هميشه عارفان حقيقي و صوفيان با كمال در معاشره و اجتماع خود كارهاي اصلاحي انجام داده‏اند. امام محترم نيز با انديشه‏هاي عرفان اسلامي و با روش و طريق صاحب نظري ايران و ايرانيان را از چنگال استبداد آمريكا رهائي بخشيد. او ايران را از انقلاب سفيد بيرون آورده به راه انقلاب اسلامي رهنمائي كرد و كشور ايران را از خودكامگي شاه رها كرده و به جمهوري اسلامي ايران مبدل كرد و گفت كه:

جمهوري ما نشانگر اسلام است

افكار پليد فتنه جويان خام است

ملت به ره خويش جلو مي‏تازد

صدّام بدست خويش در صد دام است46

يا:

جمهوري اسلامي ما جاويد است

دشمن زحيات خويشتن نوميد است

آن روز كه عالم زستمگر خالي ست

ما را و همه ستمكشان را عيد است47

او ملّت اسلام را با اخلاق اسلام آراسته كرد. او خود مردي ساده زيست بود و اين خصوصيّت خود را به ملّت ايران بخشيد تا اين درجه كه سر ما به پيش سادگي ايران و ايرانيان بانهايت عزت و احترام خم مي‏شود:

او مردي مسلمان و پابند صوم و صلوة بود و در ياد خدا غرق مي‏ماند. چنانچه همه ما بوسيله تلي وژن ديديم كه در آخرين لحظات در حالت بيماري در بيمارستان بستري بود نماز را با تمام اراكين يعني با قيام و ركوع و سجود ادا كرد و آرزويش به پايؤ تكميل رسيد:

به بيماري دهم جان و سر خود

اگر يار پرستارم تو باشي48

شوم اي دوست پرچمدار هستي

در آن روزي كه سردارم تو باشي49